در آخرين روزهاي سال 82، خبر درگذشت مهدي فتحي بازيگر پيشكسوت تئاتر، سينما و تلويزيون ايران در پي يك دوره طولاني رنج وعذاب و كمايي 10 روزه ، اعلام شد.

تقريبا همه دنبال كنندگان مسايل هنري روزنامه ها از وضعيت نابسامان او در اين دوره اخير اطلاع دارند ، نابساماني هايي كه در پي فشار مالي به او و وضعيت بد جسماني او، دردو جبهه روحي و جسمي او را نابود كردند. با اينكه فتحي بابت حضورآخر خود در تلويزيون از مسوولين سيماي لاريجاني طلبكار بود ولي عدم پرداخت به موقع اين مبلغ ودر پي ان ناتواني او در پرداخت هزينه بيماري ، فتحي رااز بيمارستان خصوصي مهر به بيمارستان دولتي شهداي تجريش انتقال دادند. صدا و سيمايي كه سير صعودي درامد هاي آن بر كسي پوشيده نيست واز طرف مقابل سير هزينه هاي صدا و سيما با تهيه بدترين و ساده انگارانه ترين برنامه ها نزولي مي باشد ، خب به هر حال افراد مقتدي صدرو ساز وكار حزب الله لبنان و ديگر بنياد گرايان دنيا مهمتر از فتحي و امثال اوست.

عجيبه ، ايراني كه داعيه پرچمداري مبارزه با سمبلهاي سرمايه داري در تمام دنيا را داشت ، ايراني كه مي خواست انقلاب خود را به تمام دنيا صادر كند، ايراني كه مي خواست الگوي جهاني عدالت اجتماعي و اقتصادي در تمام دنيا باشد ، تبديل به كشوري شده كه يكي از معروفترين افراد جامعه (در شهرت و محبوبيت عمر و عاص سريال امام علي شكي هست!؟) به دليل ناتواني در پرداخت به موقع هزينه بيمارستان دچار مشكلات و عوارض اين مساله مي شود وراه به سوي مرگ را ناخواسته ، سريعتر طي مي كند ، ايران ما اكنون تبديل به كشوري شده كه از سرمايه داري ترين نظامهاي دنيا هم در حاكميت پول و سرمايه جلوتر است.

ايران ما تبديل به كشوري شده كه برق يك بيمارستان عظيم را با آگاهي از تمام مسايل جنبي اين مساله ، به مدت چند ساعت از مدار قطع مي كنند ، به خاطرناتواني اين بيمارستان در پرداخت به موقع قبض برق. اطاق عملي را مجسم كنيد كه در اواسط يك عمل مهم پزشكي برق ندارد.

در آخرين روزهاي سال 82 شهرداري تهران هم قول مساعد براي پرداخت هزينه هاي فتحي را داده بود كه آنهم عملي نشد، البته به شهردار و ارگان عظيم و طويل شهرداري حرجي نيست ، آن عزيزان فعلا دارند تهران وبعد همه كشور را آباد مي كنند ، فكرش را بكنيد ايران ژاپن اسلامي مي شود و ما همه پاجرو سوار مي شويم ... واي چه عالي.

شرح حال زندگي فتحي در اين چند روزه بسيار تكرار شده ولي باز هم به اختصار:

متولد 1318 تهران و فارغ التحصيل ممتاز دوره ليسانس دانشكده هنرهاي دراماتيك تهران . دانش آموخته تئاتر در مكتب اناهيتا و مصطفي اسكويي .بازيگر چندين اثر بزرگ دردوره طلايي تئاتر ايران در دهه 40 و اوايل دهه 50. حضور در اجراي موفق بينوايان در نقش جادويي ژان والژان . حضور موفق در دندون طلاي مير باقري. در دوران احتضار تئاتر ايران در دهه 60 ، او هم به مانند بسياري ديگر از پيشكسوتان تئاتر به تلويزيون و سينما رفت تا دوره جديدي در دوران حضور هنري او بوجود آيد. بازي درخشان او در تحفه ها ، اوينار ، زينت ، آدم برفي ، روز واقعه ، زشت و زيبا و چندين فيلم سينمايي ديگر از جمله موفقيتهاي او در اين دوره حضور او در عرصه هنر بود.

شهرت و محبوبيت او با بازي ممتازش در سريال امام علي از بين دوستدارانش فراتر رفت وبه ميان مردم عادي كوچه و خيابان رسيد .حضور او در اجراي تعزيه و عضويت او در يكي از اين گروهها به عنوان اشقيا خوان در دوران گذشته ، زمينه اي موثر براي او فراهم كرد تا با حضور در نقشي مهم و كليد (عمروعاص) در سريال امام علي جاودانه شود و براي هميشه در يادها باقي بماند . مجموعه اي كه به لحاظ حجم، كيفيت و وسعت بازتاب ، شايد بزرگترين اتفاق 25 سال اخير تلويزيون ايران باشد.

يادش گرامي.