بحران عدم اکران
اينک بهار ديگر، شايد خبر نداری؟
يارفتن زمستان، باور دگر نداری؟
اينک عيان و روشن، بنگر حقيقت است اين
افسانه خبر را، باور اگر نداری
اکنون همه درختان پرجست و پر جوانه ست
اعجاز روح رويش، باور مگر نداری؟
نسل نو بهاری، بيدارو کارزاری ست
توپيربن اگر شاخی بارور نداری
در ساره پلاسين، پای نگه ببندد
حيف ازتو، چشم ومنظر داری ، نظرنداری
زآن خشک و خم چو حلقه ، نورونگين تراويد
ديگر به شاخ بي برگ، کم گوکه برنداری
نقشی ست بس نگارين، تنديس آرزوها
اما چگونه بيني، تا پرده بر نداری؟
باران تند جرجر، بنگر به بام هاجر
ای مرد خشک باور، گرکام تر نداری؟
سرشار ناودانها ، پر کرده آسمانها
اين بشنوی از آنها ، گرگوش کر نداری
دست از شکاف روزن ، بيرون فرست و درياب
خود چشم و گوش خود را، گر معتبر نداری
زآويزه های بلور، از شده های باران
بر هر دری ست پرده، اما تو درنداری
ای مرده خون خراطين، آن زنده دل شررکو؟
باری بگو خدارا، از او خبر نداری؟
ای خشمگين خروشت، چاووش کاروانها
شوقي به دل نماندت ، شوری به سر نداری
بود از بد خبرها، کزراهها رميدی؟
يا شومي نشانها، کان شور و شر نداری؟
ای خسته چاووشي خوان ، با هر جرس هم افغان
آيا چه شد که ديگر شوق سفر نداری؟
در آن خم سه راهي، برسنگها چه خواندی
کزاين سکوت سنگی، عمری گذر نداری؟
....
ای سنگخون يخين جغد، در بيشه زمستان
اينک بهار ديگر! شايد خبر نداری؟! (( اينک بهار ديگر، مهدی اخوان ثالث ))
در سال 1382 هم سينماي ايران به مانند اكثر سالهاي اخير شاهد عدم نمايش تعدادي از آثار توليدي خود به دلايل مختلف بود و متاسفانه گويا اين مساله كم كم در حال تبديل به عادت است.
واز آن بالاتر اين است كه فيلمي با صرف هزينه هايي مادي و معنوي توليد مي شود و به دلايل متعددي از قبيل مميزي ، ورشكستگي تهيه كننده ، دعواي توليد كنندگان و سرمايه گذاران، مشكلات فني و تكنيكي اثر، مشكلات پخش و غيره ، اكران نمي شود و متاسفانه هيچ راه حل اصولي براي اين مشكل ارايه نمي شود.
عدم نمايش بسياري از اين فيلمها با محدود بودن ظرفيت نمايش فيلمها در سينماي موجود و عدم تناسب امكانات سينماي موجود با استانداردهاي حداقل رابطه تنگاتنگي دارد.
سالنهاي سينمايي قابل استفاده ( در حالت مناسب و استاندارد ) نهايتا به 20 سالن مي رسد كه آنها هم با يك پراكندگي بسيار نا مناسب در خيابانهاي مركزي و اغلب توليدي وتجاري تهران قرار دارند.
واگذاري روند اكران و نمايش فيلمها به سينماداران و صاحبان سينما هم درست است كه باعث بالا رفتن رقابت و تبليغات بهتر و مناسبتر براي فيلمهاي روي پرده شده است ولي از طرف ديگر باعث بوجود آمدن وضعيتي شده است كه سينمادار براي پذيرفتن يا رد فيلمها براي اكران قدرت زيادي بدست آورده است و البته در اين وضعيت طبيعي است كه سينماداري كه سينماي او در محدوده پر رفت و آمد و پر ترافيك و آلوده تهران قرار دارد و در حالت عادي مشتريهاي محدود و مشخصي دارد سعي مي كند با اكران فيلمهاي به اصطلاح بفروشتر سود خود را تضمين كند.(وضيت اکران فيلم جواني را در سينما آفريقا به ياد آوريد)
در فاصله بعد از انقلاب تا امروز در يك مدت 25 ساله جمعيت تهران تقريبا 5 برابر شده است ولي سالنهاي فعال سينمايي تهران با همين درصد ولي به صورت معكوس و نزولي كم شده اند. ( سينمايي كه در خيابانهاي مركز شهر با بافت توليدي و تجاري وبا عمر متوسط 40تا50 سال و با امكانات بسيار ضعيف صوتي و بصري قرار دارد و با توجه به اين مسايل و فروش بسيار كمي كه دارد واين واقعيت تلخ كه عملا ادامه كار اين سينما اقتصادي نيست ، در حكم سينماي غير فعال است ولو اينكه بليط فروشي داشته باشد.)
وقتي همين معدود سينماهاي فعال را هم بررسي مي كنيم ، مي بينيم كه اكثرشان متعلق به بخش خصوصي است كه به هر حال با توجه به هزينه هاي مختلف، انتظار درآمد مناسب هم دارند، بيشتر سينماهاي كشور به سختي دخل و خرج مي كنند و طبيعي است به دنبال فيلمهايي باشند كه تماشاگر بيشتري جذب كنند ولو اينكه فيلم ضعيفي هم باشد.
