نمايشگاه عکسهای ناطق
به پيشنهاد مرکز بينالمللی گفتگوی تمدنها و همکاری مجله عکسنامه و خانه هنرمندان ايران قرار است از اين پس اواخر شهريور هر سال (همزمان با روز گفتگوی تمدنها) مسابقه و نمايشگاه عکس گفتگو برگزار شود.
اولين دوره اين نمايشگاه هم عصر روز شنبه 28 شهريور طی مراسمی آغاز شد و از برندگان مسابقه نيز تقدير شد. حسن سربخشيان جايزه اول و 10 سکه بهار آزادی را گرفت، محسن يزدی جايزه دوم و 7 سکه را و جايزه سوم هم به همراه 5 سکه بهار آزادی به جمشيد حاتم رسيد. از مهدی قاسمی، حميد فروتن و باران اميری هم تقدير شد. اما بهنظر میرسد بهجز تعداد اندکی از آثار، بقيه عکسها (و حتی بعضی از آثار برگزيده) چندان جالب توجه نبودهاند و چنگی به دل نمیزنند.
نمايشگاه عکس گفتگو با 86 عکس، تا سوم مهرماه در خانه هنرمندان برپاست و ساعات بازديد 10 صبح تا 9 شب ذکر شده. نشانی خانه هنرمندان هم خيابان ايرانشهر شمالی، باغ هنر است.
گزارش سايت خانه هنرمندان از مراسم افتتاحيه
نوشتهای از آزاده عصاران دربارهی نمایشگاه عکس گفتگو - سایت کارگاه
روزی که زن شدم
نام بيلی وايلدر بيش از هرچيز با کمدیهای منحصربهفردی که ساخته و در تاريخ سينما جاودانه شدهاند بهخاطر میآيد. اما بيش از همه فيلمهای او بعضیها داغشو دوست دارن در ذهنها مانده که چند سال پيش در يک نظرسنجی بهعنوان بهترين کمدی تمام دوران انتخاب شد.
اما هدفم از اين مطلب اين نيست که بگويم فيلم دوبله شده و در ويديوکلوبها میتونيد تهيهش کنيد، چون فکر نمیکنم اگر چنين اتفاقی هم بيافتد آن نسخه ارزش ديدن داشته باشد! ولی میخواهم فيلمنامهی منحصر بهفرد فيلم را که در نمايشگاه کتاب امسال برای اولين چاپ شد را پيشنهاد بکنم بخوانيد. فيلمنامهای که هم برای علاقمندان جدی سينما و فيلمنامهنويسی اثر ارزشمندیست و هم آنقدر جذاب و شيرين نوشته شده که میتوان بهعنوان يک داستان بینظير به يک خواننده معمولی توصيهاش کرد.
بعضیها... داستان دو نوازندهی بيکار است که وقتی با آگهی استخدام در يک گروه موسيقی زنانه روبهرو میشوند تصميم میگيرند با تغيير شکل و لباس در قامتی زنانه اين کار را بهدست آورند تا هم بتوانند با پول اين کار قرضهايشان را بدهند و هم از دست قاتلينی که دنبالشان هستند فرار کنند. اما در ميانههای داستان يکی از آن دو (که حالا زن هستند) عاشق دختری در همان گروه موسيقی میشود و ديگری معشوقهی يک پير پسر!
نقاط اوج و فرود داستان و همچنين غيرقابل پيشبينی بودن آن و لحظات مفرحی که اگر فيلم را نديده باشيد در متن فيلمنامه هم میتوانيد پيدايشان کنيد، باعث شده تا بهجرات پيشنهاد کنم اين کتاب را از دست ندهيد. ناشرش انتشارات نيلاست و مترجمش شهرام زرگر و قيمتش هم 1500 تومان. نکته جالب آنست که مترجم کتاب را به ايرج پزشکزاد تقديم کرده.
به نياوران برويم
اين روزها اگر به فرهنگسرای نياوران يک سری بزنيد دست خالی بر نمیگرديد. فرهنگسرايی که برخلاف ديگر فرهنگسراهای تهران تحت پوشش شهرداری تهران نيست و همين عامل سبب شده تا فعاليتهای جالبتر و متنوعتری را که بهخاطر سياستهای جديد شهرداری نمیتوان در ديگر فرهنگسراها شاهد بود، در جنب پارک نياوران پيدا کرد.
