ناصر خالدیان
وبلاگ نقطه ته خط

در كف هر یك اگر شمعی بُدی

اختلاف از گفت‏شان بیرون شدی

فیلی را به شهری آورده بودند كه مردمش «فیل ندیده» یا به عبارتی «فیل ندید بدید» بودند و به نوعی عقده‏ی فیل‌ندیدبینی داشتند. گفتند یك چیز بزرگی آورده‏اند در اتاقی كه ما نمی‏دانیم چیست. عوام‏الناس و زعما و رؤسا جمع شدند و شور كردند كه نمایندگانی بروند آن تو ببینند چه خبر است و این چیز بزرگی كه می‏گویند چیست. نكند چیز قبیحه‏ی رذیله‏ی مضره‏ی مفسده‏ای باشد كه برای شهرمان موجب اضرار و خسران گردد. و خوب مسلم است كه هر یك از آنان بدانند این چیز بزرگ چیست، فهمیده‏تر و عاقل‏تر و لایق‏تر از مابقی خواهد بود. نمایندگان هم گیوه‏شان را ور كشیدند و گاماس گاماس رفتند تو؛ بلكه بتوانند سر در بیاورند كه این چیز بزرگ چیست. از آنجا كه به دلیل هیجان آمیز‏تر كردن این داستان، اتاق محل نگهداری فیل می‏بایست فاقد روشنایی باشد، ما كلید برق را از دید آنان پنهان نموده‏ایم تا ببینیم چه خواهد شدن.

خلاصه نمایندگان كورمال كورمال رفتند تو و شروع كردند به دست كشیدن به آن جسم بزرگ كه عبارت باشد از همان آقا فیله‏ی خودمان. حالا باز هم برای هیجان‏انگیز‏تر شدن داستان فرض می‏كنیم جناب فیل ما آن قدر باوقار و باشخصیت است كه عارش می‏آید بجنبد و آنها را داخل آدم حساب كند. یكی از آنها آمد و پاهایش را لمس كرد و گفت:

ـ این چند ستون اركان دمكراسی هستند و این چهارمی هم ژورنالیسمه.

دیگری كه خرطوم فیل را گرفته بود گفت:

ـ ستون چیه عزیزم؟ این بوقه... برای تبلیغات و ترویج توسعه‏ی سیاسی میشه ازش استفاده كرد.

سومی كه گوش فیل را داشت می‏كشید با لحنی كه سعی داشت در آن تاریكی عاقل اندر سفیه به نظر برسد، گفت:

ـ شما اشتباه می‏كنین این دیش ماهواره و مظهر مدنیته و یعنی ما هر چی می‏كشیم به خاطر اینه.

یكی دیگر كه آن گوش دیگر را می‏كشید گفت:

ـ خودت اشتباه می‏كنی رفیق، دیش كه اینقد نرم نیس. این لواشه و نشون می‏ده كه به خاطر سیاستای صحیح ما در توسعه‏ی اقتصادی این قدر نون ریخته كه هیچ‏كی نمیاد جمعش كنه.

یكی دیگر از عاج فیل آویزان شده بود گفت:

ـ شما همگی اشتباه می‏كنین. این اهرم توسعه‏ی صنعتیه و نشون میده كه چاره كار ما فقط در بخش صنعتیه.

یكی دیگر كه خودش را به پشت فیل رسانده بود و روی آن ورجه‏وورجه می‏كرد گفت:

ـ به نظر من كه این یه قپان بزرگه و به ما یادآوری می‏كنه باید یه توسعه‏ی موزون داشته باشیم.

دیگری دم فیل را گرفته بود، از آن پشت پشت‏ها داد زد:

ـ نه بابا این چرت و پرتا چیه؟ عقلتون كجا رفته؟ این سیم میكروفون تریبونه... برای ایراد سخنرانی و انجام گفتار درمانی ووو...

خلاصه از آنجا كه برخی آدم‏ها عجب بشری هستند، به حدی مشغول جر و بحث شدند و فریاد «لم و لانسلم»‏شان بلند شد كه نزدیك بود كار به جاهای باریك بكشد و در این هیر و ویر، كم‏كم حوصله‏ی آقافیله هم كه هركس یك عضوش را می‏كشید، داشت سر می‏رفت و اخلاقش از آن حالت باوقار و باطمأنینه‏ی فیلی به اخلاق سگی و مگسی تغییر می‏كرد. (البته بر خوانندگان گران‏مایه مكشوف و مبرهن است كه هر چه باشد فیل‏ها هم احساس دارند و خوش ندارند هفت هشت ده نفر بیخود و بی‏جهت به هر جای او كه دل‏شان خواست دست بزنند. خود شما هم اگر مقداری احساس هم‌ذات‌فیل‏پنداری داشتید، این گونه موقعیت‏های مشمئز كننده و شرم‏آور را تحمل نمی‏كردید. پرانتز بسته) این بود كه آقافیله‏ی باوقار و باپرستیژ و با پرنسیپ ما طاقتش طاق شد و با عصبانیت و به وسیله‏ی خرطومش كلید برق را زد و فریاد كشید: عه! بابا ذله‏م كردین... آخه مگه مرض دارین؟ شما دیگه چه موجوداتی هستین؟ پاشین برین سر خونه و زندگی‏تون ... یعنی چه؟ عه؟ خودتون حرف همدیگه‏رو نمی‏فهمین می‏خواین بدونین فیل چیه؟ ندیدبدیدای بیكاره...

نتیجه‏گیری:

1ـ روشنایی چیز بسیار به درد بخوری است.

2ـ هر كس جزییات یه چیز به دستش برسد كه به او نمی‏گویند عاقل.

3ـ گاهی اوقات اگر لازم شود فیل‏ها هم حرف می‏زنند.

4ـ در تاریكی، یك نفر شمع به دست كم حرف، از هزار نفر مخ‏گیر پرمدعا بهتر است.

توضيح واضحات:

1- فیل: بر وزن بیل؛ حیوانی است بزرگ دارای دو عدد گوش، دو عدد عاج، چهار عدد پا، یك عدد دُم و یك عدد خرطوم. در این زمینه گفته‏اند: «الفیلُ والفیل و لَهُ خرطوم الطویل و هو حیوان العظیم الجثه والچیفتن القامه». جهت آشنایی بیشتر با شكل و شمایل این حیوان ر.ك به سردر كفش ملی.

2- چیزی شبیه این داستان را فردی به نام مولانا حدود هفتصد سال پیش، از ما كش رفته كه چون آن موقع ما نبوده‏ایم، نتوانستیم جلوی این كار او را بگیریم.