احتضار سینمای ایران
سايت بی بی سی در يکی از روزهای هفته قبل به بررسي وضعيت اکران فيلم مارمولک و توقيف آن پرداخته بود،مطلبی که توسط دو تحليلگر نه سينمايي بلکه اجتماعي نگاشته شده بود و نشان از دنبال کردن موضوعات پيش آمده اخير در خارج از مرزها دارد.
جالبتر اين مساله است که بی بی سی به بررسي فيلمي پرداخته که فقط در ايران اکران داخلي دارد و هيچ نوع پخش بين المللي ندارد.
ااين مسايل اخير بار ديگر نشان داد که ما ملتي عميقا فرصت سوز هستيم که از تجارب تارخي خود درس نمي گيريم و اين اجازه را به ديگران مي دهيم که با بزرگنمايي مسايل ما آبروی رو به نابودی ما را در انظار جهاني هر چه بيشتراز بين ببرند ، چون در عصر اطلاعات و سايبر همه در مقابل چشم ديگرانيم .
چطور امکان دارد وقتي فيلمي از ابتدايي ترين مراحل ساخت با مميزی و نظارت روبروست و همه اين مراحل سخت و فرسايشي ( تاييد فيلمنامه ومراحل ساخت ) را پشت سر مي گذارد و در حقيقت درسيستم بسته فرهنگی ما مورد قبول دولتمردان قرار مي گيرد باز در مرحله اکران ابتدا دچار مميزی و بعد از مدتی عدم ادامه اکران مي گردد.
آيا امکان نداشت اين مسايل و اعتراضات قبل از اکران عمومی با هماهنگي های چند جانبه بررسي مي شد و بعد در مورد اکران عمومی تصميم گيری مي شد.همه اين مسايل با بررسی قبلي شايد قابل حل بود و حتی می شد در بدبينانه ترين حالت از اکران فيلم جلوگيری ميشد تا از اين افتضاحات پيش آمده جلوگيری مي شد، مطمئنا در اين حات تبعات منفی کمتری نسبت به وضعيت اخير وجود مي داشت.
حال اگر از مساله ناهماهنگي و فرصت سوزی بگذريم،به اين نتيجه مي رسيم که تمام اين حوادث با دلايل سياسي و از روی برنامه اتفاق مي افتد و اين نشان دهنده غلبه منطق خشک و جزم انديش سياسيون ما بر تمام جنبه های مختلف اجتماعی و فرهنگی ماست در صورتی که نحوه برخورد با مسايل فرهنگی بخاطر ظرافت و خلاقيت موجود در ذات فرهنگ و هنر بايد بسيار منعطف وبا در نظر گرفتن تمام مسايل جانبی آن باشد .
چند هفته قبل در مطلبي درباره وضعيت سينمای فعلي ايران ، به مرگ سينمای ايران اشاره کرده بودم که اين مساله مورد اعتراض تعدادی از دوستان قرار گرفته بود ولی با مسايل پيش آمده اخير بار ديگر تاکيد مي کنم که شايد سينمای ما نمرده باشد ولی مطمئنا حال مريض بد حالي را دارد که زير سرم است و در حال مبارزه با مرگ است و هر کدام از حاشيه های پيش آمده اخير حکم قطع موردی سرم اين مريض بد حال را دارد که او را هر چه بيشتر به مرگي فرسايشي و درد آور رهنمون مي سازد.
در اين چند هفته اخير شاهد اعلام رسمی ( توجه کنيد رسمي و نه در محافل خصوصي) تني چند از فيلمسازان شاخص کشورمان بوديم مبني بر اينکه از اين پس در ايران فيلم نخواهند ساخت.
هشدار دهنده بودن اين اعلام رسمي از آن جهت است که اين فيلمسازان از جمله سينايي و فرمان آرا ،هنرمندانی هستند که از همين مردم و جامعه داخل ايران سوژه مي گيرند و مخاطبين اصلي آنها هم همين مردم ايران مي باشند .
وقتي قرار است کسانی مثل فرمان آرا و سينايی فيلم نسازند،هنرمنداني مثل مخملباف و کيارستمی اجازه ساخت و اکران فيلمهايشان در داخل وطنشان را نداشته باشند و تعدادی ديگر از فيلمسازان ما از جمله پناهي هم به ليست سياه اضافه شوند، ديگر از سينمای ما چه باقی مي ماند؟
آيا فقط سفارشي سازانی مثل طالبي و باکيده و بايد در يک ژانر خاص و تبليغاتي فيلمساز باشند ويا ما بايد فقط شاهد فيلمهايي سهل انديش و مبتذل بدور از مسايل جدی و عميق باشيم.
وقتي بسياری از حوزه های ديني،معرفتي و سياسي ما قابل نزديکي نيستند و فيلمسازان ما حق نزديک شدن به چنين سوژه هايي را ندارند نمي توان انتظار داشت اين حوزه های محفوظ پشت ديوارهای غيرقابل نفوذ نقد و بررسي ،باز توليدی مثبت برای مردم داشته باشد و جريان کارکردی خود را ادامه دهد.آيا نتيجه اين عدم دسترسی تاکيدی دوباره بر دين دولتي و حکومتي نيست ؟
باز هم تاکيد مي کنم که با مسايل پيش آمده اخير(از جمله مساله توقيف مارمولک و جريانات حاشيه ای مربوط به آن،رد فيلمنامه های تني چند از فيلمسازان شاخص از جمله مخملباف،اعلام رسمي تني چند از کارگردانان مبنی بر فيلم نساختن در ايران ،رسمي کردن مميزی در مراحل قبل از اکران،نظارتهای شديد و قيد و بست های موجود برکار کارگردانان اول و جوان و چندين مورد ديگر) سينمای ما در حال احتضاری دردآوروترحم انگيز است.