تا همين ديروز که «جشنواره جهانی نی» در فرهنگسرای نياوران برپا بود و نوازندگانی از کشورهای ايران، هند، رومانی، مصر، ترکيه و چند کشور ديگر آثار خود را برای شنوندههای ايرانی عرضه میکردند. از 24 شهريور نيز نمايشگاه عکسی تحت عنوان نمايشگاه عکس باوهاوس در اين مجموعه داير گرديده که به عکاسی تجربی آلمان در طی دهه 20 ميلادی میپردازد و حدود 124 عکس از 40 عکاس در آن بهنمايش گذاشته شده. درواقع باوهاس نام مهمترين مرکز هنری نيمه نخست قرن بيستم آلمان است که هنرمندان مطرحی را در خود پرورش داده و فعاليتهای انجام گرفته در آن نقش بزرگی در آکادميزه شدن هنرهای تجسمی ايفا کرده تا اينکه با قدرت گرفتن هيتلر و حزب ناسيونال در آلمان فعاليت آن متوقف شد و هنرمندان باوهاوس با مهاجرت به امريکا، مدرسه «نيوباوهاس» را بنيان گذاشتند.
اين نمايشگاه جالب که با همکاری سفارت آلمان و انستيتو گوته برگزار میشود تا 10 مهر برپاست و ساعات بازديد از 10 صبح تا 8 شب ذکر شده.
برنامه «يک فيلم، يک فيلمنامه» هم که با همکاری ماهنامه فيلمنگار و فرهنگسرای نياوران، آخرين يکشنبه هر ماه برگزار میشود اين بار بهسراغ فيلم تحسينشدهی «يادگاری/يادآوری» (Memento) ساختهی کريستوفر نولان رفته و با حضور فرزاد موتمن (کارگردان شبهای روشن و باجخور) علاوه بر پخش فيلم به بررسی فيلمنامهی آن نيز خواهد پرداخت. کريستوفر نولان را تمشاگر ايرانی احتمالا با فيلم آخرش؛ «بیخوابی» که يکی دو سال پيش در تهران هم اکران شد بهياد میآورد، فيلمی که چهرهی خوابآلود آل پاچينو در آن بيش از هر چيز ديگری در ذهن باقی میماند.
در ستايش زندگی
ساعتها را به جرات میتوان يکی از بهترين فيلمهای اين چند سالهی هاليوود ناميد که متاسفانه دو سال پيش در جدال با شيکاگو اسکار بهترين فيلم را از کف داد اما نيکول کيدمن را در نقش ويرجينيا وولف صاحب تنها اسکارش کرد.
فيلم براساس کتابی بههمين نام از مايکل کانينگهام (که به فارسی هم با ترجمه مهدی غبرايی و توسط انتشارات کاروان منتشر شده) و به کارگردانی استفن دالدری و حضور مريل ساتريپ افسانهای و جولين مور در کنار نيکول کيدمن ساخته شده و بهصورت موازی داستان سه زن را در سه دوره زمانی مختلف روايت میکند که بهنحوی تحت تاثير داستان خانم دالووی (نوشتهی ويرجينيا وولف) قرار دارند. وولف (کيدمن) که خودش در حال نوشتن کتاب است و در دنيای کتاب بهسر میبرد و لورا براون (مور) و کلاريسا ون هم (استريپ) سالها بعد در حال خواندن کتاب هستند.
اما همه اين مقدمه و معرفی طولانی برای اين بود که بگويم فيلم (که از تدوين منحصر بهفردی هم برخوردار است) دوبله شده و می توانيد در شبکه ويديويی پيدايش کنيد. البته اگر چند روزی صبر کنيد می توانيد همين نسخهی دوبله شده را روی D.V.D. هم پيدا کنيد زيرا که مجوز آن صادر شده و بهزودی توسط موسسه قرن 21 وارد بازار خواهد شد. نکتهی ديگر صدای ژاله کاظمیست که بر روی کيدمن شنيده میشود و از آخرين فيلمهايی بود که پيش از مرگش با صدای او دوبله شد. حرف زدن چنگيز جليولوند بهجای اد هريس هم در نوع خودش جالب توجه است.
همنشينی مولانا و باخ
ديوان شمس و باخ چند ماهی هست که وارد بازار شده و در اين مدت هم مخاطبان زيادی را به خود جلب کرده و فروش خوبی داشته. البته اگر برای اولين بار اسمش را میشنويد احتمالا فکر هر چيزی را میکنيد جز اينکه ديوان شمس و باخ يک آلبوم موسيقیست با اشعار مولانا (از ديوان شمس) و موسيقی يوهان سباستين باخ!
داود آزاد خواننده و نوازنده اين اثر است که در لندن ضبط شده و اولين اجرايش هم در همان شهر بوده. اما شيوه و نوع موسيقی که آزاد در اين کاست ارائه کرده در نوع خود قابل توجه و بديع است؛ تلفيقی از موسيقی کلاسيک غربی و سازهای سنتی ايرانی. در واقع آزاد موسيقی باخ را با سازهای ايرانی همچون بربط و رباب و دف و همراهی سازهای ديگری مثل پيانو و ويلنسل نواخته و بهصورت بداهه اشعار مولانا را بر روی آن خوانده است. نکته جالب ديگر در اين آلبوم اينست که بهجز داود آزاد هيچيک از نوازندگان اين اثر ايرانی نيستند و حتی همخوانی اشعار را خواننده انگليسی بر عهده دارد.
