گمان نمیکنم خوشبينترين طرفداران سينمای کيميايی هم انتظار چنين فروشی را برای سربازهای جمعه داشتند، چه آنکه فروش فيلمهای کمدی و استقبال مخاطبان از ضعيفترين فيلمهای اين ژانر و شکست فيلمهای تحسينشدهای همچون شهرزيبا (با مضمونی اجتماعی و فضايی تلخ) در اين يکی دو سال نشان میداد که تماشاگران ترجيح میدهند به سادهترين و پيشپاافتادهترين شوخیها بخندند تا مشکلاتشان را روی پرده ببينند.
اما حاشيههای بسيار فيلم و کاريزمای خود کيميايی (چه قبول داشته باشيم و چه نه) اينقدر توانايی داشت که در کنار رقيب سرسختی همچون مهمان مامان، سربازها پس از سه هفته به مرز 100 ميليون تومان برسد و فروش روزانهاش بهطور ميانگين حدود پنج ميليون تومان باشد. البته انتظار میرود که اين استقبال از اين هفته افت کند، بزرگترين دليلاش هم پايان گنگ فيلم و ناراضی بودن تماشاچیست...
ولی همانطور که انتظار میرفت فيلم آخر مهرجويی روزهای خوبی را در اکران پشت سر میگذارد و با فروش روزانهی بيش از ده ميليون تومان پس از 26 روز نمايش به حدود 330 ميليون تومان رسيده. ارتباط راحت با مخاطب و روايت سادهاش بههمراه لحظات مفرح فيلم بزرگترين حسن فيلم آخر کارگردانیست که چند فيلم آخرش شکستهای سختی در گيشه خورده بودند. با اين وضعيت احتمالا مهمان مامان بتواند به فروش کما برسد و پس از مارمولک در رتبهی پرفروشترين فيلم تاريخ سينمای ايران قرار بگيرد.
اما شکستخوردهی اين دوره، بدون شک برگ برنده سيروس الوند است. فيلمی که برای مخاطب عام ساخته شده و تمام مولفههای سينمای مورد علاقهی الوند که پيش از اين آثار پرفروشی همچون دستهای آلوده و مزاحم را ساخته، در خود دارد ولی پس از يک ماه نمايش به سختی به مرز 50 ميليون تومان رسيده و از اين هفته جايش را به شمعی در باد، آخرين ساختهی پوران درخشنده میدهد. معادله نيز که اگرچه ساختار ضعيفی دارد، بهدليل همان علاقهی مخاطب به فضای کميک، توانست پس از 42 روز 170 ميليون تومان فروش کند که برای اين فيلم رقم مناسبیست و از اين هفته جايش را به فيلم متفاوت عزيزا... حميدنژاد؛ اشک سرما میدهد.