February 20, 2004
humor - guest

فاصله بین مردم سالاری و مردم سواری

ناصر خالديان

همه‏ی ماجرا از آنجا شروع شد كه اهالی آبادی «گمدره سفلی» توی میدان آبادی جمع شدند و تصمیم گرفتند طابق النعل‏بالنعل نیاكان و اجداد خود، یك كدخدای تازه و كاردرست انتخاب كنند. ما هم دیدیم كه چه‏مان كم از كدخدایی است و از این صفدرقلی قُزمیت و كل‏اسمال فرصت‌طلب و ابولی گول و گیج چه كم داریم كه نتوانیم كدخدا بشویم. این بود كه در یك اقدام اپورتونیستی مثل میرزا ابوناغافل پریدیم بالای منبر و خطابه‏ی غرایی را شروع كردیم كه هر چند هیچش به هیچی نبود و معلوم نبود چی گفتیم، ولی مخ خلایق آبادی را حسابی كار گرفتیم و چنان ترید كردیم كه آنها از این همه فضل و دانش ما انگشت حیرت بر دهان گرفتند و برخی هم از این كه چنین استعداد عمل نكرده‏ای در آبادی ما بوده و خبر نداشتند، دست‏شان را تا آرنج در دهان كرده بودند و از فرط شوق می‏لرزیدند. ما هم این طور شروع كردیم كه:

ـ اهالی محترم گمدره سفلی! مردم غیور و چیز فهم! اكنون كه همگی دست در دست هم و با اندیشه‏ای دمكراتیك تلاش داریم تا بر مبنای احترام به آرا و پلورالیسمی سالم و منطقی، فرد شایسته‏ای از میان خودمان به عنوان كدخدا انتخاب كنیم، باید در اندیشه‏ی فردایی بهتر برای آبادانی روستایمان باشیم و شرط آن همانا شایسته‏سالاری و انتخاب افراد نخبه و برگزیده و شیرپاك خورده می‏باشد وگرنه هر كس می‏تواند طبق اصول مردم سالاری كدخدا بشود. همین صفدرقلی را نگاه كنید، چهره‏ی معصومانه‏ی او را خوب تماشا كنید، مگر او شایسته‏ی كدخدا بودن نیست؟ بله كه هست. با همین كل‏اسمال نجیب و زحمت‏كش خودش یك پارچه كدخداست. یا این ابولی را ببینید. حقا كه لیاقت كدخدا شدن را دارد یا همین مشدحسن عزیز خودمان یا این خدامراد محترم و بقیه‏ی شما همگی‏تان بهترین كدخداها برای آینده‏ی گمدره سفلی هستید. مردم‏سالاری و شایسته‏سالاری یعنی این. یعنی حكومت مردم بر مردم و سپردن امور به دست خودشان برای فردایی بهتر است بوده باشد و برای این فردایی بهتر ما به ازدیاد شیر توسعه‏ی گاوهایمان چه نیازهایی داریم و این كه باید باران زیادی ببارد و محصول فراوان و آینده‏ی سرشار از خوشی و نیكبختی داشته باشیم و اگر مرغ‏های ما روزی شش تخم بكنند و گوسفندها هر ماه یك بار بزایند، تصور كنید كه گمدره سفلی با تراكتور و آبیاری قطره‏ای چه جهش‏های اقتصادی بزرگی روبه توسعه و رونق و آبادانی خواهد گردید و اگر هر كودك آبادی‏مان چه‏آینده‏ی روشنی داشته باشد و كلاس درس و باسواد شدن چقدر مهم است می‏دانید یعنی چه؟ یا آسفالت جاده روستا و برق‏رسانی و لوله‏كشی و مخابرات در تمام اصول پلورالیسم و پوپولاریسم چه جور نكته‏ی مهمی است كه شما مردم فهیم و هوشیار بهتر از همه می‏دانید كه زندگی در آسایش چقدر حائز توجه است و چقدر ما به كود و سم برای مزارع و سازندگی و اصلاحات این روستا و مردمان فهیم و بادرایت وهوشیار گمدره سفلی بوده‏اند و یا بوده باشند و خواهند بود. شما یك نگاهی به شهرهای پیشرفته و متمدن بیندازید، گاوداری‏ها، درمانگاه‏ها و خانه‏های بهداشت چقدر شایسته‏سالاری و توسعه‏ی موزون است كه ما افرادی را انتخاب كنیم كه باید چیز می‏فهمند و می‏توانند درمورد آسایش و راحتی مردم خوب و نجیب و همیشه سرافراز خطه‏ی قهرمان‏پرور گمدره سفلی گفتمان كنند. این یك آزمون تاریخی بزرگ برای مردم اصیل و غیرتمند ماست. پس همگی دست در دست هم، به پیش برای آبادانی گمدره سفلی!


