February 13, 2004
iranmusic - mghane

قریه من

ديگه اين قوزك پام ياري رفتن نداره
لباي خشكيدم حرفي واسه گفتن نداره

فروغي رو اينطوري شناختم. با آهنگي كه با همين شعر شروع ميشد، شدم شيفته فروغي، زندگيم رو يكجورائي با فروغي گذروندم. راستي شما يادتون مياد همين چند سال پيش توي اون روزاي گرم تابستون چي مي خوندند؟

يار دبستاني من
با من و همراه مني

هميشه هزارتا سئوال ناتموم داشتم راجع به فروغي كه هيچ جوابي براش نبود، تا اينكه كنسرت كيش رو گذاشت، 3 شب لذت بخش رو با فروغي داشتم. بگذريم.

چند وقت پيش تبليغ «قريه من» رو ديدم، منتظر تا بياد.«مهران زينت بخش» رو از مستنداتش راجع به فروغ مي شناختم، اونقدر رفتم و اومدم تا «قريه من» اومد، دوستي بهم هديش كرد. از 51 دقيقه زمان فيلم 7 دقيقه صرف تبليغ بقيه كارهاي «زينت بخش» ميشه (از اين زمان تيتراژهاي فيلم رو هم كم كنيد، بعد بصورت نوشتاري تاريخچه زندگي فروغي نقش مي بنده، مستند شروع ميشه، همه از خوبيهاي فروغي مي گن چند نفري هم باز از فروغي ميگن، به نظر من «تورج شعبانخاني» تقريباً مناسبترين شخص واسه صحبت راجع به فروغيه، بقيه فيلم هم به تيكه تيكه كارهاي فروغي، كمي از مراسمي كه سر مزار فروغي برگزار شده مي گذره، حالا بگذريم از آرم بتهوون كه تمام مدت بدجوري با ماست و خودشو به رخ مي كشه.

نميدونم چرا توي تموم مستند به سئوالهاي من جواب داده نميشه كه:

چرا فروغي بايد سالها سكوت مي كرد؟
چرا يك كاست بعد از انقلاب از فروغي منتشر نشد؟( جزء كاست از فرياد تا ترور كه همون شعر معروف «ياردبستاني» توشه).
فروغي رو وادار به سكوت كردند يا خودش سكوت كرد؟
چرا فقط مجوز كار توي كيش رو بهش دادند؟
فروغي چطوري مرد؟ دق مرگ شد؟ به مرگ طبيعي مرد؟ خودكشي كرد؟
و...

نميدونم احتمالاً اگر مي رفتند سراغ اين سئوالها اين مستند هم اجازه پخش نمي گرفت و هيچ.
باز هم ترجيح ميدم به جاي ديدن اين مستند، كارهاي فروغي رو بزارم، گوش بدم، لذت ببرم، بزارم خودش با آهنگهاش حرف بزنه، همونطور كه توي اين سالها هيچي نگفت، مصاحبه اي نكرد. همينطور برام مرموز و دور از دسترس باشه.

ديگه دوست ندارم بشينم و صحنه هاي عزاداري واسه فروغي و گريه خواهرهاش و همسرشو نيگاه كنم، ديگه دوست ندارم كسي بياد روي صفحه مونيتور(تلويزيونم)، از خوبيهاي فريدون بگه. فقط دوست دارم چشماممو ببندم، ياد اونشبها بيافتم دم خونه فروغي كه دسته جمعي آهنگهاي فروغي رو مي خونديم، شبهاي قشنگي بود.

كاش اسم اين فيلم ميشد «قوزك پا» تا لااقل معلوم ميشد چرا قوزك پاي فروغي ديگه ياري رفتن نداشت.

دلم از خيلي روزا با كسي نيست
تو دلم فرياد و فرياد رسي نيست