رضا مسلمی
reza_moslemi@hotmail.com

بهروز افخمی به‌دلایل زیادی تا پیش از ساختن فیلم آخرش محبوب منتقدان بود. مهم‌ترین دلیلش علاقه‌ی او به سینمای داستان‌گو و سرگرم‌کننده مخصوصا از نوع امریکایی‌اش بود که در مرحله اول به نگه داشتن تماشاگر رو صندلی‌های نه‌چندان راحت سینماهای ایران فکر می‌کرد و سپس به این فکر می‌افتاد تا پیام‌اش را منتقل کند.
اوج این علاقه‌ی افخمی زمانی مشخص شد که در یک برنامه‌ی تلویزیونی درباره‌ی سینما دربرابر مجتبی راعی و مسعود فراستی (مجری برنامه) به‌صراحت از این ایده‌اش دفاع کرد و حتی آن را با یک مسابقه فوتبال مقایسه کرد و گفت که به‌نظرش یک فیلم سینمایی باید مثل یک بازی نود دقیقه‌ای فوتبال سرگرم کننده باشد و حتی اگر پیامی نداشت (باز هم مثل یک بازی فوتبال) خیلی مهم نیست.
از این دلیل عمده هم که بگذریم یک دلیل دیگر باعث می‌شد تا منتقدین با افخمی راحت باشند، آن هم اینکه افخمی به‌هنگام تماشای فیلمی از خودش همچون یک منتقد به آن می‌نگریست و سعی نمی‌کرد بی‌جهت از ضعف‌های فیلمش دفاع کند و آنها را ناديده بگيرد. همین دو عامل هم بود که سبب شد شوکران یکی از بهترین فیلم‌های ده سال اخیر باشد که هم نزد مخاطب عام مقبول افتد و هم مخاطب خاص را راضی روانه‌ی خانه کند.

اما وقتی کسانی که گاوخونی را خوانده بودند شنیدند که افخمی حق ساخت نسخه سینمایی کتاب را خریده و می‌خواهد پس از چند سال نمایندگی در مجلس آن را برای جشنواره بیست و دوم آماده کند، تعجب کردند. چون او رمان دشواری را برای بازگشت انتخاب کرده بود؛ داستانی که از شیوه‌ی جریان سیال ذهن برای روایت استفاده می‌کند و شخصیت اول داستان در مرز میان خواب و بیداری آن را بازگو می‌کند. داستانی که برای اقتباس سینمایی دست و پای کارگردان را می‌بندد.




متاسفانه فیلم دقیقا از همین نقطه هم ضربه خورده است؛ درواقع ایده‌ای که به‌قول خود افخمی در حین چُرت زدن‌های روزانه در مجلس به ذهنش رسیده (استفاده از نمای P.O.V. و روایت کردن داستان با استفاده از صدای بهرام رادان) باعث شده تا فیلم به‌شدت خسته‌کننده و تحمل‌ناپذیر باشد.

گاوخونی برخلاف سایر آثار سازنده‌اش اصلا به تماشاگر اهمیت نمی‌دهد و توجهی ندارد به اینکه او را روی صندلی نگهدارد و حتی در نگهداشتن تماشاگر خاص (که تحمل بیشتری از تماشاگر عام دارد) هم موفق نیست؛ خروج تعداد زیادی از منتقدان در همان نمایش جشنواره‌ای و اعتراض‌های پس از پایان فیلم هم از همین حکایت دارد. اگر هم به‌قول علی معلم و بهروز افخمی گاوخونی درگذر زمان مخاطبش را پیدا کند (که اکران طولانی‌مدت و در یک سینما از همین عقیده خبر می‌دهد) این را نباید به حساب جذابیت فیلمی گذاشت که بیش از سی درصدش با نشان دادن نقاط مختلف اصفهان و صدای رادان می‌گذرد؛ بلکه آن را باید به پای کتاب گاوخونی و قدرت نویسنده‌اش نوشت.

اگر هم بخواهم با کلمات بازی کنم باید بگویم که گاوخونی نه یک فیلم سینمایی، بلکه یک فیلم ادبی‌ست! زیرا که بیش از توجه داشتن به قواعد مدیومی که انتخاب کرده (سینما) به ساختار ادبی کتاب و نثر آن علاقه نشان داده و آنچه که پس از تماشای فیلم در ذهن تماشاگر می‌ماند نه بازی‌ها و تصاویر بدیع فیلم، بلکه گفتار متن فیلم ‌است که عینا از کتاب برداشته شده. به بیان دیگر می‌توان گفت فیلم گاوخونی تبلیغ خوبی برای کتاب گاوخونی‌ست (که اتفاقا باعث تجدید چاپ شدن کتاب هم شده).

اما در کنار این صعف عمده نمی‌توان از نقاط قوت فیلم چشم پوشید؛ از فیلمبرداری و تصاویر منحصربه‌فردی که به‌شیوه اسکوپ گرفته شده و باعث جذابیت فیلم شده و از بازی خوب بهرام رادان که با هوشمندی خود را از شور عشق به گاوخونی و سپس ننه گیلانه رسانده و همچنین از نقش‌آفرینی عزت‌اله انتظامی که مثل همیشه با صلابت جلوه می‌کند و تاثیرگذار. از موسیقی زیبای فیلم هم نمی‌توان چشم پوشید که مخصوصا در فاصله‌گذاری‌هایی که افخمی در طول فیلم (و مدرس صادقی در کتاب) ایجاد کرده نقش کلیدی دارد.

راستش را بخواهید خیلی سعی کردم فیلم را دوست داشته باشم و با آن کنار بیایم، همان‌طور که کتابش را دوست دارم اما متاسفانه شیوه روایت اگرچه در کتاب نقطه قوت آن است اما در فیلم به نقطه ضعفش بدل شده که به هيچ نحوی نمی‌توان از کنارش گذشت و نادیده‌اش گرفت.
امیدوارم این یکی دو پروژه‌ای که افخمی به‌طور همزمان شروع کرده و همچنین تلویزیون سینمایی‌ای که قرار است راه‌اندازی کند باعث نشود که او علایق پیشین‌اش را فراموش کند. علایقی که بیش از هر چیز دیگر سینمای کلاسیک و قصه‌گو در آن به چشم می‌آید.