جایی که دور نیست
«جایی دیگر» همان جایی است که گلی ترقی ما را به آن دعوت می کند. دنیایی است آن سوی امروز و این خیابانها، در کوچه باغ های قدیمی شمیران و در خاطرات خوش رنگ بچگی. شاید حتی دور تر ( یا نزدیک تر) از این، جایی در ذهنمان، در قلمرویِ بی نهایتِ روح؛ همان جایی که امیر علی زندگی پنهان روحی سرکش را در برابر چشمان متعجب همسرش ملک آذر آشکار می کند و دنیای محدود اطرافش را بر می آشوبد.
«جایی دیگر» یک مجموعه داستان است با شش داستان؛ آخری، که کتاب نام خود را از آن می گیرد، با حجمی در حدود نود صفحه یک داستان نسبتا بلند است.
روایتهای کتاب، مشابه کارهای داستانی دیگر ترقی، به خاطرات کودکی و جوانی راوی بسیار تکیه می کند. به همین دلیل بسیاری از مکان ها، اتفاقات و روایتها برای خواننده، بخصوص ساکنان تهران سی چهل سال پیش، آشنا و ملموس است.
زبان داستان ها هم ساده و سرراست و صمیمی است. درست مثل این می ماند که مادر یا خاله خوش زبانتان نشسته باشد و با شیرینی هرچه تمامتر از خاطرات قدیمی برایتان بگوید! اول شخص بودن راوی به ایجاد این حس کمک زیادی می کند . گلی ترقی به این شیوه وفادار می ماند، حتی در داستان « جایی دیگر» که حوادث حول محور شخصیتی غیر از راوی حاشیه ای می چرخد، و یا در داستان « درخت گلابی» ( الهام بخش داریوش مهرجویی برای ساختن فیلمش ) که راوی اول شخص مردی میانسال است.
داستان های کتاب به ترتیب عبارتند از: بازی ناتمام، انار بانو و پسر هایش، سفر بزرگ امینه، درخت گلابی، بزرگ بانوی روح من و جایی دیگر. چاپ سوم این کتاب در زمستان 82 توسط انتشارات نیلوفر انجام شده و 263 صفحه دارد. قسمتی از اولین داستان کتاب را بخوانید:
" پرواز پاریس- تهران پر است. خواهش ها، التماس ها، هارت و پورت ها، منم منم کردن ها فایده ندارد. جا برای هیچ کس نیست. هیچ کس. نه برای مستکبرین، نه برای مستضعفین، نه برای پیرها، بیمارها، نیمه جان ها، و نه برای فرنگی ها. حتا فرانسوی ها. با این همه، مسافرهای بدون جا، به دلیلی مجهول- یک جور خوشبینی موروثی یا توکل به لطف الهی- ته دلشان قرص است و از جایشان تکان نمی خورند. غیر ممکن وجود ندارد و هیچ دری مطلقا بسته نیست. آقایی که به این در معجزه آسا اعتقاد دارد زیر لب می خواند:
خدا گر زحکمت ببندد دری/ ز رحمت گشاید در دیگری
مسافرهای دیگر نیز بفهمی نفهمی منتظر این « در دیگر» هستند. نه تنها عقب نمی روند بلکه، بفهمی نفهمی، در حال گفتگو و بر انداز کردن چمدانها دسته جمعی به جلو می خزند. اگر شرکت هواپیمایی ایرفرانس یا لوفت هانزا بود می رفتند چون ای درِ معجزه آسا در این شرکت ها وجود ندارد. شر کت های فرنگی یک در مکانیکی دارند که بر اساس اصول علمی باز و بسته می شود و رحمت خداوندی کاری به آن ندارد."









