اين مارمولک دوستداشتنی
همانطور که انتظار میرفت اکران مارمولک، همه آمار و ارقام سينمای ايران را جابجا کرد. ما که در بهترين حالت و برای پرفروشترين فيلمهايی که میشناختيم، فروش 10-11 ميليون تومانی در يک روز تعطيل را شنيده بوديم، با فيلمی مواجه شديم که در يک روز وسط هفته بهسادگی 24-25 ميليون تومان میفروشد و در روزهای پايانی هفته به مرز پنجاه ميليون تومان نزديک میشود و در عرض 6 روز (توجه کنيد فقط 6 روز و نه يک هفته) بيش از 170 ميليون تومان فروخته است.
اما راز مارمولک تنها در سوژه جذاب و حساسيتبرانگيزش نيست که البته عمدهاش را بايد به حساب آن نوشت، ديدن يک دزد بیسروپا که لباس روحانيت به تن میکند و از ديوار مردم بالا میرود و با نادانی سوالها و مشکلات شرعی مردم را پاسخ میدهد و بههنگام ايراد خطبه، هيچچيز برای گفتن ندارد و فحشهای آبدارش را مودبانه تحويل ديگران میدهد، به اندازه کافی برای ساعتها توی صف ايستادن جذاب هست، اما مارمولک چيزی فراتر از اينها دارد. چيزی که باعث میشود ملاقاتهای دوباره و سهباره با فيلم هم لذتبخش باشد.
پيمان قاسمخانی که يکی دو سال پيش، بهعلت پرطرفدار شدن سريال پاورچين اسمش بر سر زبانها افتاد و پيش از اين هم برای فيلم تحسينشدهی "دختری با کفشهای کتانی" سيمرغ بلورين بهترين فيلمنامه را کسب کرده بود، فيلمنامهای برای مارمولک نوشت که اگرچه از ساختار خطی و سادهای بهره میگيرد اما داستانش را راحت و سرراست تعريف میکند، به هرز نمیرود، شخصيتهای فرعیاش پرداخت درستی دارند و بهموقع وارد و خارج میشوند، بیآنکه در مسير داستانسرايی آن خللی وارد کنند و از همه مهمتر در خنداندن مخاطب دست و دلباز است. از همه اينها مهمتر در فيلمنامه اگرچه با يک فضای کميک سر و کار داريم، اما منطق اتفاقات فراموش نمیشود و برای رسيدن به لحظات مفرح فيلم عجله نمیکند. نگاه کنيد به پانزده، بيست دقيقه ابتدايی فيلم که در زندان میگذرد و نسبت به ديگر دقايق فيلم کمتر باعث خنده میشود. قاسمخانی بهخوبی توانسته از پس روايت کردن مقدمهای که برای داستانش نياز دارد، بربيايد بدون آنکه از خير آن بگذرد تا به اصل ماجرا برسد (مثل اتفاقی که بهطرز وحشتناکی در کما افتاده) و يا اينقدر تاکيد کند که از داستان اصلی فاصله بگيرد. از طرفی در همين دقايق هم تا جايی که توانسته نکات خندهدار در فيلمنامه گنجانده است. (نگاه کنيد به دو سربازی که در زندان چند باری میبينيمشان يا زندانی ديگری با رضا درگير میشود.)
از طرف ديگر، فيلمنامه را هم کسی تبديل به فيلم کرده که بدون ادعا، تنها به فکر ساختن يک فيلم خوب از چيزی است که در اختيار دارد. کمال تبريزی که پيش از اين با ساختن "ليلی با من است" توانايیاش را در راه رفتن بر روی لبه تيغ ثابت کرده بود، بعد از 10-11 سال از اکران آن فيلم باز هم بهسراغ سوژهای جنجالبرانگيز برای فيلم خودش رفت و همچون بار گذشته، موفق از اين آزمون بيرون آمد. بهقول دوستی شايد بزرگترين خصوصيت و حُسن تبريزی اين باشد که فقط کارگردانی میکند و دليلی نمیبيند بیجهت به حرفههای ديگر سرک بکشد و نويسنده و تهيهکننده و ... فيلمهای خود باشد.
از تبريزی و قاسمخانی که بگذريم، مثلثی که باعث موفقيت مارمولک شده با پرويز پرستويی کامل میشود. بازيگری که اگرچه بهعنوان کمدين شناخته نمیشود اما بیشک موفقترين بازيگر نقشهای کمدی در سينمای حالحاضر ايران است. موفقيت ليلی با من است، مرد عوضی، موميايی3 و حالا مارمولک را نمیتوان تماما به پای پرستويی نوشت اما سهم عمدهای از آنرا بايد به نام او کرد.
مارمولک میرود تا در مدت زمان کوتاهی رکورد فروش در سينمای ايران را جابهجا کند و رکوردی دستنيافتنی بر جای گذارد، در اين بين جنجالهای پيرامون فيلم و شايعاتی که اطراف آن جريان داشته و دارند هم به کمک آن آمدهاند تا موفقتر باشد، اما بیتوجه به همه اين حرفها و سخنها بايد خوشحال بود که مردم با سينما آشتی کردهاند.









