مسعود سفيری

ما شرقی‌ها اصولا دیرباوریم به‌همین دلیل فرهنگ نمایش با وجود کهنسالی، از سترونی در شرق رنج می‌برد. به آنچه می‌بینیم کمتر ایمان می‌آوریم نه از آن جهت که خرافات است، اصولا واقع شدن در مسیر آمد و شدهای تمدنی و جابه‌جایی فرهنگی، ما را به ناباوری در آنچه می‌بینیم عادت داده است.
شعبده یکی از بازی‌هایی است که در غرب دوست‌داران فراوانی دارد. لحظه‌ای که شعبده‌باز خرگوشی را از کلاه خویش ظاهر می‌کند و یا کبوترهایی از آستین پرواز می‌دهد، بیننده حاضر فقط لحظه را باور می‌کند مهم نیست که پس و پیش چه بوده و چه خواهد شد.

ما نمی‌توانیم، زیرا دلبسته‌ایم به آنچه باید باشد ولی هرگز هم وجود ندارد.
غربی‌ها به‌ویژه آمریکایی‌ها پس از دو جنگ جهانی در قرن گذشته اي كه خود، که نظير یک خرگوش از کلاه بیرون پرید، طبعا جهان را چنین می‌بیند. زیرا قصد ندارد بار دیگر پشتوانه افکار عمومی را در جهانی که با حکومت رسانه‌ها اداره می‌شود از دست بدهد. جنگ ویتنام اشتباهی بود که هرگز تکرار نخواهد شد نه برای شرق و نه برای غرب.




شاید بی‌دلیل نیست که دولتی به نام آمریکا که نمی‌تواند از اعتراف به ارتکاب جنایت جنگی در ویتنام فرار کند، صدها فیلم در تقبیح آن می‌سازد و ما ترجیح می‌دهیم که بگوییم: فیلم است!

و البته اداره جهان، هنری است که ما از آن بی‌بهره‌ایم. حتی در همین منطقه‌ای که باید برترین باشیم هم از ثروت و هم از منابع انسانی و هم از مدیریت. جهان را مثل یک استودیو فیلم‌سازی اداره می‌کنند که در قرن گذشته تیتراژ آن کمونیسم بود و در قرن بیست و یکم تروریسم.

اکنون تروریسم شر جدیدی است که تمدن آمریکایی قصد دارد آن را از ریشه برکند. متحدینی که دوش به دوش هم در افغانستان علیه سرخ‌ها جنگیده‌اند. دیگر چشم دیدن همدیگر را ندارند.
و این آمریکا نیست که پایان این اتحاد را اعلام کرد. بلکه "القاعده و دوستان" از دوری آمریکا به تنگ آمدند و جهان را برای مبارزه با قدرتی که نظیرش در تاریخ کمتر پدید آمده، به اتحاد فراخواندند، اما نشد.
به همین دلیل برای ما که در این سوی جهان نشسته‌ایم این فیلم واقعا فیلم است. بن‌لادن آمریکایی به آمریکا حمله می‌کند تا آمریکا فرصت پیدا کند به طالبان طرفدار آمریکا در افغانستان حمله کند و پس از آن صدام آمریکایی را از عراق حذف کند.




این فیلم را در شرق خیلی دوست دارند. اما در غرب به ریاست آمریکا، جنگ منافع جدی‌تر از آن است که حتی ثانیه‌ای تلف شود.

به‌همین دلیل زمان برای بازسازی و هماهنگ‌سازی هزینه‌ می‌شود.
اما مهم‌تر از مرحله اجرا، پایانی است که آمریکاییان به سبک تمدن خویش آن را اجرا می‌کنند.
Surprise! واژه‌ای است که معادل دقیقی در زبان فارسی ندارد. از همین رو کمتر استفاده می‌شود. پایان هر فیلم آمریکایی یک Surprise است با خرگوشی که از کلاه درمی‌آید و یا قهرمانی است که تراژدی انفجار لباس‌هایش را تکه‌تکه می‌کند اما زنده از آتش به در می‌آید تا همه در سالن از خوشحالی فریاد شادی سردهند.

حامد کرزای در افغانستان و غازی الیاور در عراق مثل خرگوش در دقیقه 90+ از کلاه غرب بیرون پریدند. با کارنامه‌ای کاملا سفید، بی‌هیچ خدشه‌ای. یکی ردای سنتی سبز رنگ افغان به تن دارد با کلاهی از پوست و لهجه‌ای میان تاجیک و ازبک و دیگری پس از آخرین پادشاه عراق، اولین عراقی است که لباس سنتی اعراب را بر تن می‌کند با یک ساعت رولکس طلایی.

این هنر آمریکایی است که همواره از توانایی Surprise برخوردار است.
گمانه‌زنی در این‌باره همواره دشوار است. وقتی در هنگامه جنگ سرد جان اف کندی در صحنه ظاهر شد و پس از فروپاشی اتحاد شوروی کلینتون آمد، باید جهان این استعداد را باور می‌کرد.

هنر دیپلماسی آمریکا این است، که کلاهی دارد پر از خرگوش!