ادبيات، نيمه غايب سينما
ادبيات، نيمه غايب سينما

جايزه هاي متعدد ادبي كه اين روزها نوعي جايزه بازي و چشم و هم چشمي را بيشتر به ذهن مي رساند تا تقدير و تشكر از پديدآورندگان اين آثار را، حالا بازار ادبيات را به نوعي گرم كرده است. رمان ها بيش از پيش خوانده مي شوند و كتابهايي كه يكسال روي قفسه كتابخانه خاك مي خوردند، با گرفتن جايزه هاي ريز و درشت – حداقل براي كنجكاوي هم كه شده – در دستان جماعت اهل فرهنگ و البته تنبل در مطالعه، قرار گرفته است.
ادبيات اين روزهايمان با همه آنچه ادا و اطوارهاي متفاوت نويسي نام گرفته است، يك خاصيت مهم دارد. ديد نويسنده در روايت رمان و داستان هايش به شدت تصويري است و گاهي اثر چاپ شده، به يك فيلمداستان بيشتر مي ماند تا يك اثر ادبي مستقل. شخصيت ها جان دارند. خواننده در مقابل چشم خود احساسشان مي كند و بيش از هر زمان ديگري با آنها همذات پنداري مي كند. اين اصلا اتفاق بدي نيست اگر...
***
چندين سال قبل در اين ديار بر اساس كتاب هاي معتبر ادبي چندين فيلم ساخته شده كه البته در اكثر اين اقتباس ها، به دليل كارگرداني بزرگان سينمايمان، آثار درخشان تاريخ سينماي ايران شكل گرفته است. داش آكل و خاك از مسعود كيميايي، شازده احتجاب از بهمن فرمان آرا، گاو و دايره مينا از داريوش مهرجويي و تنگسير از امير نادري، برخي زاده هاي اين پيوند ميمون هستند. ديالوگ نويسي هاي تلفيقي از كتاب و ذهن فيلمنامه نويس و پرداخت هاي بصري گاها فوق العاده در اين آثار، بر هيچ كس پوشيده نيست. به طوري كه اگر اين دوره از سينمايمان را به نام سال هاي اشتراك ادبيات و سينما بناميم، خيلي هم بي راه نگفته ايم.
***
نيمه غايب يكي از كتاب هاي برگزيده اين دو سه سال اخير است. كتاب حسين سناپور كه به لحاظ تصويري از عجيب ترين اتفاقات ممكن ادبيات ماست، چه در بين بزرگان و چه در ميان اهل فرهنگ بسيار مورد تمجيد قرار گرفته است. چرا ما نمي توانيم اين كتاب را به زبان تصوير برگردانيم؟ كجايند كارگردانان مطرح سينمايمان كه بتوانند با پشتوانه اقتباس هاي پيشين، اين اتفاق ادبي را تصويري كنند؟ مگر در هر دهه چند كتاب منتشر مي شود كه در بين هر دو گروه فرهنگي، صاحب اعتبار و آبرو باشد؟
***
ساخت گاوخوني جعفر مدرس صادقي به دست بهروز اقخمي را، به حساب يك اتفاق بگذاريد. فكر مي كنم كارگردانان ما، كتاب خواندن را فراموش كرده اند. آنها حتي، در بين مردم بودن و با آنها زندگي كردن را هم فراموش كرده اند كه نمي توانند عطش ديدن تصاوير رمان هاي معروف اين سال ها را بر پرده، حس كنند. متاسفم براي فرهنگي كه ميان سينما و ادبياتش، اين قدر فاصله افتاده است.









