پابلو نرودا، شاعر سنگها
فیروزه،
چه تو را عاشقانه دوست میدارم،
گویی که تو معشوقه منی
گویی که تو از آنِ منی:
همه جا تویی:
به درستی شسته،
تو همین آسمانِ نزدیکی
راست هبوط کردهای از آسمان:
چشمان آسمانی تو
تکهیی از سیمای خیمهگاه و هوایی ِ تو:
بادام آبی ِ بام:
آبی ِ آسمان:
عروس
(سنگهای آسمانی، پابلو نرودا؛ مترجم: فؤاد نظیری، تهران: نشر ثالث، 1377)
شاید فقط کسی مثل نرودا جرات کند و یک شعر بلند سی قسمتی دربارهی انواع سنگها بسراید! این انتخاب شاعری جسور میخواهد. نرودا در «سنگهای آسمانی» انسان، طبیعت و عشق را به زیبایی هرچه تمامتر سروده است.
پابلو نرودا در سال 1904 در شیلی متولد شد. نام اصلی او نفتالی ریکاردو ری یس باسواآلتو بود که مثل اسم بقیهی اهالی امریکای جنوبی برای بقیهی مردم دنیا زیادی طولانی است! برای همین هم پابلو نرودا را به عنوان اسم مستعار انتخاب کرد. خیلی زود و قبل از آنکه هجده ساله شود، به عنوان شاعر شناخته شد. روح ناآرام نرودا حوادث زیادی را برایش رقم زد. او از یک سو به عنوان ادیب و شاعری توانا شهرت جهانی پیدا کرد و در سال 1971 جایزهی نوبل ادبیات را کسب کرد و از سوی ديگر عاشقی پرشور و دوستی قابل اعتماد بود. بخش مهمی از زندگیاش هم به فعالیتهای سیاسی پیوند خورد و باعث شد او یاور و حامی بزرگی برای سالوادور آلنده باشد و پس از انتخاب او به ریاست جمهوری به مقام سفیر شیلی در پاریس منصوب شود.
شیرین من، زیبای من
تو با من میآیی تا نبرد کنیم
چهره به چهره
زیرا بوسههای تو در قلب من میزیند
چون بیرقهای سرخ
و اگر سرنگون شوم
نه تنها زمین
بلکه عشق سترگی که تو برایم آوردی
مرا خواهد پوشاند
(هوا را از من بگیر، خنده ات را نه؛ گزینهی شعرهای عاشقانه/ پابلو نرودا؛ ترجمهی احمد پوری. تهران: نشر چشمه، 1376)
نرودا همه جا سفیر صلح بود؛ طوری که وقتی دولت ایتالیا ویزای اقامت او را باطل کرد، هنرمندان و متفکران ایتالیایی با تجمع خود جلوی این کار را گرفتند. عشق اثر خود را بر تمام زندگی نرودا گذاشته بود. او عاشقانههای زیادی سرود. در عاشقانههایش با همسرش ماتیلده، هموطنانش، کشورش، طبیعت و انسان سخن گفت. نرودا با عشق به زندگی مدتها با سرطانی که وجودش را تحلیل می برد، مبارزه کرد. او همهی اینها را در استعارههای زیبای شعرهایش درهمآمیخت و زیباترینها را سرود.
از نارسی و نازک ریسیام
با سوزنها کنار آمدم
آنها هم مرا به نخ میکشیدند
بیآنکه هرگز تمام کرده باشند
برای همین است
عشقی را که به تو ابراز میکنم
خانم من
خانمِ خانمهایِ خیاط
در گوشهایات
نمناک از بادهای دریای شیلان
درهم میپیچد
و در دیدگانات میشکفد
که رنجها را بروبد
دلایل دلنشین نیست
بخت ناپیوسته یار من میشود
غرور
پیشقراولام
در راه قهرمانبازیهای غریب شد
ماهی گرفتن از شنزار
سوراخسوراخکردن هوا
بلعیدن ناقوسها
با این وصف
کار کمی کردم
یا کاری نکردم انگار
جز آمدن
به عشق گیتار
و همآوازِ با او
رفتن
(دل زرد/ پابلو نرودا؛ ترجمهی فرزین هومانفر، تهران: میر کسری، 1382)
تعدادی از شعرهای او به زبان فارسی هم ترجمه شدهاند و خوشبختانه مترجمان خوبی برای این کار آستین بالا زدهاند. نمونههای همین یادداشت مثالهای خوبی هستند.
نرودا در سال 1973 درگذشت. این شاعر، سیاستمدار، مترجم و چهرهی مشهور ادبیات شیلی و آمریکای جنوبی، بعد از گذشت سالها محبوب بسیاری از مردم جهان است.
آنچه دلخواهام بود گرد آوردهام
آنچه از آنِ من نبود
برجای گذاشتم
و پیش پاهایام
با چشمان خود
پی به پر برگی پاییز بردم
(دل زرد)









