آزادی.آزادی.آزادی...
آزادی می تواند تداعی کننده چيزهای زيادی در ذهن انسانها باشد...
1) ميدان:
شايد اولين چيزی که به ذهن هر کسی می رسد، فارغ از اينکه در کجای دنيا زندگی می کند، ميدان آزادی کشورش باشد.
من هم به ياد ميدان آزادی کشورم می افتم.
ميدانی باشکوه که اگر تمامی خياطان دنيا هم دست به دست يکديگر دهند، نمی توانند نمونه ای با اين عظمت بدوزند!
ميدانی باشکوه که اگر همه سربازها روی چمن آن بنشينند، بازهم جا برای همه آنهايی که سربازيشان را خريده اند هست!
ميدانی باشکوه که اگر همه مسافرکشها دور آن جمع شوند، بازهم جا برای ماشينهای تازه پلاک شده هست!
نتيجه گيری: کی می گه آزادی گرونه؟ به نظر من از ونک خيلی ارزونتره...
2) جنگل:
شايد دومين چيزی که به ذهن هر کسی می رسد،فارغ از اينکه در کجای دنيا زندگی می کند، جنگل است.
من هم ياد جنگل می افتم.
در جنگل خيلی آزادی هست، چون خيلی از حيوانهای ماده، عليرغم خواسته قلبی حيوانهای نر، مانتوهای تنگ و کوتاه و بی ناموسی می پوشند!
در جنگل خيلی آزادی هست، چون هرکس که قوی تر باشد می تواند هربلايی که دلش می خواهد سر ضعيفترها بياورد!
در جنگل خيلی آزادی هست، چون آدمها می توانند بروند در آنجا چادر بزنند و آتش روشن کنند!
نتيجه گيری: جنگل خيلی بی ناموس است...
3) بيان:
شايد سومين چيزی که به ذهن هر کسی می رسد، فارغ از اينکه در کجای دنيا زندگی می کند، بيان باشد.
من هم به ياد آزادی بيان می افتم.
به آزادی بيان کاری نداريم چون اصلا ايرانی نيست، از زبان گوسفندها وارد زبان فارسی شده است، ابتدا آزادی بععععععععيان بوده و به مرور زمان به آزادی بيان تبديل شده است!
به آزادی بيان کاری نداريم چون خيلی بد است!
به آزادی بيان کاری نداريم چون تا کسی با ما کاری نداشته باشد ما را با آن کاری نيست!
نتيجه گيری: ما سگ کی باشيم که بخوايم راجع به اين جور چيزا نتيجه بگيريم...
4) قفس:
بدون شرح!
شرح ندارد!
نمی توان آن را تشريح کرد!
نتيجه گيری: همه جای ايران سرای من است...
نتيجه گيری کلی: بدو بدو آزادی يه نفر...آزادی از اتوبان...بدو بدو!









