و حالا قرش بده!!!




- بچه ها ساکت باشين، خانم معلم اومد...
- برپا...
- برجا... بچه ها همه حاضرن؟
- بعله...
- خانم اجازه... فاطی جون غايبن...
- چرا؟
- خانم اجازه، رفتن جشن...
- خانم اجازه... حجت جون هم غايبن...
- اون ديگه چرا؟!
- خانم اجازه، فاطی جون رو بردن جشن...
- خب ديگه بسه بچه ها، به درس امروز برسيم... همتون برين روی ميزهاتون وايستين... سريعتر...خب... آقايون دست ، خانوما رقص... حالا برعکس...
پس چرا هيچ کس انجام نمی ده؟!!
- خانم اجازه، اگه ما رقص بلد بوديم که نمی يومديم کلاس رقص...
- وای ببخشيد بچه ها، من با کلاس بعدی که تافل درس می دم اشتباه کردم... از رو ميزا بياين پايين... خوب گوش کنيد...

درس اول

آقايون دست...

درس دوم

خانوما انگار سوزن رفته باشه تو پاشون، يه ذرّه عشوه ش رو بيشتر کنن…

درس سوم

حالا خانوما دست…

درس چهارم

آقايون انگار می خوان با باسنشون در ماشين رو ببندن، يه ذرّه عشوه ش رو بيشتر کنن…

- آقا اسم شما چی بود؟
- مصطفی...
- شما اولين جلسته که می يای کلاس؟
- بله خانم...
- عزيزم برای دفعه بعد حتما اون سيبيلات رو بزن...
- برای چی خانم؟
- آخه با اين سيبيلا که نمی تونی عشوه ش رو بيشتر کنی...
- خانم عشوه ش با ما، درستش می کنيم...
- پس حداقل لباس استرچ ديگه نپوش...
- چشم خانم سيبيلامون رو می زنيم...

دوباره درس چهارم

آقايون انگار می خوان با باسنشون در ماشين رو ببندن، يه ذرّه عشوه ش رو بيشتر کنن…

- خانم اجازه...
- بله...
- به نظر من مرد نبايد برقصه...
- پس چرا شما اومدی کلاس رقص؟!!!!
- خانم اجازه، اومدم ببينم خانوما چه جوری زير زمين رقص ياد می گيرن...
- خب فهميدی؟؟
- نه خانم، آدم با 2- 3 جلسه که چيزی نمی فهمه...

دوباره درس چهارم
نه...نه...نه...
درس پنجم

و حالا قرش بده...
اگر عشوه ش رو يه کم بيشتر کنيد کل رقص ايرانی همينه...

حالا دو به دو با هم وايستين... هر آقا با يه آقا، هر خانم با يه خانم...

- خانم زشته، مردم حرف در می يارن...
- مردم رو ولش کن، شما ديگه يواش يواش عادت کنيد... يه نفری که نمی شه تانگو رقصيد...
- خانم عمرا ما اينجوري نمي رقصيم...

عيبی نداره، تانگو رو حذف می کنيم...

- خانم اجازه... یعنی تو امتحان هم ازش سؤال نمی ياد؟
- نه جانم... امتحان در چهارچوب کتابه...

راستی من کتاب مرجع اين درس رو معرفی نکردم...
همگی يکی يک جلد کتاب دکتر خرداديان بگيريد، از هفته بعد از روی اون درس می دم...
برای امروز ديگه بسه...











سامان سيف اللهی