خرمالوی خوش طعم
«طعم گس خرمالو» شاید برای بعضیها پيشنهاد تازهای نباشد، چون تاریخ چاپ اول آن به 1376 برمیگردد؛ اما آنقدر خواندنی هست که هم برای آنها که کتاب را نخواندهاند قابل توصیه باشد و هم بازخوانیاش لذتبخش.
زويا پيرزاد در مجموعه داستان 145 صفحهای خود پنج داستان را گنجانده است. شیوایی بيان و پختگی قلم پيرزاد باعث شد که این کتاب از نويسندهای که نامش برای خيلیها ناآشنا بود، یکی از جوايز بیست سال ادبيات داستانی را از آنِ خود کند.
در بين داستانهای این مجموعه، داستان آخر، که همنام کتاب است، حال و هوای نوستالژیک ببِشتری دارد و از زوال یک خانواده اشرافي قاجاری و زندگی تنهای زنی بازمانده از اين خاندان و انس او با درخت خرمالوی خانه حکايت میکند.
بقیه ی داستانهای کتاب، زندگی جوانهای اين دوره را با نگاهی تيز نشانه رفتهاند. نقطهی قوت پیرزاد، توجه او به هماهنگی شخصيتها با گفتارها و رفتارهایی که از آنها به تصوير کشيده میشود و رابطهی متقابل فضای داستان و شخصيتهاست. به عبارت ديگر، او آدمها را خوب شناخته و تحليل کرده است، چون هر شخصيت درست همانی است که انتظار داريم باشد. آدمهای داستانهای «طعم گس خرمالو» همان بروبچههايی هستند که دور و برمان ميبينيم و میشناسيم و مناسبات و اتفاقها، همانهايي که ديروز و یا ماه پيش در اطرافمان اتفاق افتادهاند.
عشق و دوستی و رابطه مضامينی هستند که کالبدشکافيشان از دغدغههای نويسنده است و جلوه آنها را در کسانی میبينیم که امروزی و ايرانی هستند. گمانم بيشتر ِما قهرمانهای داستانهای لکهها، آپارتمان، پرلاشز و سازدهنی را کم و ببِش میشناسيم.
ليلای ِ«لکهها» آشناست، دختری که میخواهد با پسر مورد علاقهاش، علی، ازدواج کند و زندگی گرمی داشته باشد. علی میخواهد تا آخر عمر از زير بارِ کار و مسئوليت شانه خالی کند و حتی خوشگذرانیهايش را هم تعطیل نکند. رويا و حميد دوستان آنها هستند، اولی در دوستی و همراهی هم از راحتی و منفعتهای خودش غافل نيست و دومی از بیخاصيتی است که دردسری را برای کسی ايجاد نمیکند. توجه وسواسگونهی ليلا به لکهگيری لباسها و اشياء که مثل نخی حوادثِ روايتشده را به هم وصل میکند و در آخر به زيبایی داستان را میبندد، نمادی از مشکلی در اين رابطهها هم هست، مشکلی که ظاهرا هیچوقت پاک نمیشود.
ليلا شستش را می جويد. رویا شست چپش را لاک زد. نگاهی به ناخن نارنجی انداخت و گفت:«ما رو باش فکر کرديم عروسی کنين آدم میشه.»
ليلا فنجان چای را توی نعلبکی چرخاند. « با همه چيزش ساختم.»
رویا شست راستش را هم نارنجی کرد. « اشتباهت همين بود.»
ليلا دماغش را بالا کشيد. « دو سال تموم.»
رویا شيشهی لاک را گذاشت روی ميز. « چند روزی که خونهی بابات موندی به غلطکردن ميفته.» آرنجهاش را گذاشت روی ميز، انگشتهاش را از هم باز کرد و فوت کرد به ناخنهاش. ليلا دستمالکاغذیها را ريزريز میکرد.
رویا فنجان چای را دوانگشتی برداشت. « نفهميدی طرف کی بود؟»
ليلا ريزههای دستمالکاغذی را روی ميز کود کرد. « چرا، تو هم میشناسيش.»
بالاتنهی روِيا پريد جلو. « کی؟» آرنجش خورد به فنجان چای و فنجان افتاد روی شيشهی لاک و لاک دمر شد. چای و لاک ناخن ريخت روی لباس خانهاش. داد زد «وااای!»
ليلا از جا جست. « نترس، الان پاکش میکنم.»
چند دقيقه بعد جای لک يک دايرهی خيس بود.
( طعم گس خرمالو / زويا پيرزاد- تهران: نشر مرکز، 1376)
اگر در تعطيلات تابستان سری به نشر مرکز زديد، به قفسهها نگاهی بيندازيد و شانس خواندن يک مجموعه داستان خوب را از دست ندهيد.









