August 19, 2004
books - guest

وقتی که ابديت وادارت می‌کند بخندی

صدرا هدايت
sadrahedayat@yahoo.com

10701.jpg
نام کتاب: خاطرات پس از مرگ براس کوباس
نويسنده: ماشادو د آسيس
ترجمه: عبدالله کوثری
انتشارات مرواريد، چاپ اول، 1382
304 صفحه، 2400 تومان


«من نويسنده‌ای فقيد هستم، اما نه به معنای آدمی که چيزی نوشته و حالا مرده، بلکه به معنای آدمی که مرده و حالا دارد می‌نويسد.» (ص 25)

فکر کنم جمله‌ی بالا به خودی خود خيلی چيزها را توضيح می‌دهد! اينکه يکی به سرش زده و پس از مرگ خودش تصميم گرفته ابديت يکنواخت و ملال‌آور پس از مرگ خودش را کمی تعديل کند. اين «براس کوباس» هم از آن آدم‌هاست، وقتی که ديده زياد در آن دنيا بهش خوش نمی‌گذرد، تصميم گرفته کتابی از زندگی هيجان‌آور دنيای قبلی خود برايمان بنويسد. و خوب، باور کنيد که می‌تواند حسابی هم خودش را و هم ما را از يکنواختی خارج کند!

آدمی که مرده کتاب را به چه کسی تقديم می‌کند؟ براس کوباس جواب سؤالتان را می‌دهد: «تقديم به اولين کرمی که بر کالبدم افتاد»!!
حالا اين کرم را بدل از کرم نوشتن بگير، يا اگر خواستی همان اولين کرمی که شروع کرد به وول زدن در جنازه «براس کوباس». جنازه‌ای که در شصت و چهار سالگی عمرش يک روز بعدازظهر تابستانی، همين ماه اوت، روی دست چند نفر آدم باقی ماند. و خودش راهی آن دنيا شد:
«بدين ترتيب پای در جاده‌ی «دنيای کشف ناشده» هملت گذاشتم، اما نه اضطراب آن شاهزاده‌ی جوان را داشتم و نه ترديدهای او را. خيلی آرام و خوش‌خوشک، درست مثل آدمی که بعد از پايان نمايش، در بيرون رفتن از تئاتر اين پا و آن پا می‌کند. سلانه‌سلانه، بی‌حال.» (ص 26)

اشتباه نکنيد، براس کوباس قرار نيست يک «کمدی الهی» ديگر بيافريند، او اصلا از آن دنيا حرف نمی‌زند (چند تا جمله‌ی کوتاهی هم که می‌گويد، نشان می‌دهد زياد چيز دندانگيری نيست!) او می‌افتد به وراجی کردن درباره‌ی زندگی پيش از مرگش و عقايد و نظرات منحصر به فردش! آن هم با چه لحنی! گويا مرگ نه تنها نتوانسته قريحه‌ی طنز او را از بين ببرد، بلکه بيش‌تر هم کرده، چرا که ديگر فارغ از تمام شور و شر دنيا می‌تواند به ريش تمام آدم‌های دنيا و کارهايشان و بيشتر از همه خودش بخندد!

داستان زندگی براس کوباس هرچه را که انتظار داريد، در خود دارد. عشق پرشور، خيانت، فلسفه، سياست و... همه‌ی اين‌ها در حدود سيصد صفحه و فکر می‌کنيد در چند بخش؟ 160 بخش! می‌بينيد که متوسط هر بخش از دو صفحه هم کمتر است. براس کوباس همان‌قدر که وراج است، استاد پريدن از اين شاخه به آن شاخه است، وسط يک خاطره ناگهان نظر بديع فلسفی! به ذهنش می‌رسد و ناچار فصلی جديد را آغاز می‌کند، از اين خاطره می‌پرد به آن خاطره و باز به جای اول بازمی‌گردد. البته تمام اين‌ها روند خطی کتاب را زياد به هم نمی‌زند، داستان از همان کودکی شروع می‌شود و به پيری می‌رسد. جاهای خسته کننده هم از رويشان می‌پريم!

