داستان موسيقي ايران




داستان موسيقي ايران، داستاني است پر از فراز و نشيب و در اين ميان آنچه ما را به مبدا پيدايش اين هنر نزديك مي‌كند كشف ني‌هاي استخواني مربوط به هزاره‌هاي قبل از ميلاد است كه در نوع خود ابتدايي‌ترين و اولين نمونه‌هاي سازهاي موسيقي محسوب شود، شادروان حسن مشحون معتقد است، از زماني كه بشر توانست انفعالات دروني خود را به وسيله‌ صدا نمايش دهد و وزن را از صداهاي منظم و مختلف طبيعت به دست آورد، موسيقي را به وجود آورد زيرا جهان پر از اصوات است و عالم خلقت بر توازن و انتظام استوار است.

اين پژوهش‌گر به نقل از لئوپلد دوفن مي‌نويسد: ريشه موسيقي به عهد كهن ارتباط دارد، موسيقي صوتي با سخن به وجود آمده است و در واقع همان روزي كه انسان توانست براي نخستين بار خوشي‌ها و رنج‌هاي خود را با صدا نمايش دهد، مبدا موسيقي است.
آخرين پژوهش‌هاي باستان‌شناختي در محوطه‌هاي تاريخي قدمت ابزارهاي موسيقي به دست آمده از كاوش‌ها يا كشف نمادهاي موسيقي را در مجاري‌ها وسنگ‌نبشته‌ها به هزاره‌هاي قبل از ميلاد رسانده است به عنوان نمونه آلات موسيقي به دست آمده از حفاري‌هاي كمده و اور تا حدودي ريشه موسيقي آسيا را مشخص مي‌كند، در داخل آرامگاه يكي از شاهان سومري نقش برجسته‌اي است كه يك نوازنده چنگ و زني را در حالي حركت نشان مي‌دهد، نمونه‌هاي اين امر در تمدن‌هاي بين‌النهرين چندان محدود نيست.

در مورد ادوات موسيقي دوران‌هاي هخامنيشي و پيش از اسلام نيز ، از سازهايي چون نقاره، شيپور، ني، بربط، تنبك، كوس، كرناي، سرنا، دمامه، خم، جلجل و گاودمن نام برده شده است.

به عنوان نمونه در شاهنامه مي‌خوانيم:
خروش آمد و ناله كرناي / برفتند گردان لشكر ز جاي

يا منوچهري مي‌گويد:
ز فرياد خرمهره و گام دم / علي الاله بر امد ز رويينه خم

در يك تجزيه و تحليلي كلي ،اطلاعتي كه شاهنامه از ابزارهاي موسيقي دوران‌هاي تاريخي و اسلامي به ما منتقل مي‌كند به مراتب بيشتر از ساير منابع تاريخي است چرا كه فردوسي با توجه به سرايش شاهنامه در وزن حماسي در پيروزي ايرانيان سازهاي شاد و مناسب و در جنگ‌ها موسيقي عزا و سوگ‌ها را به كار مي‌برد.

فردوسي درشاهنامه مطالبي را مبتني بر استناد بعضي از آلات كوبي در موسيقي به شهر ياران متذكر شده است چنان كه طبل را به هوشنگ، سرناي را به جمشيد و ناي سفيد را به منوچهر انتساب داده است. در متون تاريخي از باربد و نكيسا به عنوان خوانندگان و موسيقيدانان دوره‌هاي تاريخي نام برده شده است.

نظامي گنجوي در همين زمينه مي‌سرايد:
سعادت چون گلي پرورد خواهد / به بار آيد پس آن گه مرد خواهد
نواي باربد لحن نكيسا / جبين زهره را كرده زمين سا


و يا حافظ مي‌سرايد:
مغني نوايي به گلبانگ رود / بگوي و بزن خسرواني سرود
روان بزرگان ز خود ياد كن / ز پرويز و از باربد ياد كن


فردوسي نيز در اشعار خود از ابزارهاي موسيقي به اين نام‌ها ياد كرده است:
نبيره بر امد به هر دو سراي / جهان پر شد از ناله كرناي
برامد دم ناي و آواز كوس / همي آسمان بر زمين داد بوس
ز آواز شيپور و زخم دراي / همي كوه را دل برآمد زجاي


ابن خلدون نيز پيرامون اهميت دادن سلسله‌هاي تاريخي ايران به موسيقي مي‌نويسد: موسيقي نزد ايرانيان پيش از اسلام مطلوب و محبوب بود و رواج بسيار داشت. پادشاهان توجه و علاقه‌ي زيادي به اهل موسيقي مبذول مي‌نمودند و خنياگران و موسيقيدانان را در دربار سلاطين ايران منزلت و مقامي بس ارجمند بوده است.

به هر حال مدارك موجود نشانگر آن هستند كه مسلمين وارث هنرهاي ايراني و حتي ديگر سرزمين‌هاي متعرفه گشتند و به مرور از اين هنرها تاثيراتي را پذيرا شدند. از ميان موسيقيدانان عصر اسلامي مي‌توان به ابوعثمان سعيدبن مسجح، عبدالله بن سريج، مسلم بن محرز و يونس كاتب، بردان، عقيله، معبد، مالك و ابوكامل عبادل را نام برد.

