دنيا؛ فيلمي روان و سرراست






متاسفم اما بايد بگويم فيلمي كه نام منوچهر مصيري را بر خود دارد، فيلم راحت و رواني از كار درآمده است. حتي اگر بدانيم كه كار اصلي را كسان ديگري انجام داده اند و مصيري نقش چنداني هم در درآمدن اين كار نداشته است، نمي توان در حافظه تاريخي و آماري سينما، اين فيلم را فيلم مصيري ندانست و اين، براي سازنده "آخرين خون" موفقيت بسيار بزرگي است.
"دنيا" يك فيلم بدنه اي است كه به راحتي داستانش را تعريف مي كند و بدون تيك هاي فيلمنامه، روان و سرراست روايتش را به پايان مي برد. كليشه شكني دو بازيگر اصلي فيلم، برگ برنده "دنيا" است. ته لهجه اي كه به دليل بازگشت از خارج، هديه تهراني دارد و گريم متفاوت او و محمدرضا شريفي نيا كه شايد براي نخستين بار مجبور شده است نقشي را به معناي واقعي كلمه "بازي" كند، به راحتي ميان اين دو بازيگر با مخاطب، آشنايي زدايي مي كند و به شدت اعتقاد دارم كه اين آشنايي زدايي به نفع كليت فيلم تمام شده است.






ديالوگ هاي فرهاد توحيدي و طراحي صحنه و لباس ويشكا آسايش از جمله نكات مثبت فيلم است. منفي ترين نكات كار هم، فيلمبرداري و موسيقي است. تقريبا در نيمي از نماهاي فيلم، كادرهاي بسته شده توسط علي مزيناني، فيلمبردار و تهبه كننده كار، دچار اشتباهات فاحش است و موسيقي به شدت كليشه اي، باعث مي شود كه با كمي سخت گيري، بتوان فيلم را به مرز يك فيلمفارسي رساند. پيشرفت موازي و درست خطوط فيلمنامه، به همراه درآمدن تحول تدريجي كاراكتر اصلي كه در يك فيلمنامه، كار بسيار نفس گيري ست، از ديگر ويژگي هاي فيلمنامه خوب "دنيا" است.
"دنيا" فيلمي است كه به راحتي مي توان آن را نمونه اي نمادين از آنچه سينماي بدنه ما به آن نياز دارد دانست. فيلمي كه شعور مخاطب را به بازي نمي گيرد و به وظيفه اصلي سينما به عنوان يك كارخانه روياسازي عمل مي كند.

خسرو نقيبي