همهی ماجرا از آنجا شروع شد كه اهالی آبادی «گمدره سفلی» توی میدان آبادی جمع شدند و تصمیم گرفتند طابق النعلبالنعل نیاكان و اجداد خود، یك كدخدای تازه و كاردرست انتخاب كنند. ما هم دیدیم كه چهمان كم از كدخدایی است و از این صفدرقلی قُزمیت و كلاسمال فرصتطلب و ابولی گول و گیج چه كم داریم كه نتوانیم كدخدا بشویم. این بود كه در یك اقدام اپورتونیستی مثل میرزا ابوناغافل پریدیم بالای منبر و خطابهی غرایی را شروع كردیم كه هر چند هیچش به هیچی نبود و معلوم نبود چی گفتیم، ولی مخ خلایق آبادی را حسابی كار گرفتیم و چنان ترید كردیم كه آنها از این همه فضل و دانش ما انگشت حیرت بر دهان گرفتند و برخی هم از این كه چنین استعداد عمل نكردهای در آبادی ما بوده و خبر نداشتند، دستشان را تا آرنج در دهان كرده بودند و از فرط شوق میلرزیدند. ما هم این طور شروع كردیم كه:
ـ اهالی محترم گمدره سفلی! مردم غیور و چیز فهم! اكنون كه همگی دست در دست هم و با اندیشهای دمكراتیك تلاش داریم تا بر مبنای احترام به آرا و پلورالیسمی سالم و منطقی، فرد شایستهای از میان خودمان به عنوان كدخدا انتخاب كنیم، باید در اندیشهی فردایی بهتر برای آبادانی روستایمان باشیم و شرط آن همانا شایستهسالاری و انتخاب افراد نخبه و برگزیده و شیرپاك خورده میباشد وگرنه هر كس میتواند طبق اصول مردم سالاری كدخدا بشود. همین صفدرقلی را نگاه كنید، چهرهی معصومانهی او را خوب تماشا كنید، مگر او شایستهی كدخدا بودن نیست؟ بله كه هست. با همین كلاسمال نجیب و زحمتكش خودش یك پارچه كدخداست. یا این ابولی را ببینید. حقا كه لیاقت كدخدا شدن را دارد یا همین مشدحسن عزیز خودمان یا این خدامراد محترم و بقیهی شما همگیتان بهترین كدخداها برای آیندهی گمدره سفلی هستید. مردمسالاری و شایستهسالاری یعنی این. یعنی حكومت مردم بر مردم و سپردن امور به دست خودشان برای فردایی بهتر است بوده باشد و برای این فردایی بهتر ما به ازدیاد شیر توسعهی گاوهایمان چه نیازهایی داریم و این كه باید باران زیادی ببارد و محصول فراوان و آیندهی سرشار از خوشی و نیكبختی داشته باشیم و اگر مرغهای ما روزی شش تخم بكنند و گوسفندها هر ماه یك بار بزایند، تصور كنید كه گمدره سفلی با تراكتور و آبیاری قطرهای چه جهشهای اقتصادی بزرگی روبه توسعه و رونق و آبادانی خواهد گردید و اگر هر كودك آبادیمان چهآیندهی روشنی داشته باشد و كلاس درس و باسواد شدن چقدر مهم است میدانید یعنی چه؟ یا آسفالت جاده روستا و برقرسانی و لولهكشی و مخابرات در تمام اصول پلورالیسم و پوپولاریسم چه جور نكتهی مهمی است كه شما مردم فهیم و هوشیار بهتر از همه میدانید كه زندگی در آسایش چقدر حائز توجه است و چقدر ما به كود و سم برای مزارع و سازندگی و اصلاحات این روستا و مردمان فهیم و بادرایت وهوشیار گمدره سفلی بودهاند و یا بوده باشند و خواهند بود. شما یك نگاهی به شهرهای پیشرفته و متمدن بیندازید، گاوداریها، درمانگاهها و خانههای بهداشت چقدر شایستهسالاری و توسعهی موزون است كه ما افرادی را انتخاب كنیم كه باید چیز میفهمند و میتوانند درمورد آسایش و راحتی مردم خوب و نجیب و همیشه سرافراز خطهی قهرمانپرور گمدره سفلی گفتمان كنند. این یك آزمون تاریخی بزرگ برای مردم اصیل و غیرتمند ماست. پس همگی دست در دست هم، به پیش برای آبادانی گمدره سفلی!
