علی زراندوز‌
alizarandoz@yahoo.com

شنبه
اسم من سوسيس است! من ساخته شدم تا شکم آدم‌ها را پر کنم.
اين اولين اصلی است که هر سوسيس در طول زندگی‌اش می‌آموزد. اما قبول کنيد اصلا چشم‌انداز روشنی برای زندگی نيست. آدم ( اِ... ببخشيد سوسيس! ) توی سينی و داخل يخچال شيشه‌ای ساندويچی دراز می‌کشد تا روزی پوستش را بکنند و بعد از سرخ‌کردن وارد شکم تنگ و تاريک يک آدم شود. می‌بينيد؟ به همين دليل من تصميم گرفتم بی‌خيال دنيا و از اين بحث‌ها بشوم و اين دو روز داخل يخچال ساندويچی را به شادی و طرب و در جوار می و مطرب و کنار آب رکن‌آباد و ساقی و خال هندو و پژو 206 و ماهواره ديجيتالی بگذرانم. هرچند که از تمام امکانات ذکر شده، ما اين‌جا داخل يخچال ساندويچی فقط مقداری سوسيس بندری داريم که آدم‌ها اين‌قدر تندتند ساندويچ آن را سفارش می‌دهند که تا می‌خواهم با يکی از آنها ارتباط عاطفی برقرار کنم خورده می‌شود و جايش يک سينی بندری ديگر پر از سوسيس‌های بندری پر افاده آمده که مگر به اين سادگی‌ها به يک سوسيس آلمانی کج و کوله پا می‌دهند؟

يکشنبه
امروز يک آقای سبيل کلفتی وارد ساندويچی شد و تا چشمش به جگرهای داخل يخچال افتاد با آن چشم‌های هيزش آنها را برانداز کرد و گفت: جون، چه جيگرهايی! داداش يک ساندويچ جگر!
آقا ناگهان چند تا از سوسيس‌های آلمانی و کوکتل غيرتی شدند و تا آقای ساندويچ‌فروش خواست به جگرها دست بزند خودشان را پرت کردند روی دستش! نتيجه اين شد که آقای ساندويچ‌فروش اول آنها را سرخ کرد بعد رفت سراغ جگرها. حالا هر وقت سروکله آن آقا سبيلوهه پيدا می‌شود و جملات بی‌ناموسی به زبان می‌آورد همه دست‌شان را می‌کنند توی جيب‌شان و در حاليکه سوت می‌زنند به در و ديوار يخچال زل می‌زنند!

دوشنبه
امروز يک سوال اساسی برايم مطرح شد و آن، اين بود که چرا ما سوسيس‌ها سرمان با ته‌مان هيچ فرقی ندارد؟ خوب مشکل ايجاد می‌شود ديگر. مثلا من امروز داشتم برای دوستم نيم ساعت از کتاب «چنين گفت زرتشت» نيچه که تازه خوانده‌بودم، حرف می‌زدم که يکدفعه متوجه شدم در تمام اين مدت با تهش حرف می‌زدم و سرش هم خواب بوده!

سه‌شنبه
امروز يک سوال اساسی دطگر برايم مطرح شد. چرا ما سوسيس‌های آلمانی درازتر از سوسيس‌های کوکتل هستيم؟ دوستم گفت: چون بعضی‌ها درازشو دوست دارند، بعضی‌ها هم کوتاهشو!
خوشبختانه مثل اينکه مردم درازشو کمتر دوست دارند چون سينی سوسيس‌های کوکتل که کنار سينی ماست تا حالا دو بار پر و خالی شده ولی سينی ما هنوز نصف هم نشده!

چهارشنبه
من امروز خورده شدم. چندان سخت نبود. تقريبا به نوعی هم جالب بود. الان توی شکم کسی هستم که مرا خورده. ولی واقعا من از کجا آمده‌ام؟ آمدنم بهر چه بود؟ به کجا خواهم رفت؟ حالا دو تای اول هيچی، حداقل اميدوارم برای سوال آخری بتوانم به جواب برسم!

Humor | Ali Zaranduz - My name is sausage! I'm made to stuff people's stomachs. This is the first principle each sausage learns in its life time.