32686
خوشحالم و خیس
به پشت دراز کشیده ام و کرمهای توی چشمم را این طرف و آن طرف میبرم
به جز یکی همه با حرکت چشمهای من حرکت میکنند
یک روز مرد کور به من گفت که باید از کرمهایی که حرکت نمیکنند ترسید
------------
آفتاب را به حال خود گذاشته ام تا با حوصله واکنشهای شیمیایی اش را روی پوستم کامل کند
دستی که روی سینه ام دایره میکشید مدتهاست حرکت نمیکند
کرمهای توی چشمم با دیدن کبودی گردنش تند تر خود را با چهار طرف میدان دیدم میکوبند
مگسهای کنار استخر به جاهای خیس تنم میچسبند
------------
به پشت دراز کشیدهایم و به آسمان که سعی دارد برهنگیش را با تکه ای ابر بپوشاند میخندیم
کرمهای توی چشمم با تعجب به من نگاه میکنند
به خودم، به صاحب دستی که روی سینه ام دایره میکشد و به کرمهای متحرک توی چشمم
شک میکنم
------------
به پشت دراز کشیده ایم و اجازه داده ایم آسمان از کوچکی ما لذت ببرد
کرمهای توی چشمم کم کم تمام حواسم را مثل چشمهایم دنبال خود میکشند
تنها اثر قابل لمس سوال من تند شدن دوایر روی سینه ام است
شاید پرسیدن سوال های فلسفی از موجودات برنزه اشتباه باشد
------------
کرم بی حرکت توی چشمم مجبورم می کند سکوت باکره همیشگی نباشد
انگشتانی روی سینه ام دایره میکشند
به پشت دراز کشیده ایم و به همه چیز به جز کرمهای توی چشممان فکر میکنیم
خوشحالیم و خیس