***

روز بعد در میان استقبال پرشور اهالی گمدره سفلی كار خود را به عنوان كدخدای آبادی شروع كردیم. اول از همه مملی پسر خالویمان را به توصیه خالو و ننه‏اینا به معاونت پارلمانی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و غیره‏ی خودمان برگزیدیم و برای شروع اصلاحات ارضی و سماوی یك انقلاب بنفش تر و تمیز راه انداختیم كه بیا و ببین. برای نمادینه كردن این اصلاحات، دادیم كله‏ی تمام پسر بچه‏های آبادی را از ته تراشیدند و بعد در راستای مشاركت هر چه بیشتر اهالی روستا، گاو مشدحسن را گرفتیم و شیرش را برای امورات جاری‏مان دوشیدیم. بزغاله‏ی حسنك‏ و مرغ حنایی ننه رقیه را هم برای پذیرایی اتباع خارجه مهمان ما كه از آبادی‏های دیگر می‏آمدند، گرفتیم و جالیز صفدرقلی را هم چهار چنگولی به عنوان یارانه قبضه كردیم و محصول كل‏اسمال را هم برای مشاركت بیشتر در امور سیاسی و مخارج نهاد كدخدایی‏مان گرفتیم و هر چه هم جیك و پیك كرد جوابش را ندادیم.

البته می‏دانید كه این جور كارها با روش‏های دیگر می‏شود دیكتاتوری اما از آنجا كه ما كدخدای مردم سالاری هستیم می‏بایست به نام ديگری این كار را می‏كردیم. شما هم كه در رأس قدرت باشید از این چیزهای وسوسه كننده كه نمی‏گذرید. بالاخره كدخدایی گفته‏اند، رعیتی گفته‏اند. البته این هم درست است كه مردم همه باهم برابرند اما بعضی از مردم (عینهو خودما) برابرترند.

چند نفر رمال و فالگیر و شعبده باز و مخترع اعداد و آمار و هیستوگرام و نمودار استخدام كردیم و چنان نمودار‏های كش و قوس‏داری ساختمان نمودیم كه به عقل جن هم نمی‏رسید و هراز گاهی این‏ها را به خورد...ببخشید به اطلاع مردم شریف گمدره سفلی می‏رساندیم.

از توجه به اصلاحات در ساختار نیروهای گمدره سفلی هم دور نماندیم و هركس هر كاری نمی‏دانست آن كاره‏اش كردیم كه یاد بگیرد و خوش باشد. هركس هم چه می‏دانست شوتش كردیم خارج گود تا مبادا یك روز هوس كند سیاست دور زدن ما در پیش بگیرد. هركس هم خواستار اصلاح امور غیر از آن چه می‏خواستیم، می‏شد؛ یك انگ پرملات و پدر و مادردار ضد اصلاحات به او چسباندیم وهمیشه هم خلایق گمدره سفلی را از این دیوهای شاخدار می‏ترساندیم و در خطابه‏های غرایی كه می‏كردیم مردم گمدره سفلی را عزیزترین، شریف‏ترین، بهترین و بافرهنگ‏ترین مردم می‏دانستیم اما در عمل هیچ یك را داخل آدم حساب نكردیم. ولی برای این كه حر‏ف‏مان را در مورد مشاركت مردم در امور، زمین نگذاشته باشیم، هرچه امكانات و پست و شغل بود به اهالی آبادی‏های دیگر و ایضاً فامیل‏هایمان در آبادی‏های دورافتاده دادیم تا در امور گمدره سفلی مشاركت داشته باشند.

برای روز مبادا هم به تمام خدم و حشم و اعوان و انصار تشكیلات كدخدایی‏مان یكی چند شغل كلیدی و دسته‏كلیدی دادیم با كلی زمین و گاو و گوسفند، ‌كه اگر خلایق ضد اصلاحات ما غرغری كردند و مجبور شدیم برشان داریم، همچنان منت‏گذارمان باشند.

بله، این بود ماجرای كدخدا شدن ما و اقدامات مردم‏سالارانه‏مان در راه توسعه‏ی گمدره سفلی‏ عزیز. ما همچنان در مواضع كدخدامنشانه‏ی خود پایدار و استوار هستیم و اگر گاهی تقی به توقی می‏خورد و یكی نق‏نقی می‏كند بازهم می‏پریم بالای منبر وسط میدان آبادی و از آن سخنرانی‏های مفید و آینده‌ساز در مورد مردم‏سالاری می‏كنیم و یك مشت آمار و منحنی‏های صعودی و سیخكی تحویلشان می‏دهیم و خلایق همچنان با دهان‏های چاك، بروبر ما را نگاه می‏كنند و احسنت می‏گویند.