به بهانه اکران اين زن حرف نمي زند
سياوش سرمد
siavash_sarmad@yahoo.com
تدوين شايد يکي از شگردهای بسيار مورد پژوهش در سينما ونيزانگيزه شديد ترين مباحثات جدلي در عالم سينما باشد . تدوين با توجه به ژانرفيلم و خاستگاه وقايع فيلم کارکردی موثر دارد.
متداولترين و بديهي ترين شکل تدوين پيوند تکه های کوچک فيلم و انسجام ويگانه سازی انها در يک کل معنايی (فيلم) مي باشد.روايت در فيلم بيان رخدادهای مهم است و فاصله بين اين حوادث را به وسيله قواعد فاصله گذاری استفاده شده در فيلم به هم پيوند مي زنند.معمولي ترين روش در اغاز پيدايش سينما و سينمای صامت ميان نوشته هاو فيد بودند.اهميت تدوين در سينما به قدری است که فرماليِست های روسي کارکرد تدوين را نه فقط برای نشان دادن واقعيت بلکه برای انديشيدن در مورد واقعيت مي دانند ، از نظر سينماگرانی مانند پودوفکين و ايزنشتاين ، تدوين افرينش و خلق يک معناست که در خود تصاوير به گونه ای عيني وجود نداردوتنها از نسبت ميان تصاوير به وجود مي ايد.
اين زن حرف نمی زند ، فيلمي با حوادث فرعي بسيارو شخصيتهاي متعدد است که براي تعريف و پي گيری ماجراهای متعدد فيلم، درساختارکلاسيک اين ژانر و با تدوين معمول و کلاسيک احتياج به زماني، تقريبا دو برابر زمان فعلي فيلم داشت.
ولي با کمک تدوين مناسب وبا استفاده بجا از قواعد فاصله گذاری در زمان فعلي فيلم ،سير روايی داستان ، با ريتمي مناسب جريان پيدا کرده و به سکانس اصلي واُساسي فيلم مي رسد.
استفاده به جا از جامپ کاتها ( به خصوص در فلاش بکها ) علاوه بر صرفه جويی در زمان فيلم، کارکرد زيبايی شناسانه هم دارد، بايد از فلو فوکوس زيبايی که در اواسط فيلم وجود دارد هم ياد کرد که توانسته حس تداخل وتوالي چند نمای متوالي را در يک قاب واحد به زيبايی نشان دهد.
جامپ کات به عنوان يکي از تکنيکهای فاصله گذاری که برای نشان دادن سير سريع حوادث به کار مي رود ، در اين فيلم کارکردی دو گانه دارد ، هم باعث شده مسير روايی حوادث متعدد و داستانهای فرعي فيلم دارای ريتمي تند و البته معقول ودر خدمت تعليق و هيجان باشد و هم اينکه با استفاده از جامپ کات در فلاش بک های فيلم کارکردی مدرن و غير خطي از اين تکنيک کارا ( و البته مهجور در سينمای ايران ) ببينيم .
اين زن حرف نمي زند ، فيلمي متعلق به ژانر معمايی و جنايی است و در اين ژانر بار اصلي فيلم و روايت بر دوش تعليق است .تعليق در اين فيلم حاصل نوعي ارتباط فضاعي و زماني از تعقيب و گريز ماجراست ، که مولد هيجان و اضطراب نيز مي باشد .
در اين زن حرف نمي زند ، حس تعليق و معما گونه روايت تا سکانس انتهايی فيلم که سکانس کليدي و افشاگرانه داستان هم ميباشد وجود دارد و اين تعليق مستمر و موثر محصول تدوين به جا وموثر فيلم است.
برای ايجاد حس تعليق روشهای مختلفي وجود دارد . بعضي از سينماگران همچون هيچکاک با استفاده از روش برداشت بلند ، ميزانسن را جانشين تدوين و تقطيع مي کنند ، مهارت و زيبايی که در ميزانسن اين نوع فيلمها انجام مي گيرد باور نکردني است و اين تنها از استاداني همچون هيچکاک بر مي ايد ، استادی که در فيلمهايش از کوتاه ترين تا طولاني ترين نماهای ممکن ( نما سکانسهای فيلم طناب) وجود دارد . او با استفاده از حرکت دوربين در ارايش نما های متوالي ، درداخل دوربين ، تدوين را هم انجام ميدهد ، تدويني که در مرحله دکوپاژ شکل گرفته و تکوين يافته است .
اين ترکيب ميزانسن و تدوين که بطور غير قابل تفکيکي در هم اميخته اند و در ايجاد حس تعليق و بار معما گونه فيلم تاثير بسزايی دارند ، تا حد قابل قبولي در فيلم اين زن حرف نمي زند وجود دارد البته فيلمنامه موفق فيلم با توجه به پيرنگ مناسب داستان و اوج و گره هاي موجود در ان نيز در ايجاد اين وضعيت موثر است .









