اين وضعيت بخشي از توليد اين سينما است...

سيزده گربه روي شيرواني
رفت) گلزارش مي گويد پرفروش ترين فيلم تاريخ سينما خواهد شد.
برگشت) خدا آخر و عاقبت همه مان را با اين علمي/ تخيلي هاي بي "ايندستريال لايت اند مجيك" به خير كند.
كافه ترانزيت
رفت) مسير بينابين سينماي ايران و فيلم فرانسوي را شاهدان در اين فيلم يافته اند.
برگشت) نسخه كامبوزيا پرتوي براي اين سينما جواب خواهد داد؟ شك دارم.
صبحانه اي براي دو نفر
رفت) "خانه خلوت"، "مارال" يا... زبانم لال "عشق كافي نيست؟".
برگشت) صباغ زاده همچنان مي سازد...
برگ برنده
رفت) بازگشت به فضاي يك بار براي هميشه.
برگشت) الوند عادت دارد وضعيت فيلم هايش را بر روي خود فيلم نام گذاري كند.
باج خور
رفت) يك داستان خياباني تمام عيار با رگه هايي از لمپنيسم.
برگشت) از نوربخش "راي باز" به موتمن "شب هاي روشن" و "هفت پرده"... يك فيلم خياباني روشنفكرانه. امكان دارد؟
هم نفس
رفت) مي گويند فيلمي ضداصلاحات است.
برگشت) هنوز اين كلمات معنايي دارند؟
و... طلاي سرخ
بي رفت و برگشت) ريچارد پنياي عزيز
ابتدا بايد از تو تشكر كنم كه فيلم «طلاي سرخ» را شايسته حضور در جشنواره معتبر و مهم نيويورك دانسته اي. همچنين بابت زحمات زيادي كه طي دهه گذشته براي معرفي سينماي ايران به جامعه امريكا كشيده اي و بعد معذرت بخواهم كه نمي توانم به دليل مشكلات انگشت نگاري در آن جشنواره حضور داشته باشم. زمانه عجيبي است. اين فقط اعتقاد و باور جرج بوش نيست كه مي گويد: "يا با مايي يا عليه ما" بلكه در اين جا هم، هر كس قدمي فراتر از خطوط قرمز محدودسازان بر دارد، نگاه ترديدآميز آنان آغاز مي شود و تا جايي پيش مي رود كه او را خودباخته، بي هويت، جاسوس، نفوذي، بيگانه پرست... و حتي مرتد مي نامند. اين جا مرا به جرم اين كه فيلمساز اجتماعي هستم و زير بار سانسور نمي روم بازجويي مي كنند و در امريكا، مرا به جرم آن كه فيلمساز ايراني هستم، انگشت نگاري مي كنند تا غرور ملي ام را از بين ببرند... اين برزخي ست كه من و بسياري چون من در آن گرفتارند.
ريچارد عزيز، مطمئنم كه موقعيت مرا در مقاومت برابر اين تحقير هنگام ورود به آمريكا درك مي كني و نيز خوب مي فهمي كه من نه فقط به عنوان يك فيلمساز، بلكه به عنوان يك انسان، نمي توانم باورهاي خود را نه در داخل ايران و نه در خارج ايران زير پا بگذارم.

با احترام
جعفر پناهي