شمعی در باد فيلم خوبی درنيامده. دليلاش هم ساده است؛ يک چيز در مايههای يک دست و چند هندوانه. پوران درخشنده اگرچه داستانش را براساس زندگی واقعی مردی که بهخاطر اعتياد به بيماری ايدز مبتلا شده ساخته (که خود اين شخص هم در فيلم حضور کوتاهی دارد) اما مسائلی که در فيلم و فيلمنامهاش مطرح میکند به ايدز و اعتياد محدود نمیشود و همين عامل بزرگترين ضربه را به فيلم میزند.
فيلم از بحران کار و مسکن و ازدواج و شکست در عشق گرفته تا اعتياد و اکسپارتی و همجنسبازی و تفاوت دو نسل و نارفيقی و هر چيز ديگری که فکرش را بکنيد در خود مطرح میکند و شايد بتوان آنرا از اين لحاظ اجتماعیترين فيلم سينمای ايران دانست. اما اين مساله و پرداختن به تمام اينها در يک فيلم باعث میشود که فيلم در نهايت شلختگیاش بيش از هرچيز ديگرش به چشم آيد. درواقع کمکاری پوران درخشنده و فاصله بين دو فيلم آخرش (فيلم قبلی درخشنده، عشق بدون مرز بود که نه در جذب مخاطب عام موفق بود و نه منتقدان را راضی کرد. همان فيلمی که ترجيعبند تبليغاتش حضور پسر آنتونی کويين بهعنوان بازيگر بود.) و به سرانجام نرسيدن يکی دو پروژهای که قصد ساختش را داشت، باعث شده او تمام مسائلی را که در اين چند سال به ذهناش رسيده در يک فيلم خلاصه کند، شايد که ديگر به اين زودیها نتواند فيلمی روی پرده ببرد.

ولی بهرام رادان بازی در اين فيلم برنده سيمرغ بلورين بهترين بازيگر شد در حالیکه اصلا بازی قابل قبولی از خود به نمايش نمیگذارد و حداقل از نقشآفرينیاش در ننه گيلانه و گاوخونی (دو فيلم ديگری که در جشنواره حضور داشتند) ضعيفتر است. اما اگر جايزه را حق رادان بدانيم و از حضور بازغی در دوئل چشم بپوشيم، میتوان گفت به اين دليل که حضور رادان در اين دو فيلم کوتاه است هيات داوران تصميم گرفت جايزه را به نام شمعی در باد و برای حضور در ننه گيلانه و گاوخونی به رادان اعطا کند! درواقع بزرگترين حربه تبليغاتی فيلم (گرفتن سيمرغ بلورين بهترين بازيگر) چيزیست که نمیتوان آن را حق شمعی در باد دانست. اما نمیتوان از بازی قابل قبول و چشمگير شهاب حسينی صرفنظر کرد، مخصوصا برای کسی که حضورش در تلويزيون و سينما تا پيش از اين چندان قابل اعتنا نبوده، از طرفی ديدن پولاد کيميايی در فيلمی که پدرش پشت آن نيست جالب توجه است، هرچند که پرداخت ضعيف نقش در فيلمنامه اين فرصت را از کيميايی گرفته تا از زير سايه پدر خارج شود.

فرمان دوم: فيلمنامه، فيلمنامه، فيلمنامه!