موسيقی آرامش بخشی که در اين اثر شنيده میشود بههمراه اشعار بیبديل مولانا و همچنين صدای داود آزاد آلبوم منحصر بهفردی را پديد آورده که پيشنهاد میکنم اگر از آلبومهای پاپ و تکراری مجاز و غيرمجاز خسته شديد، به آن گوش دهيد. پشيمان نمیشويد.
وقتی از تايپوگرافی حرف میزنيم
اصولا جامعهی ايرانی در هنرهای تصويری و بصری ضعيف است و اين هنرها (مخصوصا شاخههای مدرنتری همچون گرافيک و تصويرسازی) در مملکت ما خيلی نوپا و جوان هستند و بهجرات میتوان گفت قديمیترين هنرمندان ايرانی در اين رشتهها در قياس با همتايان فرنگیشان خيلی بیتجربه هستند.
يکی از همين گرايشهايی که در ايران شايد عمرش به 10 سال هم نرسد تايپوگرافیست؛ درواقع تايپوگرافی به شاخهای از گرافيک اطلاق میشود که هنرمند بهجای استفاده از تصاوير برای خلق اثر هنری از حروف و کلمات بهره میگيرد.
اما از سال 81 چهار تن از گرافيستهای پرکار دور هم جمع شدند و گروهی به اسم رنگ پنچم را ايجاد کردند که هدفش تنها پرداختن به تايپوگرافی ايرانیست. بيژن صيفوری، ساعد مشکی، عبداله مصطفیزاده و مجيد عباسی سال گذشته توانستند اولين نمايشگاه را با موضوع آثار صادق هدايت و تحت عنوان بوف کور برگزار کنند و اين بار در فراخوان دومين نمايشگاهشان که در خرداد ماه منتشر شد به سراغ مولوی رفتند و نتيجه اين شد که از 18 تا 26 شهريور دومين نمايشگاه تايپوگرافی با 52 اثر از 52 هنرمند در گالری خانه هنرمندان برپاست.
نمايشگاه هر روز از ساعت 10 صبح تا 20:30 برای بازديد عموم باز است. نشانی خانه هنرمندان هم خيابان طالقانی، خيابان موسوی شمالیست.
سايت گروه رنگ پنجم
گزارش سايت خانه هنرمندان از افتتاحيه نمايشگاه
گاوخونی را ببینيد
نمیدانم پیشنهاد بدهم گاوخونی را ببینید یا نه؛ چون خودم هم مثل اکثر مطبوعاتیهای دیگر که در اولین نمایش فیلم در جشنواره آن را دیدیم چندان از فیلم خوشم نیامد و بعد از خواندن کتابش (که بهواقع یکی از بهترین آثار ادبیات داستانی معاصر است) بیشتر متاسف شدم که چرا اول فیلم را دیدم.
ولی در هر صورت گاوخونی را بهروز افخمی ساخته؛ کارگردانی که در سینمای ایران همواره به شعور مخاطب احترام گذاشته و برای اولین بار در این فیلم (هر چند کوتاه) توانسته از بهرام رادان یک بازی کنترلشده و حرفهای بگیرد. ولی شیوهای که برای روایت فیلم انتخاب کرده باعث شده تا فیلم مخصوصا در نیمه دومش، بهشدت خستهکننده باشد. اما از این ایراد که خیلی به فیلم ضربه زده بگذریم، بازیهای فیلم (مخصوصا عزتاله انتظامی) خیلی خوب است و فیلمبرداریاش (که برای اولین بار در سینمای ایران با این تکنیک و دوربین انجام شده) از آن هم بهتر. مخصوصا اینکه در تهران فقط در دو سینمایی اکران میشود که استانداردهای لازم برای خراب نکردن تصاویر را دارند و خوشبختانه میشود امیدوار بود که تصاویر با همان کیفیت موردنظر پخش شوند.
گاوخونی از صبح چهارشنبه در سینما سپیده تهران و سانس آخر سینما فرهنگ اکران میشود و برطبق گفتهی تهیهکنندهاش این اکران محدود قرار است طولانیمدت باشد. چهار سانس اول سینما سپیده هم برای دانشجویان و دانشآموزان نصف قیمت است. راستی باز هم پیشنهاد می کنم اگر هنوز کتاب را نخواندهاید اول آن را گیر بیاورید و بعد به سراغ فیلم بروید؛ نویسندهاش جعفر مدرس صادقیست و ناشرش نشر مرکز. ۱۰۰ صفحه هم نمیشود، از دستش ندهید.
















