علی زراندوز
alizarandoz@yahoo.com
اگر سينمای سالها قبل حول سه محور اصلی "کاباره، فردين و آبگوشت" می گشت، خوشبختانه امروز برای خودش يک محور uptodate در راستای عقب نماندن از رشد تصاعدی علوم و تمدن پيدا کرده و اين محور چيزی نيست جز ايدز!
البته روزی که برای اولين بار پزشکان ويروس ايدز را کشف کردند عمرا فکر نمی کردند اين ويروس روزی نبديل به مهم ترين ژانر سينمای ايران شود و در 70 درصد فيلم های ايرانی يا يک نفر ايدز داشته باشد و يا در حال انتقال آن به ديگران باشد!
يک کارگردان که اگر روزی برای ايدز درمان قطعی کشف شود قطعا کارگردانی را کنار می گذارد، معتقد است: « خوبی ايدز اين است که هنرپيشه ای که قرار است ايدزی باشد نه نياز به گريم دارد، نه جلوه های ويژه کامپيوتری. فقط کافی است در حاليکه اشک توی چشم هايش جمع شده بگويد: "من ايدز دارم!" » ايدز در فيلم های ايرانی فقط از يک راه منتقل می شود و مبتلايان به آن دختران و پسران جوانی هستند که موجودی بانکی خودشان يا آقاجانشان زير 50 ميليون نباشد.
علائم و عوارض بيماری ايدز در اين فيلم ها تا حدود زيادی شبيه به سکته قلبی است يعنی بيمار راست راست راه می رود و هی می گويد من ايدز دارم و بعد ناگهان يک روز می افتد و می ميرد. طبق گواهی سينما متاسفانه نسل های جديد نسبت به نسل های قبلی، بدجوری فاسدتر شده اند. مثلا سه نسل قبل آخر خلاف يک جوان در سينما اين بود که سيگار بکشد. دو نسل قبل سيگار تبديل به مواد مخدر شد و در نسل آخر ايدز وجود دارد که مجموع خلاف های دو نسل قبل را با يک چيزهايی هم اضافه تر دارد! ولی خودمانيم، کاشفان ايدز شانس آوردند که در ايران قانون کپی رايت وجود ندارد، چون اگر وجود داشت قطعا آنها تا حالا ميلياردر شده بودند و به جای اينکه دائم چشم شان را به عدسی های چشمی ميکروسکوپ شان بچسبانند می رفتند کنار ساحل تفريح و عشق و حال و خلاصه ناگهان چشم باز می کردند می ديدند ايدز گرفتند رفتند پی کارشان!

Humor | Ali Zaranduz - If many years ago Iranian cinema was all about the trilogy of "cabarets, lots, and broth" nowadays not to fall behind the flow of new sciences and being uptodate, fortunately a new civic milestone has been set...