علی زراندوز (طنزپرداز و دبيرتحريريه هفته‌نامه بچه‌ها...گل‌آقا)
alizarandoz@yahoo.com

1 - گل‌آقا بچه‌ها را دوست داشت، بچه‌ها هم گل‌آقا را دوست داشتند. خيلی زياد... گل‌آقا برای بچه‌های ايران اولين هفته‌نامه طنز و کاريکاتور را منتشر می‌کرد و بچه‌ها هم او را در همه‌چيز‌شان شريک می‌کردند؛ غم‌ها، شادی‌ها و بازی‌های کودکانه‌شان... دل بچه‌ها پاک بود و پاکی دل گل‌آقا فصل مشترکی می‌شد برای آن‌که در نامه‌های‌شان از او بخواهند: تو رو خدا سبيل باباشاغلام را دود ندهيد.
- گل‌آقا جان، من کامپيوتر می‌خواهم اما بابام برايم نمی‌خرد. لطفا شما برايم يکی بخريد و بفرستيد در خانه‌مان.
- گل‌آقای عزيزم... ما مقداری شکلات خريده بوديم گفتيم يکی هم برای شما بفرستيم چون گل‌آقای خوبی هستی و هميشه به‌ فکر مايی. شکلات در پاکت نامه است.


2- چندتا خواهر و برادر و پسرعمو بودند که مرتب نامه می‌فرستادند و تقريبا هرروز با دفتر مجله تماس می‌گرفتند و همه‌اش پيغام و اظهار عشق بود به گل‌آقا. يک روز يکی از آن‌ها تلفن کرد و گفت می‌خواهند جشن تولد بگيرند و گل‌آقا هم دعوت است. گفتم گل‌آقا نمی‌تواند بيايد، کار دارد، باباشاغلام را که نمی‌تواند تنها بگذارد. گفت: باباشاغلام هم بيايد. اصلا همه‌تان بياييد. وقتی شنيد نمی‌شود، گفت: اصلا ما می‌آييم. و آمدند و درحضور گل‌آقا تولد گرفتند. تولد آن‌ها بهانه‌ای شد برای هديه‌دادن‌شان به گل‌آقا.

3 - صبح جمعه يازدهم ارديبهشت‌ماه بچه‌های زيادی با تلفن‌های موسسه گل‌آقا تماس گرفتند.
دخترها گريه می‌کردند که آيا درست است؟ واقعا گل‌آقا رفته؟ و اغلب صدای‌شان در گريه‌هايشان ناتمام می‌ماند و تلفن قطع می‌شد.
پسرها سعی می‌کردند مرد باشند. با جديتی که از سن و سال‌شان بعيد بود تسليت می‌گفتند و دلداری می‌دادند.

4 - شنبه صبح درميان جمعيتی که برای وداع آمده‌بودند چندين نوجوان هم بودند که پيام تسليت‌شان را روی مقوايی نوشته و سردست بلند کرده‌بودند. آن‌ها آمده‌بودند تا برای آخرين‌بار در کنار گل‌آقا بودن را حس کنند.

5 - خاطره گل‌آقا در ياد هزاران هزار نوجوان می‌ماند، با آن‌ها رشد می‌کند و شايد افسانه‌ای شود که نوجوانان امروز در شب‌های سرد زمستان، کنار بخاری برای فرزندان‌شان تعريف کنند.