آبادان ـ بوشهرـ دوبي
به روايت ابراهيم حاتمي كيا
هنر اصلي حاتمي كيا در ارتفاع پست همراه كردن تماشاگر از ابتداي فيلم تا انتهايش
است. از همان آغاز، فضاي ملتهب فيلم به خوبي به تماشاچي منتقل مي شود. نمايش لاستيك
تركيده كه با نگاههاي نگران نرگس تلاقي مي كند زندگي ناخوشايند زوج فيلم را نشان مي
دهد. قاسم چيزي براي از دست دادن ندارد و اين را چند بار در طول فيلم تكرار مي كند.
او حالا جانش سرمايه اش است، و اشكال اصلي فيلم از همين جا شروع مي شود. قاسم چطور
به اين شرايط رسيده است؟ آيا تنها تك گويي نرگس در پاسخ به محافظ، همه عواملي كه
قاسم را به اينجا رسانده است توضيح مي دهد؟ حاتمي كيا اين پيش فرض را در نظر گرفته
كه بيننده اش با وضعيت حال حاضر محرومان خرده پاي جامعه بخصوص در شهرستانها آشنا ست
اما چند درصد تماشاچيان حال حاضرش كاملا با اين مشكلات آشنا هستند؟ و اصلا قاسم چرا
اين حالت را براي خروج از كشور انتخاب مي كند؟ او كه حداقل اين توانايي را دارد كه
براي دوستان و آشنايانش بليط بگيرد و دوبي اي كه مي خواهد برود به ويزا احتياج
ندارد. پس چرا به هواپيماربايي دست مي زند؟ و يا آن نماي آزار دهنده و شعاري
برداشتن روسري دختر جوان كه اصلا علتش مشخص نيست و اگر كسي هم اينكار را بكند چرا
بايد از كلاه گيس استفاده بكند؟
از اين اشكالات كه به فيلمنامه بر مي گردد بگذريم، فيلم در اجرا از حد سينماي ايران
فراتر است. تلاش چشمگير خود حاتمي كيا براي رسيدن به استانداردهاي خاص و گروه حرفه
اي همراهش ارتفاع پست را از لحاظ تكنيكي به سطح قابل قبولي رسانده است.حسن پويا كه
حالا متخصص فيلمبرداري اسكوپ در سينماي ايران شده است كار قابل قبولي ارائه داده
است (گرچه به روبان قرمز نمي رسد) و كار بازيگرداني رضا كيانيان در آژانس شيشه اي
به مراتب از نتيجه كار حبيب رضايي در اينجا بهتر بود و موسيقي خاص عليقلي هم چندان
به فضاي فيلم نزديك نيست. از دو بكانس محشر فيلم هم كه اصلا نمي توان گذشت: صحنه
درگيري اول قاسم كه از نماي ديد پسر بچه معلول روايت مي شود و عجيب تاثير گذار است
و درگيري آخر فيلم كه دوربين با قاسم در كابين خلبان باقي مي ماند و تماشاگر تمام
حس التهاب و تشويش قاسم را حس مي كند با بازي فوق العاده حميد فرخ نژاد كه عجيب به
نقش نزديك شده است. اين دو سكانس براي اثبات توانايي كارگرداني حاتمي كيا كفايت مي
كند.
ارتفاع پست در كارنامه فيلمسازي حاتمي كيا نقطعه عطفي است كه تغيير ديدگاه و نگرش
او را نشان مي دهد. فيلمسازي كه حالا ديگر هيچكس را سياه و سفيد مطلق نمي بيند، از
قهرمان آرمانگرايش ديگر خبري نيست و شخصيت محافظ كه بيشترين نزديكي را مي تواند با
قهرمان سابقش داشته باشد به كاراكتري ناتوان و كينه جو بدل گشته. حاتمي كيا حالا
مشكلات يك جامعه را فرياد مي زند نه قشري خاص و صد البته كه مشكلات اين جامعه از
مصائب آن گروه هم جدا نيست.