مسعود سفيری

به جاي مقدمه

پنج‌شنبه حتما براي عراقي‌ها روز بزرگي بود. آنان مردي را كه در تنهايي هم نمي‌توانستند نفرين كنند و همواره بزرگ‌تر از همه تلويزيون‌ها، در خانه‌ها بود، فرمان مي‌داد، مي‌غريد، توپ شليك مي‌كرد و مثلا مقاومت مي‌كرد و جنگ راه مي‌انداخت، ديدند. خسته، فروريخته و درمانده.
او هنوز از خواب بيدار نشده است، مي‌گويد: رييس جمهوري عراق است با 99/99 درصد راي. واقعا مظلوم‌تر و خنده‌آورتر از آمار، در جهان سوم پديده‌اي نمي‌توان يافت و ديكتاتورها در اين سوي جهان همواره با دهم درصد خطا انتخاب مي‌شوند، رايي كه احتمالا متعلق به تعدادی ناراضي است. جالب آن كه در زندان هم، همه به صدام راي داده بودند و اكنون اوست كه بايد پاسخگو باشد. 30 سال بدون پرسش از ملت عراق از هر آنچه مي‌توانست كوتاهي نكرد. او ديگر قاطع نيست، حتي حوصله ندارد كه لباس مرتبي به تن كند. دنيا خيلي برايش كوچك شده، همچنان كه براي ملت عراق بود. صدام گفته است كه خبر بمباران شيميايي حلبچه را از تلويزيون شنيده است.
شايد روزي اگر هنوز دوستان كاپوچينو تاب تحمل مرا داشتند، مطلبي درباره ديكتاتورها و رسانه‌ها بنويسم. از هيتلر تا صدام.
براي نسل ما پنج‌شنبه فراموش نشدني بود. دوستاني را در جنگ از دست داده‌ايم كه امروز سخت دلتنگ‌شان هستيم. كاش بودند و مي‌ديدند. البته همين كه جهان امروز مي‌بيند و عراق بايد بتواند در آزادي زندگي كند، ما را بس!‏

آسيا، قار‌ه‌اي كه ماندلا ندارد

آسيا قاره شگفتي‌هاست يك ليگ حتي برتر از سري ‏A‏ ايتاليا، با عضوي مثل ژاپن و عضو ديگري نظير افغانستان.‏ در سويي دالايي‌لاما از عشق و محبت سخن مي‌گويد و در سويي ديگر ابومصعب‌الزرقاوي- رييس القاعده شاخه عربستان- دستور مي‌دهد گروگان‌ها را در برابر دوربين‌هاي تلويزيوني مثل گوسفند سر از بدن جدا كنند.



ثروتمندترين مردان جهان هم در اين قاره زندگي مي‌كنند، از فهد در عربستان سعودي تا پادشاه برونئي. بر حسب تصادف فقيران هم كم نيستند. از جمله در هند كه اگر دستي، چشمي و يا پايي نداشته باشي زودتر مي‌تواني با گدايي كاسه‌اي برنج براي خانواده‌ات فراهم كني.
خشن‌ترين سياستمداران هم در اين قاره ظهور كرده و يا هنوز در حال حكومت هستند. پل‌پوت در كامبوج، نظاميان برمه‌اي، ژنرال‌هاي پاكستان، ملامحمد عمر در افغانستان و صدام كه به تنهايي نمونه‌اي است كه كمتر مي‌توان يافت.‏

اما حكايت آسيا تنها اين نيست. گاندي‌، نهرو و احمد سوكارنو هم در اين قاره به قدرت رسيده و از آزادي دفاع كرده و جان بر سر آن گذاشته‌اند. مردان و زنان بسياري از آسيا سر برآورده‌اند اما سناريو هزاره سوم و قرن بيست‌ويكم، نفت و خاورميانه پرونده ديگري است كه يك كليد واژه دارد. اعراب و اسراييل.‏
پرونده‌اي كه خشونت اروپايي 60سال پيش آن را گشود و تمدن آمريكايي در گلخانه پرورش داد و اكنون سالهاست كه جز خشونت در اين منطقه صدايي به گوش نرسيده است. آماري در دست نيست كه ثابت كند ثروتمندترين ملت‌هاي جهان به لحاظ منابع زيرزميني به ويژه نفت چرا در كلوپ توسعه نيافته‌ها جا خوش كرده‌اند و از بي‌تدبيري سياستمداران مي‌نالند.‏

