الف  |  الف

  نسخه چاپي آرشيو November 6, 2003
ايرانولوژی 1

Read in English


پيشگفتار

اين گفتارها، مجموعه ای هستند از دلمشغولی های نويسنده شان که اکثرا" تاريخ است و ايران و زبان. همه اين تاريخ و زبان هم ايران نيست، ولی ايران بخش مرکزی همه مشغوليات و تحقيقات من است، هرچند که به مقتضای زمان، گرفتار تاريخ و زبان همه کشورها هم می شوم. هدف نوشتن اينها درس تاريخ دادن نيست که خودم هم حوصله درس گرفتن ندارم، چه برسد به درس دادن. مقصود شايد اين باشد که کمی خواننده ها را با تاريخ، اين مبحث ترسناک که به نظر اکثريت، هميشه مملو است از جنگ و مرگ، آشتی بشود داد. اينجا قصه گويی هم نخواهد بود، و طنازی هم با هکذا، هرچند که داستانهای طنز در تاريخ کم نيستند. خلاصه اينکه اينها، نوشته هايی هستند که اهميت موضوعشان برای همه واضح است و احتياج به درازه گويی ندارد. فقط بخوانيد بدون تعصب.

تاريخ يعنی چه؟

اول کار، تعريف موضوع بحث. تاريخ يعنی چه؟ تاريخ نه شرح کسل کننده جنگهای آدمهای چند صد سال قبل است، نه داستان اينکه فلان شاه چکار کرد، و نه داستان شکستها و پيروزی های مملکتها. تاريخ اما داستان هم نيست، شرح خرابکاری ها و وطن فروشی ها و خيانتها نيست. تاريخ واقعيت است، تاريخ مجموعه زندگی آدمهايی است که زندگيشان را کرده اند و بعد زندگی را به من و شما بازگذاشته اند. همين قسمت مهمترين جنبه تاريخ است: زندگی من و شما، دنباله زندگی پايان يافته «آدمهای تاريخی» است. در زبان شناسی، ريشه تقريبا" هر لغتی را می شود در نوع قديمتر يک زبان پيدا کرد، يعنی ريشه هر لغتی در يک لغت قديمی تراست. شايد بشود اين را به زندگی هم بسط داد: هر زندگی، ريشه در يک زندگی قديمتر دارد. يعنی زندگی ها پايان پيدا نمی کنند، بلکه در ما ادامه دارند. به همين تناسب، تاريخ هم از زندگی ما جدا نيست، چون تاريخ يعنی زندگی خود ما همين ديروز، همين يک سال قبل، همين ده سال پيش، همين قرن گذشته، همين 1000 سال پيش،...!

تاريخ سکته هم ندارد، يعنی تاريخ فلان ملت يا فلان ممکلت يا فلان فرهنگ، پايان پيدا نمی کند. ممکن است ملتی در ملت ديگری جذب شود، فرهنگی با فرهنگ ديگر مخلوط شود، اما هيچ عامل تاريخی تمام نمی شود. ريشه خيلی از اشتباهات ما هم همينجاست، و نترسيد، حتی «اساتيدی» مثل فرانسيس فوکوياما هم فکر می کنند «پايان تاريخ» وجود دارد. خيلی ها شکست سومر و تحليلش در فرهنگ بابل را پايان سومر می دانند، اما وقتی می بينيم که فرهنگ و زبان سومری، دوهزار سال بعد روی فرهنگ و زبان ايران هخامنشی تاثير می گذارد ، آنوقت می بينيم که سومر شايد به عنوان يک کشور از بين رفت، اما سومری ها از بين نرفتند. و همينی که بقای مردم و فرهنگها را در وجود کشورهاشان می بينيم، همين خودش کژبينی تاريخی است.

تاريخ به همه مردم تعلق دارد: تنها آنچه که نوشته شده تاريخ نيست. اروپايی ها از همه بهتر تاريخ نوشتند، و از همه هم بهتر از اين نوشتن تاريخ سود بردند. اما تاريخهای مللی که تاريخشان را ننوشتند هم هنوز واقعی هستند. ديد« اروپا-مرکزبين» تاريخی، ديدی که «تاريخ» را از مصر و سومر شروع می کند و بعد از بابل و آشور، به يونان و روم و اروپای قرون وسطی و رنسانس می برد، در محافل دانشگاهی، ديد «تونلی» ناميده می شود ، ديدی که در آن، تاريخ يک وسيله نقليه است که تمام هدفش رسيدن به مقصد است، مقصدی در اروپا، و ملتهای ديگر فقط زمانی در مسير اين ديد قرار می گيرند که با اروپايی ها آشنا می شون د. پس از تاريخ هند و آسيای شرقی و افريقا، قبل از دوران کشفيات اروپايی و مستعمره سازی، چيزی نمی دانيم. در اروپا و امريکا، تاريخ ايران و غرب آسيا هم قبل از قرن 18 ناشناخته هستند . اسمهای «خاورنزديک» و «خاورميانه» هم همه به نسبت اروپا هستند: شرقی که به اروپا نزديک است: خاورنزديک!

تاريخ پس يعنی زندگی همه ما، و زندگی همه ما برروی يکديگر تاثير می گذارد، و برعکس بسياری که تاريخ دنيا را تا قبل از قرن 19، مجموعه اتفاقات تک و محدودی می دانند که برروی همديگر تاثيری نداشته اند، ما در اينجا خيال داريم تاريخی را نگاه کنيم که در آن توليد عرقيات سنتی شيراز بر درصد درآمد ملی چين در 1000 سال پيش تاثير می گذاشته. تاريخی که تاريخ همه ماست!

Fukuyama, Francis. “End of History and the Last Man”, Avon, 1993
Olmstead, Arthur. “History of the Persian Empire”, University of Chicago Press, 1959
Eurocentric
Tunnel Vision of History.
Blaut, James. “The Colonizers’ Model of the World”, Guilford Press, 1993
Frank, Andre Gunder. “Re-Orient”, UC Press, 1998
Wolf, Eric. “Europe and the People Without History”, UC Press, 1997




© 2002-2003 Cappuccino Magazine | Powered by MovableType | Hosted by PersianTools