اين روزها شايعه‌ای جديد ‏ باز هم نام مرد هميشه جنجالی سينمای ايران ‏مسعود كيميايی را در محافل سينمايی بر سر زبان‌ها انداخته است. قرار است فيلم قيصر مسعود كيميايی پس از سی و چند سال توسط بهروز افخمی بازسازی شود و تهيه‌كننده اين فيلم هم علی معلم يار جديد افخمی باشد. (افخمی و معلم دارای نقاط اشتراك زيادی هستند از جمله در عشق به سينمای آمريكا و يا سنت فيلم‌سازی بر اساس وام‌گيری از ادبيات). افخمی برای اين دوباره‌سازی توانسته رضايت كيميايی را جلب كند و برای ايفای نقش كليدی قيصر هم بهرام رادان ستاره جوان اين روزهای سينمای ايران را در نظر گرفته است.

باز هم به سنت هميشگی سينمای ايران كه هر جا به نوعی كيميايی وارد جريانی می‌شود‏‏‏ ‏سريعا طيف‌بندی‌ها آغاز می‌شود‏ ‏اينبار هم شاهد جدلهاي موافقان و مخالفان اين بازسازی هستيم .در اين نوشته كوتاه سعی خواهم كرد بدون جانب‌داری اين مساله را بررسی كنم:

اگر از منظر نقد چپ گرايانه اجتماعی و از ديد هنر متعهد مد نظر لوكاچ به اين رخداد بنگريم حتما بايد توجيهی اجتماعی-انتقادی درباره اين بازسازی وجود داشته باشد.
برای بررسی بيشتر توجهی دوباره به موقعيت خاص زمانی فيلم قيصر لازم است.
قيصر شروع‌كننده نوعی خاص از جريان سينمای ايران در دهه 40 و در دوران اوج شكوفايی اقتصادی ايران در زمان حكومت پهلوی است و عرصه بازی از تيره نمايی زندگی شهری با دلبستگی به مضمون انتقام و خودويرانگری ضد قهرمان. (كه بعد از آن تبديل به موتيف فيلمهای اجتماعی ايران شد).

روند تغيير قهرمان سينمای ايران از تيتراژ مينيمال و شاهكار ابتدايی فيلم كاملا پيداست. قيصر مرگ قهرمان سنتی جوانمرد و در عين حال ساده‌انديش و خوش‌بين سينمای ايران است كه سمبل حضوری آنها در اين سينما فردين و ملك مطيعی بودند. مرگ غافلگيركننده ملك مطيعی در پيكاری نابرابر در ابتدای فيلم تاكيدی سمبليك بر اين پايان دوره خوش بينی در سينمای ايران بود.

قيصر ضد قهرمانی است قدرت‌مند و دارای چالش‌های متعدد و متناقض فكری و رفتاری. ضدقهرمانی كه در عين صلابت گريه می‌كند و اظهار عجز و نوميدی می‌كند. با آن بينی كوفته و كفش‌های پاشنه به خواب تبلور عينی عصبيت و خشونت است ولی در عين حال چشمان غمگين او تاكيدی رمانتيك بر عشق ناكام او و محبوب‌ش دارد كه تاكيدی چندباره بر عجز ‏و تلخ‌انديشی نوميدانه اوست.

او به مناسبات حاكم و قوانين موجود بدبين است و با قواعد مرسوم قانونی و فرهنگی بيگانه است. در عين حال كه ادعای ناموس‌گری دارد و به وجدان آگاه معترضين تبديل می‌شود ولی در زمان‌هايی از فيلم به حد يك ياغی بی‌اعتنا به اخلاقيات نزول می‌كند. اين تناقض‌ها و تضادهای رفتاری و رنگ خاكستری رفتار اين شخصيت رمز ماندگاری و جريان‌سازی تماتيك قيصر است. دليل ديگر ماندگاری فيلم استقبال بی‌نظير و خيره‌كننده تماشاگر ايرانی از اين شخصيت تلخ‌انديش و بی‌سرانجام است، آن هم در دوران اوج قدرت اقتصادی حكومت پهلوی كه كنايه‌ای تلخ به تناقض بين وضع اقتصادی و آزادی‌های سياسی و اجتماعی آن دوران بود. با شناختی كه از تيزهوشی افخمی داريم حركت كنايه‌آميز او را در ساخت دوباره اين فيلم با توجه به شباهت‌های محيطی تقريبا يكسانی كه در حال حاضر با آن مقطع زمانی وجود دارد متوجه مي شويم. پس بر اساس ديدگاه هنر متعهد بدون شك شباهت‌های بسياری بين اين دو دوران وجود دارد. بی‌اعتنايی و بيگانگی موجود در جوانان جامعه با قوانين فرسوده كه تا حد زيادی عرفی شده‌اند و يا تلخ‌انديشی و عصبيت همراه با نوميدی غيرقابل‌انكار موجود در فضای جامعه از بزرگ‌ترين دلايل اين بروزآوری و بازسازی قيصر می‌تواند باشد.

