1- نان و عشق و موتور هزار فيلم دوست داشتني است. يك فيلم مفرح كه مي تواند تماشاچي اش را دو ساعت سرگرم كند و او را بدون اينكه در مدت تماشاي فيلم مجبور به كشيدن خميازه هاي چند ثانيه اي بكند از سالن خارج مي كند بدون اينكه ادعاي چنداني هم داشته باشد. نان و عشق را مي توان سير منطقي فيلمسازي دانست كه در سال 70 جيب برها به بهشت نمي روند را ساخته است و اين براي ابوالحسن داودي كافي است، با اينكه در كارنامه اش بوي خوش زندگي و مرد باراني نيز قرار دارد.

2- نان و عشق را نزديكترين فيلم در سينماي ايران به جريان رايج فيلمسازي در دنيا ـ به خصوص هاليوود ـ مي دانم. حتي در بعضي جاها مي شود احساس كرد كه به مرز كمدي اسلپ استيك نيز نزديك شده است. (همان كاري كه هنرمند در موميائي 3 مي خواست انجام دهد و در نيامده بود.) در سينماي ايران كه ژانري به نام اكشن وجود ندارد و سينماي اجتماعي اش اگر قرار بر مقايسه باشد با ساخته هاي آنجا از لحاظ ساختاري و مفهومي فاصله بسيار دارد نوع كمدي جاري در نان و عشق به كمديهاي حال حاضر دنيا نزديك است.

3- قصه سياسي جاري در فيلم نيز خوب پرداخته شد. تيپها و اختلافات مضحك دو گروه فشار و پسرهاي دوم خرداد به خوبي بيهودگي و پوچ بودن موضع گيريهاي حقيقي درون جامعه را به نمايش مي گذارد. ضمن اينكه بعضي جاها پا را فراتر مي گذارد و بعضي مسائل حاد را به زيبائي توضيح مي دهد. ( مگر نصايح پيرزن محل به داريوش و ارشك چيزي جز وفاق ملي است يا خبر نداشتن برزو از حادثه رخ داده در دوم خرداد بي توجهي مردم به اين جريان را نمي رساند؟)

4- ديالوگها و تيكه هاي فيلم محشر هستند. اينها تاثير مستقيم حضور پيمان قاسم خاني به عنوان فيلمنامه نويس فيلم است. البته بعضي جاها كمبودهائي دارد مثلا شخصيت برزو كه قرار است يك جواد كامل باشد محدود به يك جواد يساري گوش دادن شده. اما تمام اينها براي ديالوگ نويسي متفاوت فيلم كافي است: جواد اسپرت و مزدور استكبار!

5- اما فيلم نقصهائي هم دارد. شخصيت خاله با بقيه آدمهاي عجيب و غريب داستان همخواني ندارد، فيلمبرداري اشكالات نسبتا زيادي دارد و داستان بي جهت مقداري پيچيده روايت مي شود.

6- اگر فيلمي را خوب مي دانيد كه پس از خارج شدن از سينما در ذهنتان جاري باشد يا معيار و متر ديگري داريد، نان و عشق احتمالا با آنها زياد جور در نخواهد آمد. پس با اين ديد به تماشايش نرويد.
 

بابک غفوری آذر