الف  |  الف

  نسخه چاپي آرشيو November 12, 2003
ایران، ايرانی، و بقيه نگرانی ها

Read in English

پيشگفتار

از آنجايی که اسم مکرم ستون ما، ايرانولوژيست، شايد بد نباشد که اول تعریف کنيم که ايران کجاست، ايرانی يعنی چه، زبانهای ايرانی چه هستند، و جای زبان فارسی کجاست. اينها تعريفات خود من هستند از اين مفاهيم، يعنی تعريف حد و چهارچوبی برای بحثهای آينده. هيچ ادعايی در صحت صد در صد جزئيات وجود ندارد، و همه تعريفها بر مبنای برداشتها و خوانده های من هستند، نه لزوما" تعاريف دائره المعارفی.

ايران کجاست؟

اکثر ما با شنيدن اسم «ايران» به ياد محدوده جغرافيايی ميافتيم که امروزه به عنوان کشور ايران شناخته می شود. خيلی از ما هم می دانيم که ايران در زمانی نه چندان دور، محدوده سياسی بزرگتری از امروزه داشته و شامل کشورهای آذربايجان (يا اران و شروان)، ارمنستان (ارمن)، گرجستان، قسمتی ازجنوب عراق، بحرين، قطر، و چند امارت از امارات عربی، قسمتی از افغانستان و پاکستان، و بخشهايی از ترکمنستان، ازبکستان، و تاجيکستان هم می شده. اين تقريبا" حد سياسی کشوری است که شاه عباس به آن حکومت می کرده .

اما اين ايران آيا هميشه در همين اندازه ها بوده؟ اصلا" ايران از کی ايران بوده؟ دولت هخامنشی به مصر و هند و ترکيه هم حکومت می کرده، آيا اين کشورها هم جزو ايران بوده اند؟ آل بويه حتی به تمام ايران امروز هم حکومت نمی کرده اند، و سامانيان در ماورالنهر بوده اند و تقريبا" به هيچ قسمت از خاک امروز ايران حکومت نمی کرده اند. آيا آل بويه و سامانيان دولتهای ايرانی بوده اند؟

برای جواب اين سوال، بايد اول به دنبال جواب يک پرسش اساسی بگرديم: ايران يعنی چه؟ ايران از نظر زبانشناسی، کوتاه شده واژه پارسی ميانه «ايرانشهر» است که خودش از پارسی قديم «ائيران خشثره» می آيد و به معنی «مملکت ايرانيان» است. اولين استفاده سياسی از اين واژه در دوران ساسانيان صورت گرفت که در آن، مناطق مرکزی شاهنشاهی ساسانی، ايرانشهر نام گرفتند (اين مناطق تقريبا" همان ايران صفوی هستند با تفاوت اينکه تمام عراق و دور خليج فارس و دریای عمان هم در قلب ايرانشهر قرار می گرفته اند). ساسانيان از ايرانشهر برای تفاوت گذاشتن بين مرکز شاهنشاهی با کشورهای تحت سلطه (مثل يمن، قسمتهايی از هند، سوريه، و مصر) استفاده می کرده اند.

تا دوران صفوی، ايران به عنوان يک شاخص سياسی کمتر کاربرد داشته و بيشتر يک لفظ فرهنگی بوده به معنی مردمی که به فرهنگ مشترک ايرانی تعلق دارند. به همين دليل است که مردم ازبکستان و بلوچستان و آذربايجان و شيراز، همه به يک نام، «ايرانی» شناخته می شده اند، نه به دليل اينکه لزوما" در تمام ادوار تاريخی، همه زير يک حکومت سياسی مشترک زندگی کرده اند. اصولا" تصور حکومت سياسی به عنوان مشخص کننده هويت ملی، تصوريست که از اروپای قرن 18 و 19 می آيد و در خيلی کشورها، از جمله ايران، سابقه زيادی ندارد. در اين ديد سياسی، مردم کشور «ايران» با مردم کشور «افغانستان» يکی نيستند، چون زير دو شاخص سياسی مختلف زندگی می کنند و هويت ايرانی و افغانی متفاوتند. در صورتی که در بيشتر تاريخ هردو اين کشورها، مردم آنها با هم زندگی می کرده اند و برای مثال، مولانای «بلخی» و حافظ «شيرازی» هردو متعلق به يک فرهنگ و ملت بوده اند.

نتيجه اينکه بسط جغرافيايی و سياسی «ايران» به هيچ وجه نشاندهنده بسط فرهنگی آن نيست، و در تمام اين گفتارها هم منظور از ايران، گستره فرهنگی و نه سياسی آن خواهد بود.