جرجي زيدان ،نويسنده مسيحي معتقد است: عرب‌ها پس از ظهور اسلام و آميزش با ايرانيان و روميان چيزهايي از موسيقي آنان آموختند و اين اقتباس كه محتاج به تجربه نبود زودتر از ساير اقتباس‌هاي علمي، عملي شد و اول كسي كه به اين كار دست زد يك زر خريد مكي بود كه سعيد بن مسجح نام داشت سعد آواز نيكو مي‌خواند و علاقمند به موسيقي بود.

بررسي اسناد تاريخي نشان مي‌دهند كه بعد از اسلام موسيقي ايراني دچار تغيير و تحولاتي شد. بهمن مه آبادي در همين زمينه مي‌نويسد: عدم پردازش به مباني علمي موسيقي كه به وسيله فيلسوفان اسلامي و ايراني طرح و بررسي شده و پيشنهاد گرديده موسيقي ايراني را دچار ركود و عقب ماندگي غير قابل جبراني ساخت كه تا به امروز ادامه دارد، صورت پاك موسيقي ايران در دست اربابان مستبد و مطربان درباري و دوره‌گرد به سطح يك جريان مبتذل تبديل شد و دچار يكنواختي و كسالت گرديد در حالي كه شعر، خود را از اين بلا رهانيد و در راه اعتلاي خويش آنقدر اوج گرفت كه امروزه ايران يكي از بزرگترين و اولين كشورها دارنده‌ي ادبيات كهن و غني در جهان به شمار مي‌آيد.
بايستي توجه داشت موسيقي ايراني به خصوص در ابعاد آئيني قصه‌اي است از راهي نوين كه زيستن شرقي را معنا مي‌دهد و در حقيقت باز نماي وحدانيت و تقدس محسوب مي‌شود، طوري كه با گذشت سال‌هاي متمادي برخي از عرفا بدون وضو دست به‌آلات سماع نمي‌زنند. از مهمترين ترانه‌ها و سروده‌هاي آئيني مسلمانان مرثيه و نوح‌سرايي براي سالار شهيدان است كه سابقه‌ آن به دوران آل بويه باز مي‌گردد. در ميان شاعران و مداحان اين مرثيه‌ها خوانندگان و موسيقيدانان بزرگي ظهور كرده‌اند.

معروف‌ترين مرثيه‌ساز قديم محتشم كاشاني است كه دوازده بند او در مرثيه‌ي شهداي كربلا بسيار مشهود است اين ترجيح بند با اين بيت آغاز مي‌شود:
باز اين چه شورش است كه در خلق عالم است/ باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

از ديگر موسيقي‌هاي سنتي وآئيني باز مانده از موسيقي گذشته مي‌توان به سبك اين هنر در استان‌هاي مختلف كشور اشاره كرد، به عنوان نمونه كردستان را بايد مهد موسيقي ايران قلمداد كرد،‌ زيرا موسيقي كردي با موسيقي‌هاي باستاني ايران نسبتي تمام و كمال دارد. در ميان انواع بي‌نظير موسيقي كردي «هوره» و «شمشال» از همه قديمي‌ترند.

از بخش‌هاي مختلف موسيقي كردستان مي‌توان موسيقي مقامي، آوازي، مذهبي و حماسي را نام برد.

استان گيلان نيز يكي از غني ترين گنجينه‌هاي فرهنگ موسيقي را داراست. اين گنجينه‌ غني به گفته‌ دكتر اميراشرف آريانپور بر خلاف بسياري از مناطق ايراني از وحدت سبك برخوردار نيست به اين معنا كه نقاط مختلف گيلان چه از نظر تنوع آوازها و چه از لحاظ خصوصيات ملودي و ريتم از سبك‌هاي مختلفي برخوردارند.

خره، كشتي مقام، عروس بران، وزرا جنگ و پهلوي خواني از نمونه موسيقي‌هاي بومي و آوازهاي محلي گيلان به شمار مي‌آيند.

در آذربايجان نيز موسيقي جزئي از فرهنگ زنده مردم محسوب مي‌شود. دراين ميان موسيقي مردمي شناخته شده عاشيق لر(عاشق‌ها) كه با سرشت بومي مردم آذربايجان‌ آميخته است از جايگاه ويژه‌اي برخوردار است.

پيشينه اين موسيقي كم و بيش روشن بوده و امروزه نيز در برگزاري مراسم و آئين‌هاي سنتي نقشي فراموش ناشدني دارد.

و سخن آخر اين است كه موسيقي ملي ايران راهي به درازاي تاريخ پيموده تا به دست ما رسيده است چه در دوره خلفاي عباسي كه در استان‌ها و مناطق دور دست به حيات خود ادامه مي‌داد چه از قرن ‌٩ كه با عدم نگارش كتاب‌هاي موسيقي اين هنر ملي رو به افول نهاد. ولي به هر حال دوره‌ اوج شكوفايي اين هنر را مي‌توان در دوره ساسانيان جستجو كرد، در زماني كه باربد قطعه‌ هفت خسرواني را ساخته بود و به قول نظامي:
درآمد باربد چون بلبل مست / گرفته بربطي چون اب در دست
ز صد دستان كه او را بود در ساز / گزيده كرد سي لحن خوش آواز
چو ياد از گنج باد آورد راندي / زهر بادي لبش گنجي نشاندي

مهدي طاهباز