«خب، خودتان را آماده کنيد تا از روی مدرسه‌ی من بپريم، مدرسه‌ی خسته کننده، مدرسه‌ای که در آن ياد گرفتم بخوانم، بنويسم، بشمارم، هم‌کلاسی‌هام را کتک بزنم، از آن‌ها کتک بخورم و بالای تپه‌ها و کنار ساحل آتش بسوزانم، خلاصه از هر فرصتی که نوجوانی عاطل و باطل برای شيطنت پيدا می‌کند، استفاده کنم.» (ص 65)

براس کوباس يک «ابر انسان» کوچک! است. او فراتر از اخلاق و مسأله‌ی خير و شر است. البته براس کوباس هيچ‌وقت آدم نمی‌کشد يا دزدی فجيع نمی‌کند، اما اين کارها را تنها به اين دليل انجام نمی‌دهد که موقعيتش پيش نيامده! وگرنه به عمل باشد که او می‌تواند برای تمام کارهايش توجيهی بتراشد که حداقل خودش راضی باشد، درست مثل بيشتر آدم‌ها. کما اينکه در طول داستان بی‌اخلاقی‌های او (در حد خودش) را می‌بينيم، بی‌اخلاقی‌هايی از قبيل اغوای يک زن شوهردار، خوردن پول بادآورده!، سرکار گذاشتن يک دختر لنگ و خلاصه از اين قبيل امور.

و حالا برسيم به نکته‌ی اصلی کتاب، هجو فلسفه!!
مطمئنا براس کوباس يک فيلسوف است. نظرات او در عين آنکه ما را می‌خنداند (و حتا گاهی از خنده روده‌بر می‌کند) به شدت به شرح حال زندگی روزانه‌ی ما می‌خورد. به بخشی از فصل «اندر حکايت پوتين» نگاه کنيد:
«همين‌که از شر پوتين‌ها خلاص شدم نفسی به راحتی کشيدم و خود را کش و قوسی دادم و در همان حال پاهايم و همراه با آن‌ها تمام وجودم پا به عالم خوشبختی نسبی گذاشت. بعد به اين فکر افتادم که پوتين يکی از بزرگ‌ترين مواهب اين دنياست، چون پاها را به درد می‌آورد و اين فرصت را به آدم می‌دهد تا با درآوردن آن حسابی کيف بکند. ای فلک‌زده‌ها، از من بشنويد و...» (ص 117)
اين يکی از ساده‌ترين! نظراتی است که در کتاب ابراز می‌شود و بعد از بيان شدن خود به عنوان يک مرجع قرار می‌گيرد. چند بار در طول داستان به بهانه‌ی تحليل يک اتفاق به «نظريه‌ی پوتين» ارجاع داده می‌شويم.
جدا از تمام اين حرف‌ها، نقش اصلی کتاب در هجو فلسفه را دوست براس کوباس بر عهده دارد. «کينکاس بوربا» دوست براس کوباس است که نمی‌گويم چگونه ظاهر می‌شود (خودتان بخوانيد ديگر!) و با مجموعه‌ای از نظرات بديع فلسفه‌ای را بنا می‌نهد با نام «اومانيتيسم». فلسفه‌ای که مثل ريشخندی است به تمام تلاش فيلسوفان بزرگ تاريخ، کسانی که خواسته‌اند دنيا را توضيح بدهند و آرمان‌هايی بيابند و بدتر از آن راه‌حلی برای رسيدن به آن آرمان‌ها پيدا کنند.
کينکاس بوربا مطمئنا بدل داستانی «نيچه» است. يک تنه می‌آيد و قصد دارد نظامی بنا کند که تمام فلسفه‌های قبلي را بي‌اعتبار سازد و سرانجام هم پايانش مشابه نيچه می‌شود، به جنون می‌رسد!
براس کوباس خود نيز دست کمی از دوستش ندارد. او انسان‌ها را تحقير می‌کند، انسان‌ها که هيچ، گاهی خودش را هم دست می‌اندازد. حتا چنين طرز فکری در لحن کتاب هم مشهود است. به همين چند خط قبل رجوع کنيد و نگاه کنيد که مخاطبان کتاب را با چه عنوانی می‌خواند: ای فلک‌زده‌ها!

