بعد از ده روز نه چندان پرشور كه به هيچ وجه از نظر استقبال عمومي با سالهاي قبل قابل برابري نبود، جشن سينماي ايران (و نه جشنواره سينماي ايران!) در بهمن ماه به اتمام رسيد و حالا بعد از گذشت قريب يك ماه از اين جشن و رسوب بيشتر فيلمها مي شود جدي تر و با تعمق بيشتري در مورد فيلمها صحبت كرد.

اينكه چگونه كارگرداني مثل مهرجويي مي تواند هميشه فيلم خوب بسازد ولي كارگردان ديگري كه سينماي اجتماعي ايران به نوعي وامدار و مديون حركتهاي دوران ابتدايي فيلمسازي اوست ، همچنان اصرار بر ساختن فيلمهاي معمولي و بالاتر از آن ، ضعيف دارد.

سربازان جمعه، آخرين فيلم كيميايي كه بعد از 4 سال دوري او از سينماي ايران ساخته شده بود ، آنچنان در جريان ساخت با حاشيه همراه بود كه همگان انتظار فيلم بسيار بهتري از آن داشتند .انتخاب هاي مكرر بازيگران خوب سينماي ايران، حضور عجيب كيارستمي با آن اكيپ و همراهان نامي اش براي ساخت تنها تيتراژي چند دقيقه اي وتاخير هاي مكرر در جريان شروع كار باعث سر وصداي زيادي حول وحوش اين پروژه شده بود.
ولي متاسفانه ...
چرا كيميايي نمي خواهد متوجه اين مساله واقعا ساده بشود كه زمانه تغيير كرده و خواسته هاي 30 سال پيش و زمان قيصر با زمانه فعلي ما تفاوت دارد.

اگر بهروز وثوقي به تنهايي با چاقو براي انتقام به سراغ آب منگل مي رود ، آن حركت او معلول فضاي حاكم بر سينماي آن دوران و اتمسفر كلي كشور بود و ديگر اين نسخه براي جوانان نسل حاضر تجويز مناسبي نيست .

از سال 1349 تا حالا كيميايي در همان فضاي هميشگي باقي مانده، دنياي لوطي گريها و لات بازيها ، دنياي جاهل ها و جملات قصار، دنياي ادمهاي طلب كار از همه چيز و همه كس و مونولوگهاي طولاني و البته دنياي انتقام با چاقو.

با مرگ نمادين امير خان در اعتراض واقعا خيال كرديم كه ديگر دوران آن ضد قهرمان نمونه اي دهه 40 و 50 تمام شده است واز اين به بعد كيميايي پا به پاي جامعه جلو مي آيد. ولي عجبا كه مرگ او خاصيتي ققنوس وار داشت وبعد از 4 سال از خاكستر او 4 جوان با خصوصيات ظاهري امروزي ولي با همان شخصيتهاي دهه 50 بوجود آمده اند. جوانان او ظاهري امروزي دارند ، خرده فرمايشات روشنفكري دارند، شرق مي خوانند ولي در صورت لزوم مانند سابق، خود چاقو و چماق به دست مي گيرند و انتقام خواهر دوست خلق الساعه شان را مي گيرند، چه جمع اضداد و فانتزي غير قابل باوري.

آقاي كيميايي عزيز باور كنيد اين جوانان شما، جوانان امروز جامع ما نيستند .اگر كن لوچ 40 سال است در مورد طبقه فرودست و كارگر جامعه بريتانيا فيلم مي سازد بخاطر شناخت دقيقي است كه از اين افراد دارد ، جناب كيميايي عزيز لطفا جوانان و مشكلات آنها را از نقطه نظرولطف خود دور كنيد و آنها را به حال خود بگذاريد و اين دفعه مثلا در مورد يكي از هم سلوليهاي امير خان فيلم بسازيد كه ترجيحا سابقه قتل ناموسي با چاقو هم داشته باشد.

استادي كه فيلمهاي بسيار خوبي مانند سرب با آن ويژگيهاي صوتي و بصري شگفت انگيز را مي ساخت چرا تبديل به فيلمسازي منفعل در اين دوره شده است ؟ انتظارندارم كيميايي همان شناختي كه شهبازي و نعمت الله در نفس عميق و بوتيك از جوانان را دارند، داشته باشد ولي اويي كه هميشه ادعاي نزديكي به جوانان را دارد چرا اينقدر از نسل جوان جامعه و مشكلات آنها دور شده است؟ متاسفانه كيميايي در اين چند سال اخير دل به تعريف و تمجيد يك عده افراد مشخص و كليشه اي خوش كرده است كه شايد باعث تنگ تر شدن روز افزون دايره اطرافيان و طرفداران او شده اند.افرادي كه فيلم ضعيفي چون ردپاي گرگ را فيلم نمونه اي پست مدرن سينماي ايران مي دانستند و يا كساني كه از ديدن فلاش بك در فيلمهاي او ذوق زده مي شوند و آن را نشانه نوآوري استادشان مي دانند.

به احتمال بسيار زياد كيميايي نفس عميق را نديده ، چون هر كس با يكبار ديدن اين فيلم و مقايسه آن با جوانان جامعه متوجه مي شوند كه نسل جوان امروز بيشتر از اينكه مثل 4 چماقدار ( يا شايد هم 4 باتون به دست كه خود بجاي پليس تصميم مي گيرند!) در حال عربده زدن و داد و فرياد باشند مثل كامران و منصور اسير سكوتنند، يكي از نكات بسيار مثبت نفس عميق تاثير سكوتهاي طولاني و ثمر بخش پرسوناژها در ريتم كند فيلم است. شهبازي بر عكس كيميايي وقت كافي در اختيار احساسات شخصيت ها گذاشته تا با خيال راحت پرداخته شوند و بنابر اين ديگر نيازي به ردوبدل كردن ديالوگهاي به شدت كليشه اي ويا مونولوگ هاي طولاني و شعاري جوانان كيميايي نيست.

بازيهاي شخصيتهاي كيميايي در اكثر قريب به اتفاق موارد عاليست ولي حيف كه اين بازيها در اثر در نيامدن شخصيت پردازي پرسوناژها و ضعف فيلمنامه ها در ساخته هاي اخير كيميايي تلف شده اند.

به شخصه بسيار مايلم باز هم فيلم خوبي همچون گوزنها ، قيصر و سرب از كيميايي ببينم ، پس به اميد آنروز.

Irancinema| Siavash Sarmad- After 10 days of not-so-enthusiastic public presence, which was nowhere near the years before, the celebration of iranian cinema (but not a festival for it!) came to an end in February.