***
روز بعد در میان استقبال پرشور اهالی گمدره سفلی كار خود را به عنوان كدخدای آبادی شروع كردیم. اول از همه مملی پسر خالویمان را به توصیه خالو و ننهاینا به معاونت پارلمانی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و غیرهی خودمان برگزیدیم و برای شروع اصلاحات ارضی و سماوی یك انقلاب بنفش تر و تمیز راه انداختیم كه بیا و ببین. برای نمادینه كردن این اصلاحات، دادیم كلهی تمام پسر بچههای آبادی را از ته تراشیدند و بعد در راستای مشاركت هر چه بیشتر اهالی روستا، گاو مشدحسن را گرفتیم و شیرش را برای امورات جاریمان دوشیدیم. بزغالهی حسنك و مرغ حنایی ننه رقیه را هم برای پذیرایی اتباع خارجه مهمان ما كه از آبادیهای دیگر میآمدند، گرفتیم و جالیز صفدرقلی را هم چهار چنگولی به عنوان یارانه قبضه كردیم و محصول كلاسمال را هم برای مشاركت بیشتر در امور سیاسی و مخارج نهاد كدخداییمان گرفتیم و هر چه هم جیك و پیك كرد جوابش را ندادیم.
البته میدانید كه این جور كارها با روشهای دیگر میشود دیكتاتوری اما از آنجا كه ما كدخدای مردم سالاری هستیم میبایست به نام ديگری این كار را میكردیم. شما هم كه در رأس قدرت باشید از این چیزهای وسوسه كننده كه نمیگذرید. بالاخره كدخدایی گفتهاند، رعیتی گفتهاند. البته این هم درست است كه مردم همه باهم برابرند اما بعضی از مردم (عینهو خودما) برابرترند.
چند نفر رمال و فالگیر و شعبده باز و مخترع اعداد و آمار و هیستوگرام و نمودار استخدام كردیم و چنان نمودارهای كش و قوسداری ساختمان نمودیم كه به عقل جن هم نمیرسید و هراز گاهی اینها را به خورد...ببخشید به اطلاع مردم شریف گمدره سفلی میرساندیم.
از توجه به اصلاحات در ساختار نیروهای گمدره سفلی هم دور نماندیم و هركس هر كاری نمیدانست آن كارهاش كردیم كه یاد بگیرد و خوش باشد. هركس هم چه میدانست شوتش كردیم خارج گود تا مبادا یك روز هوس كند سیاست دور زدن ما در پیش بگیرد. هركس هم خواستار اصلاح امور غیر از آن چه میخواستیم، میشد؛ یك انگ پرملات و پدر و مادردار ضد اصلاحات به او چسباندیم وهمیشه هم خلایق گمدره سفلی را از این دیوهای شاخدار میترساندیم و در خطابههای غرایی كه میكردیم مردم گمدره سفلی را عزیزترین، شریفترین، بهترین و بافرهنگترین مردم میدانستیم اما در عمل هیچ یك را داخل آدم حساب نكردیم. ولی برای این كه حرفمان را در مورد مشاركت مردم در امور، زمین نگذاشته باشیم، هرچه امكانات و پست و شغل بود به اهالی آبادیهای دیگر و ایضاً فامیلهایمان در آبادیهای دورافتاده دادیم تا در امور گمدره سفلی مشاركت داشته باشند.
برای روز مبادا هم به تمام خدم و حشم و اعوان و انصار تشكیلات كدخداییمان یكی چند شغل كلیدی و دستهكلیدی دادیم با كلی زمین و گاو و گوسفند، كه اگر خلایق ضد اصلاحات ما غرغری كردند و مجبور شدیم برشان داریم، همچنان منتگذارمان باشند.
بله، این بود ماجرای كدخدا شدن ما و اقدامات مردمسالارانهمان در راه توسعهی گمدره سفلی عزیز. ما همچنان در مواضع كدخدامنشانهی خود پایدار و استوار هستیم و اگر گاهی تقی به توقی میخورد و یكی نقنقی میكند بازهم میپریم بالای منبر وسط میدان آبادی و از آن سخنرانیهای مفید و آیندهساز در مورد مردمسالاری میكنیم و یك مشت آمار و منحنیهای صعودی و سیخكی تحویلشان میدهیم و خلایق همچنان با دهانهای چاك، بروبر ما را نگاه میكنند و احسنت میگویند.