پدرام رضايي زاده

بعيد مي‌دانم كسي از اهالي ادبيات باشد و تا امروز « سلوك » را نخوانده‌باشد. وقتي از اهالي ادبيات حرف مي‌زنم منظورم همه آنهايي هستند كه به هر دليل و با هر نيت و هدفي، همچنان ادبيات و حاشيه‌هايش را به جد دنبال مي‌كنند. قصد ندارم در اين چند خط به سبك و سياق هم‌نسلان مرد سالخورده ادبيات ايران تنها به تحسين رمان دولت‌آبادي بپردازم، كه نسل ما – متاسفانه و شايد هم خوشبختانه – ديگر چندان با پدرخوانده‌ها ميانه خوبي ندارد؛ اما نام دولت‌آبادي هم آن قدرها بزرگ مي‌نمايد كه به‌سادگي هر يادداشت‌نويسي را تحت تاثير خود قرار مي‌دهد.

سلوك – كه در واقع تخطي دولت‌آبادي از جرياني است كه در روند داستان‌نويسي خويش دنبال مي‌كرد - در كارنامه مردي كه خود را « فرزند خلف بيهقي » مي نامد ، يك اتفاق بزرگ به حساب مي‌آيد. روايت تاريخ معاصر ايران در قالب و فرم داستان، كاري است كه دولت‌آبادي تلاش داشته‌است در پس آثار خود به نمايش گذارد و شايد از همين رو است كه آقاي نويسنده در تمامي اين سالها به ادبيات واقع‌گرايانه وفادار مي‌ماند. با اين حال اولين تلاش‌هاي او براي خلق يك جهان داستاني متفاوت كه از يك سو بر درون‌مايه‌هاي بومي بنا شده‌باشد و از سويي ديگر پيرو جريان داستان نويسي مدرن باشد، در « روزگار سپري شده مردم سالخورده » و به‌ويژه در بخش سوم آن – پايان جغد – به چشم مي‌آيد؛ بنابراين ما با نويسنده اي كه به اقتضاي « شرايط بازار » و مطابق « مد روز » مي‌نويسد، سرو كار نداريم. جسارت دولت آبادي هم در پذيرفتن لزوم اين تغيير ستودني است ، به خصوص اگر به رويه‌اي كه هم نسلان او در آثارشان دنبال مي‌كنند بيشتر دقت كنيم. اما سلوك نيز مانند هر « تغيير رويه » ديگري، گاه به نفي خود مي‌پردازد.

دولت‌آبادي در رمان آخر خود از تمامي ابزارهاي يك نويسنده – چه در زبان، كه تسلطي بي‌نظير بر آن دارد، و چه در انتخاب روايت – بهره مي‌برد تا عدم قطعيت را به اصلي دروني شده در اثر خويش بدل كند. اما از آنجا كه دلبستگي‌هاي خود به ساختار آثار واقع گرايانه‌اش را كاملا به كنار ننهاده‌است، گاه از توصيفاتي در رمانش بهره مي‌برد كه خاص آثار رئال و قطعيت حاكم بر آنان است ( نگاه كنيد به صحنه توصيف خانه سنمار و حضور نويسنده به‌عنوان راوي داناي كل، آن هم از نوع قرن نوزدهمي‌اش. و يا آنجا كه - شايد به تلافي آنچه نويسندگان زن در آثارشان بر سر مردان آورده‌اند – مي‌گويد : « زن مي‌تواند زير دندان چپ خود كيسه زهري رقيق داشته‌باشد كه در نفس خود آن را به سم تبديل كند و در هر كلمه يا هر صوت مهمل كه در پيوند حلقوم و منخرين مي‌چرخاند، فضاي حدفاصل خود با ديگري را مسموم كند … » ) . دولت‌آبادي - آنگونه كه در اين اثر به نمايش مي‌گذارد – قصد دارد تا راوي عشق باشد و از تاريخ و سياست حاكم بر رمان‌هاي پيشينش فاصله گيرد.

اين يادداشت قرار بود مروري كوتاه باشد بر سلوك دولت‌آبادي. نمي دانم آيا مي‌توانستم از اين فضاي محدودي كه در اختيار داشتم ( 2-3 پاراگراف ) استفاده بهتري كنم يا نه؛ اما اگر هنوز سلوك را نخوانده‌ايد ، در نمايشگاه كتاب امسال وقتي از مقابل غرفه نشر چشمه مي‌گذريد چند لحظه‌اي مكث كنيد و سراغ كتابي را بگيريد كه قرار است بيانگر ذهنيتي باشد كه دولت‌آبادي را وا داشته‌است تا جاي خالي رماني چون « سلوك » را در ميان آثارش حس كند.