July 26, 2004
books - negar

شما يک شواليه نديده اید؟

در پای حصار سرخ‌فام پاريس، ارتش فرانسه استقرار يافته بود. قرار بود شارلمانی از اصيل‌زادگان دلاور سان ببیند. آن‌ها درست از سه ساعت پيش در هوای دم‌کرده و کمی ابری بعد ازظهر يک روز آغاز تابستان انتظار آمدن او را داشتند.

اگر کمی با داستان‌های پهلوان‌ها و شواليه‌ها آشنايی داشته باشيد، شکل داستان و روابط بين آدم‌ها را می‌شناسيد: لقب‌های پرطمطراق، رفتار اشرافی، آداب و رسوم سختگيرانه و جدی، دفاع از نام و شرافت حتی به قيمت کشته شدن، افتادن در دام عشق دوشيزگان اصيل‌زاده و تلاش برای کسب رضايت آنان و... خلاصه فهرستی طولانی از مشغوليت‌های ِ ذهنی ِاروپاييان قرن‌های گذشته.

وقتی نويسنده‌ی خلاقی مثل ايتالو کالوينو پيدا می‌شود و درست در ميانه‌ی جنگ‌های صليبی می‌خواهد وارد ماجراهای پهلوانی شود، همه‌ی روابط و آداب شواليه گری به شکل تازه ای درمی‌آيد. طنز قوی و قدرت داستان‌گويي کالوينو آنچه را در زير پوسته‌ی ظاهری می‌گذرد، نشان می‌دهد و کتاب شواليه ناموجود در ادامه‌ی جملاتی که در آغاز آمده‌اند، به اين شکل درمی‌آيد:

من آژيلوف هستم، آژيلوف ادم برتراندينه، از خانواده‌های گيل دی ورن و دو کارپنترا و سيرا، شواليه دوسلنپی سی ته ری يور و دوفز!
شارلمانی گفت: " آها"، و از لب پايينش که گرد کرده بود، صدای سوت‌مانندی خارج شد، انگار می‌خواست بگويد: اگر لازم شود همه اين اسم‌ها را به خاطر بسپارم چه جالب می‌شود! ولی بی‌درنگ ابروها را درهم‌کشيد و گفت: " پس چرا نقاب کلاه‌خودتان را بالا نمی‌زنيد که صورت‌تان را ببينم؟"
شواليه هيچ حرکتی نکرد؛ دست راستش که با دست‌کش آهنی کاملا جفت و جوری قلتاق زين را گرفته بود، آن را بيشتر فشرد، در همان حال به نظر آمد دست چپش که سپر را گرفته بود کمی لرزيد.
شارلمانی با فشاری گفت: " آهای اصيل‌زاده‌ی دلاور، با شما هستم، چرا صورت‌تان را به پادشاه نشان نمی‌دهيد؟"
صدا از شکاف ميان نقاب و چانه‌بند به وضوح شنيده شد.
- چون من وجود ندارم، اعلیحضرتا!
امپراتور فرياد زد: " چه حرف‌ها، حالا ديگر شواليه‌ای به کمک‌مان آمده که وجود ندارد! نشان بدهيد ببينم."
آژيلوف لحظه‌ای مردد ماند؛ سپس با حرکتی مطمئن ولی کمی کند نقاب کلاه‌خودش را بالا زد. کلاه‌خود خالی بود. توی زره سفيد با پرهای زيبای رنگارنگ هيچ‌کس نبود.

حالا نوبت شمشيرزنی کالوينوست! و تاختن به غرور و جاه‌طلبی آدم‌ها که با نقاب مبارزه‌ی شرافتمندانه جنگ‌های صليبی را به راه انداختند؛ و شايد هم طعنه‌ای است به روز و روزگار ما و همه‌ی جنگ‌ها.

طنز قوی و شخصيت‌های جذابی که يکی بعد از ديگری معرفی می‌شوند، باعث می‌شوند که اين کتاب 175 صفحه‌ای را با رضا و رغبت دنبال کنيم. علاوه بر اين، شواليه ناموجود چفت و بست ِ ساختاری ِ محکمی هم دارد. طرح داستان با طنز موقعيتی و کلامی به خوبی هماهنگ شده است. توصيف‌ها و گفتگوها تعادل مناسبی دارند. زبان هم ، از شوخی‌ها و کنايه‌ها گرفته تا کلام فاخر اشرافيان، طنزآفرين است. البته پرويز شهدی هم با ترجمه‌ی روان و راحت خود به انتقال اين زبان کمک کرده است.

شواليه ناموجود بخشی از سه‌گانه‌ی نیاکان ما است که دو کتاب ديگر آن بارون درخت‌نشين و ويکونت شقه‌شده هستند. کتاب را نشر چشمه چاپ کرده است. چاپ اول اين کتاب در سال 1381 و با شمارگان 2000 نسخه منتشر شده است.

شواليه ناموجود با زبان طنز قدرتمندان را به سخره می‌گيرد، خسته‌تان نمی‌کند و حوصله‌تان را سر نمی‌برد؛ و دست آخر اینکه، برای بعدازظهرهای طولانی تابستان انتخاب خوبی است!