جشنوارهای برای سينما
رضا مسلمی
Rmoslemi@hotmail.com
همهچيز از حدود يک سال پيش شروع شد، زمانی که پزشک بيمار جايش را به حیدريان داد تا ثابت کند مدير دوران گذار بوده است، دورانی که با مديريت داد شروع شد و به يک مدير تلويزيونی ختم شد. اما حیدريان آنقدر فرصت نداشت تا سياستهايش را در جشنواره بيست و يکم اعمال کند و مهمترين کاری که توانست در آن مدت اندک انجام دهد آشتی تلويزيون و سينما در مراسم اختتاميه بود.
ولی پس از يکسال تغييرات زيادی در بيست و دومين دوره نسبت به دوره قبل رخ داد، حیدريان در طول يکسال تمام تلاشش را بخرج داد تا اکثريت سينماگران نامی را در بيست و دومين دوره گرد هم آورد. کيميايی، مهرجويی، بنیاعتماد، افخمی، ملاقلیپور، الوند، فخيمزاده، درويش، تبريزی و داودنژاد در کنار تازه به ميدان آمدههايی همچون فرهادی و نوربخش نويد يک جشنواره گرم و پر حرارت را میداد، اما شرط کسب پروانه نمايش برای حضور در جشنواره خيلیها را نااميد کرد و به ياد دوران گلخانهای سينمای ايران انداخت، دورانی که وظيفه هدايتکننده دولت بيش از حمايتکنندگیاش به ياد میآيد. همين شرط باعث شد تا حضور ملاقات با طوطی تا چند روز به شروع جشنواره در هالهای از ابهام باشد و آبادان و بربادرفته و داژره و طلایسرخ و چند فيلم مهم ديگر پشت خط بمانند.
بازی آغاز میشود
شب يازدهم بهمن، سالن ميلاد نمايشگاه بينالمللی تهران، مراسم افتتاحيه جشنواره به مجریگری نه چندان دلنشين رامبد جوان آغاز شد و با نمايش همنفس به پايان رسيد. فيلمی که از آن به عنوان يک ضعف بزرگ در پرونده فخيمزاده ياد میکنند. چنين شروع نااميدکنندهای به روز اول هم سرايت کرد، اولين اکران سينمای مطبوعات و چند سينمای ديگر، فيلمی بود از شهرام اسدی که در مراسم افتتاحيه بهخاطر ساخت روز واقعه تمجيد شده بود. «به من نگاه کن» که پس از 4 سال بالاخره تمام شده بود، آنقدر نااميد کننده و آزاردهنده بود که خيلیها روز واقعه را به حساب فيلمنامه بيضايی گذاشتند و نه کارگردانی اسدی. پس از آن هم فيلمها يکی پس از ديگری اکران شدند و نااميدی از سينمای ايران را بيشتر کردند.
اين نااميدی زمانی به اوج خود رسيد که نيمه شب سومين روز جشنواره، زمانی که بالاخره افخمی توانسته بود فيلمش را برای اکران اول در سينمای مطبوعات آماده کند با واکنش سرد منتقدين و خروج آنها از سالن مواجه شد. گاوخونی که در يکی دو سال گذشته به مدد تهيهکنندهاش (سردبير مجله دنيایتصوير) موج تبليغاتی عظيمی اطراف خود به راه انداخته بود و اقتباسی از يک اثر مدرن در ادبيات معاصر ايران بود، نتوانسته بود به پيشبينیها جامه عمل بپوشاند.
اين پيشبينیهای غلط در روز بعد با نمايش فيلمهای الوند و صباغزاده و نوربخش بيشتر شد، فيلمهايی که از آنها بعنوان آثار متفاوتی در کارنامه سازندگانشان نام برده میشد هيچ تفاوتی با قبل نداشت و در بعضی موارد بسيار ضعيفتر بود.
هوا آفتابی میشود
اما روز پنجم با يک سورپريز اساسی شروع شد. مارمولک تبريزی آنقدر دلنشين بود و آنقدر هنرمندانه بر روی خط قرمزها حرکت کرد که همه از آن بهعنوان اتفاق جشنواره تا روز پنجم ياد میکردند. ماجرای دزدی که برای فرار از محبس به لباس روحانيت پناه میآورد با بازی پرويز پرستويی آنقدر جذاب روايت شده که در صورت اکران مناسب میتواند به سادگی رکورد کلاهقرمزی را جابجا کند.
پس از آن نوبت به فيلمی از مدير پيشين بنيادفارابی رسيد، «قدمگاه» که برخلاف ريتم کندش از بنمايه داستانی خوبی برخوردار است و بازیهای بازيگران حرفهايش آنرا جذابتر کرده است. جالب است که مارمولک و قدمگاه در ميان آرای مردمی نيز تا روز چهارم در رتبههای اول و دوم بودند.
باجخور نيز با نمايشش در شلوغترين روز سينمای رسانههای جمعی توانست عده زيادی را از موتمن راضی نگهدارد. موتمن که در دو فيلم قبليش تنها طيف خاصی را مد نظر داشت اينبار با يک چرخش 180 درجهای فقط به فکر جذب مخاطب عام است. فيلم يک داستان دو خطی ساده دارد که در کنار فيلمبرداری و کادربندیهای درخشانش، خوب روايت میشود. فيلم حتی اگر منتقدين طرفدار آثار پيشين موتمن را راضی نکند در گيشه به احتمال زياد موفق خواهد بود.
و بازی ادامه دارد
نيمه دوم جشنواره در حالی آغاز میشود که که هنوز آثار خبرساز يکسال گذشته نمايش داده نشده است. دوئل احمدرضا درويش، مزرعه پدری ملاقلیپور، سربازهای جمعه کيميايی، ميهمان مامان مهرجويی و ملاقات با طوطی داودنژاد آثاری هستند که میتوانند تلخی نيمه اول را به صفر رسانند يا دو چندان کنند. تنها پنج روز ديگر همه چيز تمام میشود و دوباره شمارش معکوس برای دوره بعدی.
Irancinema| Reza Moslemi- It all started about a year ago when an ill Pezeshk gave up his place to Heydarian to prove that he was the manager in the days of transition; the era that began by Dad's reign and ended up with a television manager...









