جشنواره فيلم فجر يا يک حس سرکاری خسته







جشنواره: فستيوال،محل به نمايش گذاشتن محصولات، محل عرض اندام، جای آدمهای اينکاره

فيلم: (به سکون لام)چيزی است که در سينما يا تلويزيون يا جايی مشابه به نمايش در می آيد(به فتح لام) فيل من، فيلی که من صاحبش باشم

فجر: طلوع سپيده دم، واژه ای که نمی توان آن را معنی کرد

جشنواره فيلم فجر: محل عرضه انواع واقسام درهای پيت، جايی است خرتوخر که سگ صاحبش را نمی شناسد

بازيگر: کسی که بازی می کند، ايفا کننده رل، عاشق شهرت

کريمی: منسوب به کريم، نام نوعی چيپس است، پسوند کلی آدم معروف، کلکسيونی از بچه مطرحها، علی و امير و فرشيد و ايرج و نيکی شون اينا

گلزار: دشت گل، جايی که در آن گل زياد می رويد، ممّد شون، دختر بميرون، بچه خوشگل، اند لهجه، آرم ايکات

تهرانی: اهل تهران، منسوب به تهران، عامل فروش فيلم در شهرستانها، جوون بدبخت کن، هديه مون اينا، آرشيو عکس

شريفی نيا: دارای جد و آبادی قابل احترام، مشرف، خروس سينما، کاشف استعداد دختران کشف نشده، محمدرضا

پطروسيان: منسوب به کسی که انگشتش را در سواخ سد فرو می کند، ماهايای پطروس فداکار اينا

قريبيان: کسی که خيلی نزديک است، اسطوره فيلم جوادی، ازدست رفته، تباه شده، استعدادی کشف نشده

فروتن: ماخوذ به حيا، ممد بهروز وثوق اينا، دارنده چشمهايی تو مايه های يک آهوی نر

کارگردان: گرداننده کار، کسی که کار را می چرخاند، همه کاره و هيچ کاره

مهرجويی: منسوب به جوينده دوستی، آخر فلسفه، کسی که دوست دارد موهای بلندی داشته باشد، بزرگنمای مشکلات، ناجی زن در جامعه




کيميايی: منسوب به ماده ای که مس را به طلا تبديل کند، چاقو ضامن دار، مرام و اينجور صحبتها

ميلانی: مسوب به ميلان، ايتاليايی، بزرگترين فمينيست دنيا، مرد کش

کيارستمی: کسی که جدش به رستم بر می گردد، خارجی ترين عباس دنيا، رفيق فابريک کاترين دونو

افخمی: منسوب به افخم، بهروز مجلس اينا، استاد مبارزه با مواد مخدر

منتقد: کسی که کار ديگران را نقد می کند، کسی که دوست دارد فيلم بسازد ولی بخت با او يار نيست، نقاد

معلم: آموزگار، تعليم دهنده، عشق نامبر وان بودن، دوست دار معلم بودن به شيوه علی

دهقان: کشاورز، خسروترين شميم آريستوکرات اينا

طوسی: رنگی است ميان سفيد و مشکی، جوادترين کيميايی دنيا

فراستی: منسوب به هوش وزکاوت، سترون

نتيجه گيری:

1)اين رشته سر دراز دارد

2) ايها الناس، اين قبری که نشستين سرش گريه می کنيد مرده توش نيست!



سامان سيف اللهی