كامبيز كاهه؛ نويسنده اي كه دوستش داريم...
كامبيز كاهه؛ نويسنده اي كه دوستش داريم...
اگر نقد هوك براي نويسندگان هم دوره و رفقاي كامبيز كاهه مانيفست نسلشان به حساب مي آمد و نهايت اعتقادات نسل تازه آن زمان، نوشته هاي كاهه در آن دو سه صفحه انتهايي دنياي تصوير با آن اي ميل محشر
kami-k@whoever.com و آن فيلم هاي محشري كه كشف مي كرد، بسياري از روياهاي نويسندگان نسل ما را تشكيل مي دهد. درباره نقد چند صفحه اي او بر جيغ با نام "روياي تو كابوس من است" هم چيزي ننويسم بهتر است كه شايد براي ما، از همان نقد هوك هم بزرگتر و ستودني تر باشد.
كامبيز كاهه اما، آن قدر راحت و آن قدر فروتن است كه هرگز در تمام اين مدت كه در روزنامه يا مجله اي همزمان مطلب داشته ايم و او را ديده ام، نتوانسته ام از اين دلبستگي ها و از اين شيريني ها با او صحبت كنم. او آن قدر راحت است كه نمي تواني با يك فاصله گذاري بزرگ بپنداريش – برخلاف بسياري از نويسندگان سينمايي قديمي تر- و آن قدر روان مي نويسد كه در همان زمان نوشتن هم فقط و فقط بايد ديد و آموخت.
اين اولين بار است كه درباره يك نويسنده كه دوستش دارم مي نويسم و شايد آخرين بار... نويسنده اي كه در هر جا و هر مكاني حاضرم نابغه بودنش را فرياد زنم و ديد برترش به سينما را تحسين كنم. اين ها را نوشتم تا بگويم نسل تازه – عليرغم غرور فراوانش - در برابر هر آنكه دوستش دارد و نوشتارش را همراه خود مي داند، فروتن است و سپاسگزار. اين ها را نوشتم تا بگويم اگر سينمايي نويس ها پشت نابغه شان نمي ايستند، ما حاضر نيستيم تك تك خاطرات خوب كودكي و نوجواني مان را پاي آن محافظه كاري هاي معروف اين جماعت بسوزانيم.
كامبيز كاهه براي من يك بت و يك نابغه است. يك نويسنده دوست داشتني كه حالا حدود يك هفته است كه بازداشت شده...
هيج پاياني براي اين نوشته ندارم جز حرف هاي سينا مطلبي در پايان غمنامه بازداشت كامبيز...
"چاره اي نيست، لحظه هاي تلخ انتظار را با تكرار خاطره پايان هاي خوشي به سر ميكنيم كه از سينما به ياد داريم... با زمزمه آرام و آرزومندانه يكي از صدها آواز اميدبخشي كه دنياي رويايي و شيرين فيلم هاي موزيكال را مي سازد... ميدانم كه كامبيز هم، در كنج بازداشتگاه اداره اماكن، چنين قطعه اي را زير لب زمزمه مي كند."









