الف  |  الف

  نسخه چاپي آرشيو November 12, 2003
زاغك و كاندیدا

ناصر خالديان
وبلاگ نقطه ته خط

زاغكی برگه‏ی رایی دید و به دهن گرفت زود پرید روی یك درختی تا خستگی در كند. بر حسب اتفاق یك كاندیدایی از آن نزدیكی می‏گذشت و تا چشمش افتاد به زاغك و برگه‏ی رأی به نوك منقارش، گل از گلش شكفت و دوان دوان خود را به زیر درخت رساند و پس از یك سلام و علیك گرم و چاق سلامتی داغ و تعظیم غرا، گفت:

ـ ای زاغك خوش پر و بال، ای زیبای بی‏مثال، زاغالی زوغوی ناز ناز من! من مدت‏ها در فكر جنابعالی بودم كه چقدر شما هستید مظلوم و بزرگوار. شما تكید در میان پرنده‏ها، حیف بلبل،‌مرده شورش را ببرند، حیف قناری با آن جیغ و ویغ بی‏مزه‏اش، پرنده فقط زاغك، من ارادتمند و مخلص و چاكر هر چه زاغك خوش پر و بال و خوش‏الحان هستم. این است كه تصمیم گرفتم از الان تا موقع انتخابات هر شب به جنابعالی و دوستانتان شام مفصلی تقدیم نمایم. اصلاً می‏دم برات هر چند قدم یك كارخانه پنیر سفید فتا یا لیقوان اعلا درست كنند. یك كارخانه صابون هم می‏زنم برات فقط جای دسر نوش جان كنی. كلی هم بودجه‏های خوب خوب برایت تصویب می‏كنم كه هر روز پر و بال سیاهت را پولیش بزنند تا براق‏تر و خوشگل‏تر بشود. یك وام ازدواج طویل‏المدت هم می‏دهم كه با زاغیه خانوم، بال هم را بگیرید و به سلامتی شیرینی‏تان را بخوریم. می‏دهم هر چی بچه‏ی شیطان را تیركمان‏هایشان را بشكنند و كله‏شان را از ته بتراشند تا دیگر جرأت نكنند به طرف زاغك خوش تیپی مثل جنابعالی سنگ پرت كنند. بنده خود را موظف می‏دانم كه از حقوق حقه و مدنی شما تا آخرین نفس مدافعه، مقابله، مجادله، مشاجره، مشاوره، محاوره، مداهنه، مراقبه، مصاحبه،‌ مصادره، مطایبه و مضاربه نماییم. نظرت چیه موافقی زاغالی زوغوی ناز ناز من؟

زاغك با نگاهی زاغك اندر سفیه مدتی چپ چپ كاندیدا را خوب ورانداز كرد و بعد... برگه‏ی رأی را با یك بالش برداشت و زیر بال دیگرش گذاشت و گفت:

ـ برو ببینم بابا! این كه تو میگی ما تو كتاب فارسی دبستان خواندیم. گذشت اون دوره‏ها، این شیره‏ها رو سر یكی دیگه بمال، قار...قار!

سپس زاغك رند ما مجدداً برگه‏ی رأی را به منقار گرفت و پر كشید و كاندیدای دمق و توذوق خورده را به حال خود رها كرد.



© 2002-2003 Cappuccino Magazine | Powered by MovableType | Hosted by PersianTools