پديده کيارستمي - 3
در دوهفته قبل از موفقيتهای بی نظير کيارستمی در عرصه فرهنگ و هنر جهان به عنوان يک ايراني گفتيم و در ضمن تاثير او را بر شاگردان متنوع و با استعدادش بررسي کرديم .
مطالب اين هفته سومين و آخرين بخش از تريلوژی (( پديده کيارستمي )) است که به برخي اظهار نظرها درمورد او و سينماي او و همچنين به برخوردهايي که با او شده است مي پردازيم.
شايد اين سری مطالب زياد و خسته کننده و خارج از حوصله يک وبلاگ به نظر برسد ولی باور کنيد ، آنچنان که در شان و سزاوار شخصيتي جهاني مثل کيارستمي است ، در مجامع فرهنگي ما به او نپرداخته ايم تا حدی که حتي يک کتاب جامع و تحليلي در مورد آثار سينمايي و جهان فکري او در ايران تاليف نشده است (اميدوارم کتابي که جاناتان روزنبام و مهرناز سعيدي وفا در مورد کيارستمي در آمريکا تاليف کرده اند هر چه زودتر در ايران هم عرضه شود ) پس فکر مي کنم شما هم موافقيد که يک رسانه غير رسمي که فارغ ا ز مصلحت سنجي هاي خجالت آور موجود در محافل رسمي ، داعيه فرهنگ دارد ( وبلاگي مثل کاپوچينو ) جاي مناسبي برای بررسي اين مسايل مي باشد.
ودر ادامه به نظرات چند نفر از منتقدين جهاني در مورد کيارستمي مي پردازيم :
سينما قله اي دارد که کيارستمي آن را فتح کرده است : سينماي (( نا پيداها )) که در آن نکته هاي اساسي وراي چيزي است که نشان داده مي شود. ژان ميشل فرودن – لوموند
رويای هميشگی او دستيابي به سينمايي است غير قابل تفکيک از واقعيت. او اعتقاد دارد که اين سينما نيست که قوه تخيل را تغذيه مي کند بلکه خود زندگي است . کيارستمي به دنبال سادگي و در جست و جوی حقيقت است .او به ما مي آموزد که به همه چيز شک کنيم، حتي به تصاوير خودش. ژان کلود لوآزو- تله راما
کيارستمي قبل از هر چيز يک انسان گراست و اين موضوع در بر خي نقاط دنيا جسارت عجيبي نياز دارد. او عشق غريبي به سرزمينش، به درخت هاي زيتونش و به شاعرانش دارد.هر داستاني که برايمان تعريف کند نخست اين عشق است که به چشم مي خورد. فيگارو
در اصطلاح سينماي هنری ( اگر چه آمريکايي ها چندان چيزی از آن نمي دانند )، ما در عصر کيارستمي زندگي مي کنيم، همان طور که زماني در عصر گدار مي زيستيم. فيلم کامنت
فيلمهای کيارستمي شگفت انگيز ترين اتفاق سينما در طي سالياني دراز در سينماست. جاناتان روزنبام
حمايتهايي که در ماجراي رد ويزای آمريکا برای کيارستمي در مورد دعوت او به جشنواره نيويورک و نيز دانشگاه معتبر کلمبيا و هاروارد شده بود بسيار آموزنده و در عين حال تکان دهنده است.
روزنامه لوموند، اين خبر را منعکس و در صفحه اول خود از برخورد سفارت آمريکا در پاريس با کيارستمي
انتقاد کرد.( دقت کنيد روزنامه معتبر لوموند، صفحه اول ). جک لانگ وزير پيشين فرهنگ فرانسه اين برخورد را انزواطلبي و تجاهلي جهت تحقير ديگر فرهنگ ها دانست.
ريچارد پنيا ، مدير جشنواره نيويورک گفت که اين برخورد مصداق وحشتناک سياستهای کشور آمريکاست.
اوکي کريسماکي سينماگر برجسته فنلاندی و برنده جايزه کن و عبدالرحمان سيسکو سينماگر معروف آفريقايي در اعتراض به اين کار جشنواره نيويورک را تحريم کردند. برتران تاورنيه، مارتين اسکورسيزی و تعدادی ديگر از سينماگران جهان نيز به اين مساله عکس العمل نشان دادند.
اين عکس العمل هاي جهاني و فراملي در حالي است که درداخل کشور و توسط متوليان اسمي و رسمي فرهنگ و هنر در کشور حمايتي از او به عمل نيامده است، البته نبايد از عکس العمل شاگرد فکري خلف او جعفر پناهي، در رد دعوت جايزه جشنواره نيويورک در اعتراض به برخورد دولت آمريکا با کيارستمي غافل شويم که البته پناهي با برخورد وطن پرستانه اي که هفته قبل در جريان جشنواره تسالو نيکي يونان هم از خود نشان داد ثابت کرد که آن عکس العمل فقط مربوط به رابطه دوستانه او و کيارستمي نيست، بلکه او اوج احترام به ايران و ايراني را به نمايش گذاشت.
تکان دهنده ترين موضوع در باره برخورد با کيارستمي در داخل کشور و توسط سازمانهاي حکومتي اتفاق افتاده که در اصل بايد اولين حامي او وامثال او باشند: در مجموع شش فيلم کيارستمي توقيف است و چهار فيلم آخرش هم هنوز به نمايش در نيامده اند، جالب است که فيلم طعم گيلاس او که برنده نخل طلای کن ميباشد در يک سينما، آنهم تنها دو هفته اکران عمومي داشت.
اميدوارم اين سري مطالب هر چند اندک ولي مثمر ثمر بوده باشد.