کمی هم به نويسنده‌ی کتاب بپردازيم:
«ماشادو د آسيس» پديده‌ی ادبيات برزيل است. او را بزرگ‌ترين نويسنده‌ی ادبيات قرن نوزدهم آمريکای لاتين به شمار می‌آورند و حتا بعضی از منتقدان مانند سوزان سونتاگ، که در ابتدای اين کتاب ترجمه‌ی مقاله‌ی مفصلی از او را می‌توانيد بخوانيد، بزرگ‌ترين نويسنده‌ی اين قاره در دو قرن اخير.
و عجيب اينکه اين آقای د آسيس با اين همه شهرت در ايران ناشناخته است و به تازگی به جامعه‌ی کتاب‌خوان معرفی شده و طبق معمول اين سال‌های ادبيات آمريکای لاتين، با ترجمه‌ی فوق‌العاده‌ی «عبدالله کوثری».
برای کسانی که انتظار دارند تا اسم امريکای لاتين می‌آيد با رئاليسم جادويی و اتفاقات عجيب و غريب طرف شوند، ماشادو د آسيس يک غافلگيری است. او از نخستین کسانی است که به سبک «رئالیسم روانشناختی» در این منطقه دست یافته. نکته‌ی غافلگیرکننده‌ی دیگر کتاب مدرن بودن اثر است، انگار نه انگار که رمان در قرن نوزدهم نوشته شده، که گاهی حتا شیوه‌ی نگارش آن به آثار «کوندرا» پهلو می‌زند. در طول اثر مرتب با خطاب قرار دادن مستقیم مخاطب، به عمد از فضای داستانی خارج می‌شویم، اما این خروج و ورودهای دوباره، آنقدر استادانه در هم تنیده شده‌اند که اصلا آزارمان نمی‌دهد، درست برعکس خیلی از آثاری که با یک تقلید کورکورانه می‌خواهند «فاصله گذاری» را در ادبیات پیاده کنند، نمونه‌های وطنی‌اش را که همه دیده‌اند.
ترجمه‌ی عبدالله کوثری هم که دیگر تعریف ندارد، در طول این سال‌ها به خوبی جواب خود را پس داده. لحن شوخ و شنگ داستان کاملا منتقل شده و حتا گاهی از ضرب‌المثل‌ها و کنایه‌های زبان فارسی استفاده شده که حسابی در متن جا افتاده‌اند.

و سخن آخر:
درست است که با یک کتاب طنز سر و کار داریم، اما یک هشدار که برای عواقب بعد از خواندن آن آماده باشید.
طنز کتاب از آن‌هایی است که بعد از خواندن فروکش می‌کند و تازه شما با لایه‌ی زیرین روبه‌رو می‌شوید. نگاه سیاه نویسنده به زندگی و انسان و آرمان و اخلاق و... سر می‌کشد و مثل بیشتر طنزهای شاهکار تاریخ ادبیات شما را به خود مشغول می‌کند.

و یک نکته:
وضعیت خود براس کوباس آنقدر تراژیک است که نتوانستم از خیر گفتنش بگذرم. اینکه در ابدیتی یکنواخت فرو رفته باشی، نه هیجانی باشد، نه شور کشفی و... تنها مجبور باشی که مدام خاطراتت را دوره کنی و دوره کنی و دوره کنی...