شاملو متولد شده، نفس مي‌كشد!



از مدتها پيش خبرهايي مبني بر انتشار آثار منتشر نشده از شاعر ابرمرد و بامدار شعر نو، احمد شاملو، به گوش مي‌رسيد. طي هفته‌هاي اخير 3 اثر از احمد شاملو كه شامل شعرهاي سه مجموعه كتاب وي به نامهاي باغ آينه، مدايح بی صله و در آستانه است با صداي او و موسيقي زيباي استاد مرتضي حنانه به بازار آمد.
پيرامون اين سه اثر حرف و حديثهاي فراواني به گوش مي‌رسد كه هيچكدام مورد تاييد هيچ مقام مسئولي قرار نگرفته است.

اول ـ چرا بعد از مرگ بامداد؟!
بامداد آينه‌هاي واژه، پادشه قصر گويش نو را زماني از دست داديم كه كارهاي متفاوت او هركدام به نوعي به خاطره‌ها سپرده مي‌شد. ترجمه كارهاي لوركا، همكاري او براي توليد كاستهاي متفاوت(از جمله كارهايي كه طي سالهاي 63 ـ 64 با صداي خودش و موسيقي افرادي چون حسين عليزاده، بابك بيات و فريدون شهبازيان به بازار آمد) كه هركدام به نوعي در توقيف به سر مي‌بردند و اينها در حالي بود كه در مطبوعات و تلويزيون كسي جرات به زبان آوردن نام او را نداشت، تا جاييكه وقتي خشايار اعتمادي در تلويزيون قصد اجراي كار من و تو و درخت و بارون را داشت، از آوردن نام وي خودداري كرد.
اما بعد از مرگ وي، كتابهاي او تجديد چاپ شد و كاستهاي او روي پيشخوان نوارفروشيها قرار گرفت. اين سئوالات تكراي هميشه تيتر يا جزئي از مسائل اينگونه هنرمندان پس از مرگ بوده است.
سه اثر ياد شده توسط موسسه ماهور و سيد محمد موسوي توليد شده است كه قصه توليد آنها در داخل بروشور نوار از بان موسوي به چاپ رسيده است. قسمتي از گفته‌هاي موسوي در همين بخش مصداق مسئله ياد شده است. «شاملو در خواندن شعر وسواس به خرج مي‌داد. يك عبارت را چند بار مي‌خواند تا لحن و تكيه‌هاي مناسب آنرا پيدا نمي‌كرد قانع نمي‌شد و رها نمي‌كرد. به همين دليل ويرايش و پيرايش نوارهاي ضبط شده به كاري پر زحمت و طولاني تبديل مي‌شد. اما در اين ميان موانعي ـ كه ديگر لازم نمي‌دانم آنها را ذكر كنم ـ پيش آمد و برخلاف انتظار و آرزوي من امكان انتشار اين مجموعه در زمان حيات شاملو فراهم نشد…»

دوم ـ آيا مشكلات مجموعه‌هاي شاملو در ارشاد حل شد؟!
مشكلات و اختلاف‌ نظرها با ابرمرد واژه، بارها احمد شاملو را به انزوا كشاند. اين مشكلات به درگيري و اختلاف نظر و سليقه طرفدارانش نيز كشانده شد، تا جاييكه او را شاعري سياسي مي‌خواندند و چه اتفاقاتي كه براي قله‌نشين شعرنوي فارسي نيفتاد.
با توجه به انتشار اين سه مجموعه به نظر مي‌رسد اين مشكلات به حداقل رسيده اما چه سود كه اين شاعر آريايي در بين ما نيست كه از استقبال كارهايش توسط مردم و به‌ويژه جوانان لذت ببرد تا شايد اين‌گونه(به گفته خودش) خستگي او از سقاخانه و خانقاه و ميكده كمتر شود!

سوم ـ واژه‌بازي آيدا !
آيدا همسر اين شاعر هم يادداشت زيبايي را براي اين آثار نوشته است؛ «غول زيباي رنج ! چگونه آن همه تاب آوردي؟ آن آتشفشاني را كه چنان فشرده در عمق جانت نفس مي‌كشيد و گويي هرآن در كار متلاشي كردن تو بود و تو چه سخت در مهارش مي‌كوشيدي و… خستگي ناپذير. بردبار. پايداري‌ات از پاي درمي‌آوردمان… در وحشت‌انگيزترين شبها خورشيد را طلب مي‌كردي، از روشني مي‌گفتي… هراز چندي ققنوس‌وار از ميان خاكستر سربرمي‌آوردي، شكوهي در جانت تنوره مي‌كشيد و چون روحي منتشر در بي‌كرانه‌گي يگانه شدن با انساني كه نمي‌تواند زيبا نباشد، شوقي ديگر در جانمان مي‌دميد و آغوشمان را پر از مهر مي‌كرد.
شادي جان من بودي.
… تو همچنان در سطر سطر كتاب‌هايت، درون تمام واژه‌هايت نفس مي‌كشي. هر بامداد در هزار برگ تقسيم مي‌شوي و هر غروب، طنين قدمهايت به گوش مي‌رسد كه با آبشاري در كف، از سيراب كردن جوانه‌اي نورسته بازمي‌گردي.
غياب‌ات، حضور قاطع اعجاز است. ـ آيدا ـ زمستان 1381. »


ياحق ـ سبز باشيد

خدايار قاقانی