روايتي باورپذير از يك داستان غير قابل باور...

يك فيلم بد را نمي توان بدون اينكه عصبي شد تا پايان نگاه كرد و عزيزم من كوك نيستم به وضوح، حتي براي منتقدينش هم چنين حالتي را پديد نمي آورد. اين گناه فيلم نيست كه عده اي با پيش داوري ديدن سومين بخش از سه گانه كمدي محمدرضا هنرمند پا به سالن مي گذارند. اصلا كمدي نبودن فيلم، گناه نيست. محمدرضا هنرمند يك طنز سياه ساخته كه به هيچ وجه قرار نيست كمدي تلقي شود. اين ها را گفتم تا اول عينك پيش داوري كمدي بودن فيلم را كنار بگذاريد تا بتوان راحت تر درباره اصل اثر صحبت كرد.
محمدرضا هنرمند فيلمسازي است كه بر ابزار كارش مسلط است. كارگرداني كه مي تواند از يك داستان غير قابل باور، روايتي باورپذير بسازد. فكر هم نمي كنم احتياجي باشد تا پس از موميايي 3 و مرد عوضي، توان كمدي ساختنش را به رخ كسي بكشد. عزيزم من كوك نيستم از قالب يك طنز سياه براي ابراز همه تلخي درونش استفاده مي كند. داستان قرباني شدن يك آدم خيلي معمولي در مناسبات پيچيده زندگي مدرن، داستان تازه اي نيست. اين قصه صدها بار تكرار شده خيلي از فيلمفارسي هاي شكل گرفته بر قصه روستايي ساده دل در شهر است كه در پرداخت متفاوت هنرمند، رنگ و بويي تازه مي گيرد. پرداختي متفاوت نسبت به جنس فضاي قصه، تمهيدي است كه اگر در چند صحنه خاص نمي تواند پاسخگوي روند فيلم باشد اما در اكثر صحنه ها به ياري اثر آمده است. هجو صحنه هاي معروف چند فيلم پرفروش اين سال ها نيز، از جمله نكاتي است كه توانسته است طنز سياه اثر را بيشتر به رخ بكشد. نگاه كنيد به صحنه آشنايي پرستويي و معتمد آريا در بيمارستان و همراهي اين دو نفر كه بلافاصله يادآور شوكران بهروز افخمي است. نوع گريم پرستويي هم علاوه بر كاركرد آشنايي زدايي از پرويز پرستويي فيلم هاي مختلف، گويي نگاهي به گريم فريبرز عرب نيا در همان فيلم دارد.

خسرو نقيبي