گريزی به وادی موسيقی کلاسيک شوپن، شاعر موسيقی
گريزی به وادی موسيقی کلاسيک
شوپن، شاعر موسيقی

گذر سال ها ما را به صد و پنجاه سال پس از زمانی می کشاند که آهنگساز لهستانی، فردريک شوپن در ۱۸۴۹ در پاريس درگذشت. از آنجايی که در روزگار ما ابديت و فناناپذيری مفاهیمی هستند که کم و بيش به دست فراموشی سپرده می شوند، جاودانگی شوپن قابل توجه است.
شوپن بزرگترين آهنگساز ساز خودش است و حتی در اين دوران اخير جايگاهی محکمتر در تاريخ موسيقی برای خود تثبيت کرده است. دکتر فردريش نيکس معتقد است: شوپن، بتهوون و واگنر سه عامل قدرتمند اصلي در پيشرفت موسيقی در قرن نوزدهم محسوب می شوند. شوپن تنها شاعر پيانو نيست، او شاعر موسيقی است. او نه موعظه می کند و نه نقاشی با اين حال هنرش هم دراماتيک است و هم تزيينی. هنگامی که او در تغزل عاشقانه بر سرنوشت سوگواری می کند همين نشانه متمايزی برای نبوغ او محسوب می شود.
او تا سرحد مرگ رنجور بود، ده سال آخر عمر او به طرز حيرت آوری به موتسارت، شوبرت، کيتس و دگر جوانمرگ شدگان گروه سرود فرشتگان شبيه بود. موسيقی او هم شايد عليرغم رعايت شديد اصول کلاسيک با معيار های باخ و بتهوون مطابقت نداشته باشد اما شکلی اعجاب انگيز دارد.
شوپن شاخص های هارمونيک بسياری ابداع کرد. او آکورد محصور میان اکتاو را ازهم گسست و آنرا به قلمرو هارمونی های بسط داده شده کشانيد و هارمونی سفت و سخت آلمانی را کروماتيزه کرد. چه زيبا اين باغ را آبياری نمود تا ريشه ای محکم جلوه گر شود. شوپن يکی از بزرگترين پيانيست های زمان خود بود؛ شخصيتش دوست داشتنی و دلنشين بود. او تندگرا بود و همچنانکه سرمست سرعتش بود، می نواخت و شنوندگانش را به وجد می آورد.
در مورد والس های شوپن بايد گفت اين آثار ملموس ترين آثار شوپن هستند و تنها در چند تایی از آنها اشاره ای به افسردگی ماليخوليايی نوکتورن ها و اسرتسو ها وجود دارد. والس دو ديز مينور در (op.64) شاعرانه ترين والس ها محسوب می شود. حس ماليخوليايی پنهان در تم دوم هم نمی تواند طلسمش را باطل کند. روح ناآرامی و بی قراری، اما خيلی زود به آن باز می گردد. اين والس ها عظمت اين آهنگساز را بيان می کنند.
شوپن اولين پولونز خود را در سن ۸ سالگی نوشت و تحصيلات خود را در آهنگسازی از ۱۲ سالگی آغاز کرد. او يک معلم نمونه بود البته مثل ليست شاگردان فراوانی برای معرفی به عموم پيدا نکرد اما چند پيانيست عالی تربيت کرد مثل «فليچ» کوچولو، پسرک مجار که ليست در مورد او گفته بود: وقتی او شروع به نواختن می کند من دکانم را تخته می کنم. فليچ در ۱۵ سالگی درگذشت.
زمانی که شوپن لهستان را در اثر حملهء روس ها ترک کرد و ساکن فرانسه شد ماجرای عشقی او با رمان نويس فرانسوی ژرژ ساندر، افول سلامتی او را پیآمد داشت. شوپن پس از مبارزه ای طولانی در هفدهم مارس ۱۸۴۹ در اثر بيماری سل در پاريس درگذشت و در گورستان پرلاشز به خاک سپرده شد.