زبانهای ايرانی چه هستند؟

خيلی ها از ما در مورد معنی زبان فارسی، زبانهای ايرانی، و بعضا" پارسی يا تلفظهای اروپايی آن، مشکل داريم و غير از ندانستن تعريف، از رابطه آنها به يکديگر نيز بی خبريم. برای مثال، بسياری از مردم «زبانهای ايرانی» را با «زبان فارسی» يکی می دانند و يا کردی، بلوچی، و تالشی را از لهجه های فارسی حساب می کنند.

زبانهای ايرانی (هميشه به صورت جمع) يک خانواده زبانی هستند که از يک زبان اوليه که به صورت قراردادی «ايرانی پيشرو» ناميده می شود سرچشمه گرفته اند. ايرانی پيشرو، يکی از شاخه های زبانهای هندو-ايرانی است که خودش شعبه شرقی زبانها هندو-اروپايی است و شامل زبانهای شمال هندوستان و نورستانی هم می شود.

در نوشته های علمی، زبانهای ایرانی به سه دوره «ايرانی قديم» (از حدود 1100 تا 200 قبل از ميلاد) «ايرانی ميانه»(200 قبل از ميلاد تا 800 بعد از ميلاد) و «ايرانی نو» (از 800 بعد از ميلاد تا زمان ما) تقسيم می شوند.
از زبانهای ايرانی قديم، فقط از اوستايی و پارسی باستان (زبان هخامنشيان) نوشته هايی در دست داريم. در دوران ميانه، نوشته های پارتی (زبان اشکانيان)، پارسی ميانه (زبان ساسانيان)، سغدی، بلخی، خوارزمی، بخاری، سکايی، و چند زبان ديگر در دست است. در دوران نو هم زبانهای پارسی نو (فارسی) و کردی و بلوچی و پشتو و آسی و تالشی و تاتی و خيلی زبانهای ديگر، تقريبا" همه با آثار نوشته شده، برای همه آشنا هستند. پس زبان فارسی، فقط يکی از زبانهای خانواده زبانهای ايرانیست که بيشترين متکلم را دارد.

و اما آريايی ها!

اين بخش را در گفتارهای آينده ادامه خواهيم داد، اما در اينجا لازم است که کمی هم راجع به آريايی ها صحبت کنيم. آريايی ها قومی هستند که بسياری از ايرانی ها، خود را از نوادگان آنها حساب می کنند. گذشته از اينکه آريايی گرايی در اين قرن، برای بوجود آوردن يک هويت خاص بکار رفته، موضوع ديگر اينست که در ايران خيلی قبل از آريايی ها، تمدنهای مختلفی مانند ايلامی ها و يا حتی تمدنها کشف نشده ای وجود داشته اند، و همچنين مردمان زيادی قبل از آمدن آريايی ها به ايران، در فلات ايران زندگی می کرده اند (کاسی ها، گوتی ها، ميتانی ها، هوری ها، و...) که حتما" بعد از آمدن آريايی ها به ايران، با آنها در آميخته اند و به همان اندازه، بايد به عنوان اسلاف ما شمرده شوند؛ و اين خود تازه بدون در نظر گرفتن بابلی ها و یونانی ها و رومی ها و عربها و هندی ها و مغولهاييست که در مراحل مختلف تاريخی، با مردم ايران ممزوج شده اند. پس تصور نژادی از آريايی ها هيچ توجيه تاريخی ندارد، و تنها وابستگی بدون خدشه مردم امروز ايران به اقوام مهاجر آريايی، زبانهای ايرانی هستند که ذکرشان در بالا رفت. در آينده از مردم ايران قبل از آريايی ها و از آريايی ها قبل از آمدن به ايران بيشتر صحبت خواهيم کرد.


ماخذ


Savory, Roger. “Studies on the history of Safawid Iran.” London : Variorum Reprints, 1987

برای اطلاعات بيشتر در مورد مفهوم ايران و حدود جغرافيايی ايرانشهر دو کتاب زير را نگاه کنيد


Gnoli, Gherardo. “The Idea of Iran.” Roma : Istituto Italiano per il Medio ed Estremo Oriente, 1989
Daryaee, Touraj. “Shahrestaniha-I Eranshahr.” Costa Mesa,Mazda Publishers, 2000



Mallory, J.P. “In Search of Indo-Europeans”. New York, N.Y. : Thames and Hudson, 1989


ارانسکی، م. "زبانهای ايرانی"، تهران، سخن، 1378






© 2002-2003 Cappuccino Magazine | Powered by MovableType | Hosted by PersianTools