دوئل
وقتي كه در بهمن ماه 1382 فيلم دوئل، آخرين ساخته احمدرضا درويش با حواشي بسيار اكران شد، عكس العمل هاي متفاوتي را برانگيخت. پس از گذشت تاثير اوليه ديدن نخستين Big Production در 25 سال اخير سينماي ايران، مي توان نتايج مهمي گرفت.
عده اي با اشاره به ناتواني هاي معمول سينماي ايران در بخش ابزار و ادوات و نمايش در سينماي ما كه از آن به وجه سخت افزاري و صنعتي سينما هم مي توان نام برد، عقيده داشتند كه اين فيلم ضربه اي محكم به ساقه مريض و ضعيف درخت سينماي ايران است كه با اختصاص بودجه اي هنگفت، باعث يك عقب رفت بزرگ در سينماي ماست.
بودجه اي كه صرف ساخت اين فيلم شده است بر طبق بعضي از اخبار بالغ بر 3 ميليارد تومان مي باشد، بودجه اي كه صرف تقريبا 2 سال فيلمبرداري، حضور تعداد زيادي سياهي لشگر، حضور بازيگران بزرگ سينماي ايران، هزينه صدا گذاري ديجيتال و ميكس فيلم در فرانسه، انتقال حدود 3000 درخت نخل از جنوب به ساوه و نصب آن در لوكيشن مربوطه و موارد زياد ديگري شده است.
بد نيست نگاهي دوباره به جوايز فيلم بياندازيم :
بهترين تدوين براي مصطفي خرقه پوش، بهترين طراحي صحنه براي امير اثباتي، بهترين صدا گذاري براي مسعود بهنام و حميد نقيبي، بهترين فيلمبرداري براي بهرام بدخشاني، بهترين جلو هاي ويژه براي محسن روزبهاني، بهترين بازيگرمكمل براي كامبيز ديرباز و بهترين كارگرداني براي احمدرضا درويش.
جوايز بالا كاملا نشان دهنده يك مساله ساده است، دوئل بيش از اينكه فيلمي موفق در وجه موضوعي و تماتيك باشد، فيلمي برتر در بازه سخت افزاري سينماست. عدم كانديداتوري دوئل در بخش مهمي به نام فيلمنامه كه بزرگترين مشكل مضموني سينماي ماست، موئد همين مساله ساده مي باشد.
با مقايسه اي آسان مي توان دريافت كه با هزينه اي كه براي فيلم دوئل شده است ميشد در حدود صد دهها فيلم در حد و اندازه هاي نفس عميق، بوتيك، ننه گيلانه، اشك سرما و فيلمهاي موفقي از اين نوع ساخت.
در مقبوليت صداي فيلم كه در فرانسه پرداخت شده است شكي نيست ولي براي چه سينمايي! سينمايي كه هنوز بسياري از سالنهاي آن از يك سيستم استريوي سراند مناسب بي بهره اند، در خوب بودن فيلمبرداري تيم تصوير برداري فيلم با وجود چندين دوربين و زواياي مختلف و كيفيت بالاي تصويري شكي نيست، ولي ديدن و يا درست تر بگوييم انتظار ديدن اينها بر روي پردهايي كه 35 سال عمر دارد، انتظار معقوليست؟
آيا اين زيباييها و تواناييها، به قدر زحمتي كه براي آن كشيده و مهمتر هزينه اي كه براي آن شده است، ديده و شنيده مي شود؟
آيا سقف قابليتهاي سخت افزاري سينماي ملي ما آن قدر بلند هست كه اين تواناييهاي فيزيكي دوئل بخوبي در آن ديده و احساس شوند؟
آيا اصلا ما سينماي ملي حداقلي داريم كه سعي در بالا بردن سقف كوتاه قابليتهاي آن مي كنيم؟
نكته مهم ديگري كه ميتوان به آن پرداخت اين است كه هزينه اين فيلم از كجا تامين شده است. تهيه كننده و سرمايه گذار اين فيلم موسسه فرهنگ تماشا است كه خود درويش هم در آن سهمي دارد.
خب تا اينجاي كار ايرادي ندارد، ولي مسلما اين موسسه فرهنگ تماشا كه يك موسسه خصوصي است بايد به فكر برگشت سرمايه خود هم باشد. فروش دوئل در حالتي بسيار بعيد و خوشبينانه از 500 ميليون تومان فراتر نمي رود، با اين وضعيت فروش در سينماي ايران حتي اگر بليط هاي اين فيلم 10000 توماني هم باشد، باز هم اين فيلم نمي تواند سرمايه خود را برگرداند.
خب، اين بودجه عظيم از كجا تامين شده است كه نگراني براي برگشت آن وجود ندارد، آيا امكان آن نبود كه اين بودجه در جاهايي بسيار لازمتر خرج مي شد، مثلا براي ساخت يك مالتي پلكس و يا چندين سالن كوچك نمايش در تهران و يا شهرستانها، و يا به عنوان بودجه اي كمكي براي شروع كار كارگردانان جوان و يا به عنوان پولي براي ترميم و نوسازي همين امكانات محدود پخش و نمايش ذخيره و هزينه شود.
دوئل از نظر نگارنده جز در چند لحظه انگشت شمار، هيچ مزيت نسبي در مضمون براي سينماي ما ندارد، داستاني كليشه اي با همان دوپارگي هاي هميشگي آثار درويش كه عليرغم اصرار او به عمد بودن اين دو پارگي، مشكلي هميشگي براي آثار اوست و به اين فيلم هم ضربه زده و تماشاگر را خسته مي كند و در نيمه دوم عملا كششي براي دنبال كردن ماجرا ايجاد نمي كند.
خرده روايتهايي با وجه ملودرام بصورت موازي با ماجراي اصلي فيلم دردوئل جريان دارد كه در بسياري از زمانهاي فيلم به داستان اصلي ضربه زده است. بعد از نمايش فيلم سرو صداي زيادي مبني بر ساختار فيلم به گوش مي رسيد كه اين فيلم نمونه موفق ژانر وسترن سينماي ايران است و از مولفه هاي اين سينما به خوبي استفاده كرده است ولي با كمي دقت مي توان متوجه شد كه حاتمي كيا چند سال قبل در اثر بسيار زيبا و قوي ولي متاسفانه مهجورش، روبان قرمز، كاملا از فاكتورهاي فرمي، زيبايي شناسي و مضموني اين ژانر استفاده كرده و وسترني ايراني با حال و هواي جغرافيايي ايران ساخته است. موسيقي انتظامي هم مثل كارهاي اخير او گل درشت و آزار دهنده است، هم از لحاظ حجم استفاده و هم از نظر مزاحم بودن در اكثر صحنه هاي فيلم كه داراي بار عاطفي هستند.
درآخر:
در قابليتهاي فني فيلم و تاثير گذاري آن شكي نيست، فيلمي كه به هر حال با صرف هزينه هاي مادي و انساني زياد ساخته شده. مطلبي كه ارائه شد انتقاديست به كليت ساختن اين چنين فيلمهايي با بودجه هايي زياد و با منابعي ناشناس در وضعيت فعلي سينماي ضعيف و كم توان ايران.