يكي ديگر از دلايل عدم اكران، مشكلات پخش مي باشد،بطور مثال دربرخي موارد فيلمهاي مخاطب خاصي وجود دارد كه پخش كننده انتظار دارد اين فيلمهانيز در گروه هاي سينمايي موجود اكران شوند و اين با توجه به محدوديت هاي اكران عملا امكان پذير نيست و يا شرايط زماني و مكاني خاص خود را براي اكران مي طلبد و بسياري از فيلمهاي با مخاطب خاص و هنري اكران نشده اين سالها عملا از اين مساله رنج مي برند.
بعد از مسايل اكران و مشكلات متعدد و متنوع مربوط به آن ، بزرگترين مشكل فيلمهاي اكران نشده مسايل مميزي است.مميزي در مورد فيلمها بسيار غير همگون و عجيب انجام مي شود ، گاهي حتي زمان تقريبا بلند فيلم هم شامل تيغ مميزي مي شود و براي رساندن طول مدت زمان فيلم به زمان مرد نظر، فيلم را قيچي شده مي خواهند(بلايي كه د راثر دعواي تهيه كننده فيلم و كارگردان سگ كشي، نزديك بود بر سر اين فيلم هم نازل شود )، اين دقيقا رويه اي است كه در تلويزيون در مورد برخي فيلمهاي پخش شده سينمايي جاريست.
و يامتوليان رسمي سانسور در سينماو حتي متاسفانه گاهي تهيه كننده اي دولتي( مثل صدا و سيما) كه براي ساخت فيلمي هزينه مي كند(البته اين هزينه شخصي نيست و مسلما از اموال بيت المال است)، در هنگام اكران تصميم مي گيرد كه اين فيلم را به بهانه هاي مختلفي از قبيل بدآموزي ، رعايت نكردن مسايل صنفي (مشكل شوكران و اعتراضات پرستاران)، رعايت نكردن مسايل اخلاقي ، سياه نمايي و تكيه برنمايش مشكلات و فقرو هزار و يك دليل عجيب و البته موهوم ديگر، محكوم به عدم نمايش كند واز اولين حق هر فيلمي كه ديده شدن ودر معرض نمايش عمومي قرار گرفتن است، جلوگيري كند.
بعضي ديگر از فيلمها هم به دلايل فني از اكران عمومي باز مي مانند ، گاهي اوقات فيلمها به دليل برخي مسايل لابراتوري و تكنيكي ويا نامناسب بودن يك يا چند قسمت از لحاظ ساختاري و ضعف در مراتب مختلف پروسه ساخت فيلم به ميل تهيه كننده و يا كارگردان اثر اكران نمي شود.
اسامي برخي از فيلمهاي به نمايش در نيامده در چند سال اخير (توليد هاي بعد از سال 1376 ) را در ذيل مرور مي كنيم .
بوي بهشت ، دلبران ، سمفوني تاريك ، علي و دني ، فيل در تاريكي ، ياد و يادگار ، هفت پرده ، سفر به شرق ، عروسي مهتاب ، ماني و ندا ، يك الف ناقابل ، انگشتر سحر آميز ، بوي گل سرخ ، دخيل ، دهقان فداكار ، زنداني 707 ، زيستن ، ساحت ، شب دهم ، فراري ، قلب هاي نا آرام ، كولي ، ارتشي در تاريكي ، پيرمرد و جاده ، ترانه بلند شب ، دنياي آينده ،سفر مردان خاكستري ، عقل سرخ ، قطعه زمستاني ، قلعه ياسين ، ماما ، مسافر شهر قصه ها ، مه بانو ، نامه هاي باد ، سفر سرخ ، نورا ، در مسلخ عشق ، ننه لالا و فرزندانش ، آخرين روز بهار ، مسافر جنوب ، موشك كاغذي ، تابلويي براي عشق ، ابجد ، شهرت ، دايره ، نجوا ، دبيرستان شوك ، سازوستاره ، روزي كه هواايستاد ، دان ، درخت جان ، آشوبگران ، ايران سراي من است ، يك روز بيشتر، راي مخفي ، دفتري از آسمان ، دختران خورشيد ، آرزوهاي زمين ، ده ، امتحان ، مكث ، كوير مرگ ، عيسي مي آيد ، مرباي شيرين ، جوجه اردك من ، روز كارنامه ، روز پرواز ، بهشت جاي ديگري است ، قطار كودكي و چندين و چند فيلم ديگر.
حالا به اين اسامي انبوه ، تعداد بسيار زيادي فيلمهاي متعلق به سينماي مستند ، كوتاه و تجربي را هم اضافه كنيد كه از اصلي ترين هدف ساخت فيلم كه ديده شدن است ، محروم مي شوند.
تمام مسايل ذكر شده باعث يك فاجعه هنري اند ، ضررهاي مادي و معنوي بسيار زيادي كه سالانه به دليل عدم اكران فيلمها متوجه خانواده سينماي ايران و در حالت كلي تر متوجه تك تك افراد جامعه مي شود. ازاوقات بسيار زيادي كه از افراد ذينفع در ساخت پروژه گرفته مي شود تا فيلمي ساخته شود ولي ديده نشود گرفته تا هزينه هاي بالايي كه براي توليد اين فيلمها هزينه شده اند.
و متاسفانه در اكثر اين فيلمها سرمايه گذاري بخش دولتي وجود دارد كه در نتيجه عدم اكران ، باعث مي شود ساليانه ضرر قابل توجهي به بودجه اندك اختصاص يافته به سينما ودر نهايت به فرهنگ و هنر كشور وارد گردد.
با تاسف بسيار زياد تا وقتی ديد مديران کلان کشور به مسايل فرهنگی و هنری دچار تغييرات بنيادين نشود، اين نوع مسايل ومشکلات تلخ ، کاملا طبيعي و قابل پيش بينيست.









