«يا لطيف»




بايد بهاريه نوشت. بايد از بهار گفت. بايد از نو شدن حرف زد. بايد از تولدي دوباره سخن گفت. سال، نو مي‌شود. بهار مي‌آيد. همه چيز جاني دوباره مي‌گيرد. اما دل ما…



« يا مقلب القلوب و الابصار »




روزهاي بهار، روزهاي ديگري است. مخصوصا روزهاي آغازين بهار. همه چيز بوي طراوت و تازگي مي‌دهد. همه چيز در حال از نو ساخته شدن است. روزهاي بهار، روزهاي تولد است و شبهاي بهار، شبهاي تكامل. اما روزها و شبهاي دل ما…



« يا مدبر الليل و النهار »




بايد طرحي نو درانداخت. بايد در دل، بهاري ايجاد كرد. زمان، نو مي‌شود. گردشي تازه در راه است. دل محتاج آغاز زماني نو و گردشي ديگر است. بايد غنچه دل را شكوفا كرد. اما غنچه دل ما…



« يا محول الحول و الاحوال »




خدايا، اي حضرت دوست، بهاري كه تو در دل قرار دهي، هيچگاه خزان نخواهد شد. بهاري كه با آمدن تو، در دل آغاز شود، غنچه‌هايي در خود دارد كه با شكفته شدن، نه پژمرده، بلكه جاودانه خواهد شد.



« حول حالنا الي احسن حال »




مهدي طاهباز ـ نوروز 1382

مهدي طاهباز