زاغكی برگهی رایی دید و به دهن گرفت زود پرید روی یك درختی تا خستگی در كند. بر حسب اتفاق یك كاندیدایی از آن نزدیكی میگذشت و تا چشمش افتاد به زاغك و برگهی رأی به نوك منقارش، گل از گلش شكفت و دوان دوان خود را به زیر درخت رساند و پس از یك سلام و علیك گرم و چاق سلامتی داغ و تعظیم غرا، گفت:
ـ ای زاغك خوش پر و بال، ای زیبای بیمثال، زاغالی زوغوی ناز ناز من! من مدتها در فكر جنابعالی بودم كه چقدر شما هستید مظلوم و بزرگوار. شما تكید در میان پرندهها، حیف بلبل،مرده شورش را ببرند، حیف قناری با آن جیغ و ویغ بیمزهاش، پرنده فقط زاغك، من ارادتمند و مخلص و چاكر هر چه زاغك خوش پر و بال و خوشالحان هستم. این است كه تصمیم گرفتم از الان تا موقع انتخابات هر شب به جنابعالی و دوستانتان شام مفصلی تقدیم نمایم. اصلاً میدم برات هر چند قدم یك كارخانه پنیر سفید فتا یا لیقوان اعلا درست كنند. یك كارخانه صابون هم میزنم برات فقط جای دسر نوش جان كنی. كلی هم بودجههای خوب خوب برایت تصویب میكنم كه هر روز پر و بال سیاهت را پولیش بزنند تا براقتر و خوشگلتر بشود. یك وام ازدواج طویلالمدت هم میدهم كه با زاغیه خانوم، بال هم را بگیرید و به سلامتی شیرینیتان را بخوریم. میدهم هر چی بچهی شیطان را تیركمانهایشان را بشكنند و كلهشان را از ته بتراشند تا دیگر جرأت نكنند به طرف زاغك خوش تیپی مثل جنابعالی سنگ پرت كنند. بنده خود را موظف میدانم كه از حقوق حقه و مدنی شما تا آخرین نفس مدافعه، مقابله، مجادله، مشاجره، مشاوره، محاوره، مداهنه، مراقبه، مصاحبه، مصادره، مطایبه و مضاربه نماییم. نظرت چیه موافقی زاغالی زوغوی ناز ناز من؟
زاغك با نگاهی زاغك اندر سفیه مدتی چپ چپ كاندیدا را خوب ورانداز كرد و بعد... برگهی رأی را با یك بالش برداشت و زیر بال دیگرش گذاشت و گفت:
ـ برو ببینم بابا! این كه تو میگی ما تو كتاب فارسی دبستان خواندیم. گذشت اون دورهها، این شیرهها رو سر یكی دیگه بمال، قار...قار!
سپس زاغك رند ما مجدداً برگهی رأی را به منقار گرفت و پر كشید و كاندیدای دمق و توذوق خورده را به حال خود رها كرد.
