مرسی سردبیر!
- الو بفرمائيد؟
- مطلب این هفتهات کو؟
- سَـ..سـَ..سلام خانوم سردبیر!
- سلام و زهر مار! تو مطلب میدی یا بیام خودتو کپی پیست کنم تو ستون « اوشکول ویژه این هفته»
- نه!! مـَ..مـَ..من مـَ..مـَ..معذرت میخوام! همین الان ..
- خبه خبه! نمیخواد برای من مع مع کنی! نیم ساعت وقت داری تا مطلبتو تحویل بدی! دو هفتهاس ستونت خالی داره میره بالا.
- چـَ..چـَ..چشم! ولی آخه سوژه ندارم! میشه شما یه کم ..
- یعنی چی؟؟ نکنه میخوای سوژه رو هم من بهت بدم؟ تعارف نکنیها! میخوای اصلا من بنویسم برات؟؟!
- نه! نه خانوم سردبیر! منظورم این نبود! من غلط کردم! شما رحم کنید! چشم! الان میرم یه چیزی مینویسم. ...
* * * * * * * * * * *
این مکالمه اگر چه برای بسیاری غریب و نامفهوم میباشد، ولی برای ۱۰-۱۵ نفری روی این کره خاکی امری عادی و روالی است که حداقل هفتهای یکبار اتفاق میافتد! برای همان ۱۰-۱۵ نفری که یه روز دور هم جمع شدند و تصمیم گرفتند از اینترنت، این ابزار ارتباط جمعی فراگیر، درست و حسابی و در راه بیان گفتنیهای ناگفتهشان استفاده کنند. گفتنیهایی که نه تنها حرف دل این ۱۰-۱۵ نفر، بلکه حرف دل ۱۰-۱۵ میلیون جوان ایرانی دیگه بود.
و چه خوب و شایسته توانستند برای ۲ سال تمام از عهده این کار برآیند...
دو سال پر از حرفهای گفتنی، بحثهای خواندنی، و مصاحبههای شنیدنی که افق جدیدی را بروی نسل جوان گشود و فصل جدیدی را در دنیای ارتباطات و نقل و انتقالات نظرات و عقاید جوانان ایرانی، این سازندگان دنیای فردا، آغاز و میسر کرد.
سردبیر خوب و نازنین مجله کاپوچینو، شیده ، همسرم:
اگر سختگیریها و تلاشهای شبانهروزی شما عزیزان نبود بعید میدانم اگر فرصتی پیدا میشد تا دو سال زحمت و پشتکارهای مداومتان را جشن بگیریم و ارج قرار دهیم.
دو سالگیتان، صمیمانه مبارک باد.