نفتي كه بايد عامل توسعه شود و تمدني‌ترين منطقه جهان كه مي‌تواند سالانه ميليون‌ها گردشگر جذب كند، اكنون سال‌هاست كه جز خريد و انبار اسلحه كاري ديگر ندارد. كم نيستند كودكاني كه پيش از تولد، پدر از دست داده‌اند و مادراني كه چشم به راه فرزند راهي ديار ديگري شده‌اند.‏
خاورميانه سرزمين تصاوير هم هست. تصاويري با انواع روبان‌هاي مشكي، قرمز، سفيد و شايد با عقابي در ميان. اينان همواره در حسرت زيسته‌اند. در حسرت آن‌چه بوده‌اند و در حسرت آن‌چه كه ديگر نيستند و اين كم دردي نيست.
همين درد است كه بن‌لادن مي‌زايد و زرقاري و اجازه‌ نمي‌دهد كه صداي "لاماها" جهاني شود. منطقه‌اي كه ماندلا ندارد كه اول خود زندانبان‌اش را عفو كند و سپس از ديگران بخواهد چنين كنند و در اوج قدرت با افتخار كناره‌گيري كند.‏



در سرزميني كه پدران فلسطيني‌ها و اسراييلي‌ها پيام پيامبران بي‌شماري را در حافظه دارند، اكنون شارون يكه‌تاز است و تا ديروز صدام هم بود. ملا‌محمد عمر هم بود.
پيش از او ديگران هم آمدند و رفتند و هنوز جهان، همين جهاني كه براي مرگ يك جانور در حال انقراض ميليون‌ها دلار صرف مي‌كند. نمي‌داند با اين پرونده چه كند.
ديك‌چني معاون رييس جمهوري آمريكا كه گفته مي‌شود مغز متفكر گروه بوش در كاخ سفيد است، در سخنراني مجمع جهاني اقتصاد به وضوح از برنامه آينده كشورش براي خاورميانه سخن گفت. چني گفته است: نازيسم‌، فاشيم، كمونيسم به عنوان ايدئولوژي‌هاي منادي خشونت همه‌زاده اروپا بودند و آمريكا براي آزادي اروپا 90سال دور از خانه جنگيد و هزينه كرد تا اروپاي امروز آزاد زندگي كند و اكنون تروريسم شر آسيايي است و اگر لازم باشد، آمريكا با همان انرژي و با همان جديت براي حذف آن خواهد جنگيد. زيرا حكومت‌هاي محدودكننده و سركوب كننده آزادي، فرزندان تروريستي نظير بن‌لادن مي‌زايند و خاورميانه نبايد باردار چنين پديده‌هايي باشد.‏ اما مگر شارون نيست؟



در جديت آمريكا ترديد وجود ندارد. دموكرات يا جمهوري‌خواه، براي خاورميانه يك پيام بيش‌تر ندارند. اما مهم اين است كه چگونه مي‌توان در برابر اين موج پايداري كرد. براي گروه بوش سرنوشت عربستان از عراق مهمتر است. به همين دليل علي‌عبدا... صالح رييس جمهوري يمن به اجلاس گروه هشت دعوت مي‌شود تا سهمي بگيرد و پيامي. القاعده بي‌القاعده.
پادشاه اردن هم بايد مثل پدرش محلل عرب‌ها باشد. بشاراسد و عرفات بايد تن به مذاكره دهند.
فرزندان سالخورده آل‌سعود در عربستان بايد صندلي شماره يك را به نسل دومي‌ها- نوادگان عبدالعزيز- نظير بندر بن‌سلطان و سعود الفيصل بسپارند. چاره‌اي جز اين ندارند. ملك‌عبدا... مدير قرن بيست‌و يكمي دولت آمريكا محسوب نمي‌شود.

خاورميانه نو محافظه‌كاران آمريكايي بايد سرزمين جين و همبرگر و جاز باشد.‏ يك برنامه آمريكايي مطلق. اما در سرزمين‌هايي كه جان آدمي ارزان‌تر از مزد گوركن است چگونه مي‌توان ساختارهاي دمكراتيك بنا نهاد و سياستمداراني يافت كه به دموكراسي احترام بگذارند. پاسخ به اين پرسش، حلقه مفقوده جدي‌ترين بحث آمريكا پس از سقوط شوروي است كه بوش مي‌گويد پاسخ آن فقط با زور ميسرمي‌شود و ديگر هيچ.‏

كرزاي به جاي ملامحمد عمر و غازي الياور به جاي صدام. جانشين شارون كيست؟ عرفات صندلي را به چه كسي خواهد سپرد؟ آيا حسني مبارك، مي‌تواند جمال مبارك را جانشين خويش سازد؟ دمكراسي اگر در اروپا بارور شد، بستر هم داشت اما در اين سو سترون‌ است مگر با نسل جديدي از شهروندان جوان كه در حسرت دستيابي به اطلاعات مثل مرغكان پربسته خود را به ديوار مي‌كوبند.

از بخت ياري ماست كه حوادث بي‌شماري را مي‌توانيم شاهد باشيم.