تغيير ذائقه مخاطب؛ تنوع و پيشرفت فكري يا ...


مدتي پيش با دوستي صحبت مي كردم. مي گفت در نيمه اول دهه هفتاد، سينماي ما، سينماي جمشيد هاشم پور بود و نيمه دوم همين سينما متعلق به هديه تهراني. مي خواست بداند اين بار نوبت كيست؟

چيزهايي به او گفتم. مثل اين كه سليقه مردم هر چند سال يك بار تغيير مي كند يا اين كه عوامل متعددي اين تغيير ذائقه ها را سبب مي شوند. حمايت ها، نظارت ها، جريانات روز يا هر چيز ديگر كه شكر خدا در ايران تعدادش كم هم نيست.

بعدتر، داشتم مجله هاي قديمي ام را مرور مي كردم. مجله هاي سينمايي سالهاي هفتاد و دو و سه. يادم افتاد كه آن عشق اكشن، تنها مربوط به سينماي ايران نبوده است. صدر جدول فروش ايالات متحده در آن سالها، دربست در اختيار همين فيلمها بوده. فيلمهاي نازل بازيگراني مثل استيون سيگال يا ژان كلود ون دام. جالب اينجا بود كه اگر فيلم باارزشي هم فروش خوبي داشته، فيلمي از شاخه هاي همين نوع و گونه بوده. فيلمي مثل " ترميناتور دو: روز داوري ".

واقعا اين تغيير ذائقه ها، از چه ناشي مي شود؟ نكته عجيب، حركت همسوي مخاطب ايراني و خارجي ست. هر دو همزمان شيفته وار، ژانري را دنبال مي كنند و هر دو، در يك زمان واحد، چنان همان گونه را پس مي زنند كه شگفت انگيز مي نمايد. حداقل اين را مي دانم كه درباره مخاطب آن طرف آب، دلايلي كه من براي دوستم برشمردم، منطقي نيست. اين ها نشانه نوعي تنوع و پيشرفت فكري ست؟ يا مي تواند دلايل كاملا متفاوتي داشته باشد؟

خسرو نقيبی