دختر کلاه قرمزی!




دختر شيرينی فروش ، پرفروشترين فيلم امسال سينمای ايران همچنان می فروشد و برادران مدرسی ( تهيه کنندگان فيلم ) مشغول شکستن گردو ، احتمالا با دمشان هستند ! ماجرا وقتی جالب می شود که بدانيم حقوق پخش فيلم در آمريکا نيز با رقم قابل تامل ( البته صرفا برای تهيه کنندهء ايرانی ) 100,000 دلار خريداری شده و تلويزيون و 3 شرکت پخش ويديويی نيز به دنبال گرفتن امتياز پخش فيلم هستند ...
ماجرا چيست ؟ آيا فيلم ، فيلمی استثنايی و غير عادی است ؟ يا بازيگرانش سوپراستارهای بزرگی هستند ؟ يا .... به نظر می رسد پاسخ به تمامی اين سئوالات منفی است ، فيلم داستانی دو خطی و سر راست دارد ، دختر و پسری بعد از بيست سال مخالفت خانواده شان همچنان به دنبال ازدواج با هم هستند ... قصه ای که به نظر می رسد به راحتی می تواند به ورطهء ابتذال بيفتد و تبديل به فيلمی در حد سريال های درجه 2،3 تلويزيونی شود ؛ اما نجات فيلم مديون يک مثلث هنری است که در کارنامهء خود يکی ديگر از 3 فيلک پر فروش تاريخ سينمای ايران را دارد ، کلاه قرمزی و پسر خاله و مثلث حميد جبلی ، ايرج تهماسب و فاطمه معتمد آريا ، گروهی که در اوج موفقيت با انتشار يک نوار ويدئويی از محفل خصوصيشان و انجام اعمالی که از نظر نظام ، قابل قبول نبودند مجبور به کناره گيری موقتی از فعاليت های هنری شدند ؛ شايعهء برخورد جدی با آن اتفاق به حدی بود که ايرج طهماسب برای مدتی به آمريکا سفر کرد تا « آب ها که از آسياب افتاد » بازگردد.
اما توان اين مثلث تنها در بازيگری خلاصه نمی شود ، قدرت خلاقه و هوشمندی بالای حميد جبلی در ژانر طنز در بسياری از مواقع او را به پديده ای قابل تحسين در سينمای ما بدل کرده است و نقشی که با درک صحيح و اصولی طهماسب ، چه به عنوان همکار و چه به عنوان دوستی صميمی و نزديک ، در مقام کارگردان همراه می شود و با اضافه شدن فاطمه معتمد آريا و استفاده از آن بازی اغراق شده در لحظات مورد نياز فيلم را به اثری درست ، و نه استثنايی، تبديل می کند ، اثری که زياده گويی نمی کند ، مزورانه ادعای تين ايجری نمی کند ، سياست زده نيست و دقيقا به خاطر همين ها موفق است ، به دليل اينکه فيلمی معمولی است که در زمان درست با ژانری درست و با ساختاری درست ساخته شده و به نمايش در آمده است .

نيما رسول زاده