حال اگر فقط ديدگاهی صرفا فرهنگی و ليبرالی در حوزه بررسی رويدادهای سينمايی داشته باشيم بايد اين بازسازی را به فال نيك بگيريم. با هم اين جنبه را بررسی می‌كنيم:

بهروز افخمی يكي از متفاوت‌ترين (نه به مفهوم روشنفكری آن) و در عين حال يكی از جهانی‌ترين (نه به مفهوم حضور صرف در جشنواره‌ها و عرصه‌های سينمايی جهان)فيلم‌سازان ايرانی است. سينماگری است كه دارای تفكراتی جهانی است و در مقايسه با اكثر سينماگران ما دارای جنبه‌هايی پيش‌رو و آوانگارد است. او كارگردانی است كه فيلم‌های مهمی در كارنامه فيلم‌سازی خود دارد. فيلم‌سازی كه هميشه و همه جا علاقه خود را به ژانرهای پرمخاطب سينمای آمريكا ابراز كرده است. فيلم جهان‌پهلوان تختی را به سنت سينمای معمايی آمربكا می‌سازد كه تجربه‌ای متفاوت در سينمای ماست. ساخت روز فرشته كه يكی از معدود فيلم‌های موفق در حوزه رويا و سورئاليسم در سينمای ايران است را در كارنامه فيلم‌سازی خود دارد. روز شيطان را می‌سازد كه تلاشی ناكام ولی شريف در حيطه سينمای پليسی و ادای دينی به سينمای حادثه‌ای آمريكا و مولفه‌های تماشاگرپسند آن است. افخمی صاحب يكی از بهترين فيلم‌های اجتماعی تاريخ سينمای ايران است. شوكران كه يكی از به‌روزترين فيلم‌های اوست در پی بازنمايی مشكلات اجتماعی و تناقضات موجود در قوانين رسمی و دينی كشور در حوزه اجتماع و حقوق زنان تبديل به يكی از معدود فيلم‌های موفق اجتماعی ايران در چند سال اخير سينمای ما شده است.

افخمی با چنين پيشينه كاری باز هم دست به كاری پيشرو و متفاوت زد و آن ساخت فيلم گاوخونی (فارغ از بررسی موفقيت يا شكست آن) است كه به هر حال احتياج به شجاعتی خاص دارد. استفاده از ادبيات آن هم اثری نه چندان ساده و پر از پيچيدگی‌های شخصيتی تجربه‌ای كم‌نظير در تاريخ سينمای ايران است.

افخمی با توجه به چنين رفتارهای خاصی در حوزه فيلم‌سازی ايران می‌خواهد قيصر را بازسازی كند كه می‌توان اين حركت او را ادای دينی به سينمای اجتماعی دهه 40 و 50 ايران و يا صرفا قيصر و كيميايی دانست و اينكه مهم‌ترين شكل ادای دين در تاريخ سينما بازسازی آثار برتر آن است باز هم سنتی جهانی است كه از جهانی‌ترين فيلم‌ساز ما از لحاظ رفتاری سر می‌زند و اين بازسازی نه تنها ارزش تاريخی قيصر را كم نمی‌كند بلكه تاكيدی دوباره بر پرچم‌داری قيصر در روند سينمای اجتماعی ما در دهه 40 و 50 است.

اميدوارم افخمی اين بار از اين پروسه بازسازی پرخطر (متاسفانه هاله‌ای مقدس توسط برخی اشخاص بر دور فيلم‌ها و دنيای كيميايی ايجاد شده كه هرگونه ورود انتقادی به آن را بسيار مشكل می‌كند) به مانند آثار پيشين خود سربلند بيرون آيد.