ديگر تمدنهای قبل از آريايی ايران
صحبت هفته گذشته، سر تمدنها و مراکز اصلی سکونت در ايران قبل از مهاجرتهای آريايی ها و تمدن عيلام بود. اين هفته هم اين بحث را با صحبت در مورد چند تمدن باستانی ديگر ادامه می دهيم.
اورارتو و ميتانی
بحث راجع به اين دوتمدن مهلتی بيشتر از اين گفتار نياز دارد و در اينجا فقط به خلاصه ای از تاريخ آنها پرداخته خواهد شد. اورارتو نام تمدنی است که در غرب آذربايجان امروز، شرق آناتولی، و شمال کردستان، حدود 1500 سال قبل از ميلاد، قدرت گرفت. بيشتر اطلاعات ما از تمدن اورارتو، از نوشته های آشوری است، ولی می دانيم که قدرت اورارتو آنها را قادر به در اختيار گرفتن تجارت قفقاز و حوزه اطراف دريای خزر می کرده است. شهرهای اورارتو معماری خاص و شاهانه ای دارند که باقيمانده بعضی از آنها در شمال کردستان، حکايت از پيشرفته بودن آن و تاثيرش بر معماری مادها و هخامنشيان می کند.زبان اورارتو احتمالا" از زبانهای "هورانی" بوده (که از زبانهای قفقازی هستند) و نزديکترين زبان مدرن به آنها، زبان گرجی است. پادشاهان اورارتو در زمان فترت آشور، با گسترش حوزه قدرت خود به شمال بين النهرين و شرق سوريه، عملا" نبض تجارت در منطقه آناتولی و بين النهرين را در دست گرفتند و قدرت گيری آنها تا حدی سبب کاهش قدرت امپراطوری مقتدر و بسيار جنگجوی «هيتی» در مرکز آناتولی شد. کلمه اورارتو، ريشه نام کوه آرارات است. سلطنت اورارتو بعد از سالها جنگ و رقابت با آشور، در اثر حمله قوم ايرانی «سکاها» در قرن هشتم قبل از ميلاد، از بين رفت و باقيمانده آن، به زير قدرت مادها در آمد.
تمدن ميتانی يکی ديگر از تمدنهای «هورانی» در غرب ايران و شمال بين النهرين بود. ميتانی ها قبل از اورارتو شروع به گسترش قدرت خود کردند و با همپيمانی با دولت آشور، توانستند نفوذ زيادی در تجارت منطقه به دست بياورند. قدرت ميتانی بزودی توسط دولت «هيتی» شکسته شد و پادشاهان ميتانی به صورت دستنشانده های امپراتور هيتی در آمدند. يکی از جالبترين و مهمترين جنبه های تمدن ميتانی، نفوذ فرهنگ هندو-آريايی برروی آن است. در يک قرارداد سياسی بين شاه ميتانی و امپراتور هيتی، نام بسيار از خدايان هردوکشور ذکر شده است. در فهرست خدايان ميتانی، نام چهار خدا ذکر شده که اسمهای هندو-آريايی دارند که در ريگ ودا هم ذکر شده (ميترا، ورونا، ايندرا، و نستيا). همچنين، در يک رساله در مورد نگهداری اسبها، تمام کلمات مربوط به بهداشت و يراق اسب، به زبان آريايی نزديک به سانسکريت ودايی آمده. اين مطلب، با توجه به قرار داشتن ميتانی در غرب ايران و چندين هزارکيلومتر دور از محل زندگی هندو-آريايی ها، منجر به وجود آمدن يکی از بزرگترين مشکلات در مورد پيدا کردن محل زندگی اوليه هندو-ايرانی ها و همچنين هندو-اروپايی ها شده است.
کاسی ها
کاسی ها از اقوام کوهنشين زاگرس، در منطقه لرستان امروز، بودند. کاسی ها، به همراه همسايگانشان، گوتی ها، از اوايل عصر مفرغ، همواره خطری برای همسايه های ساکنشان در عيلام و بين النهرين به شمار می رفتند و با حمله های بی مقدمه به شهرهای ثروتمند اين تمدنها، به غارت معابد و بازارها و مراکز تجاری دست می زندند. يکی از سياستهای اصلی دولتهای عيلام و بابل، بر مبنای حفاظت شهرها از اين حملات بنا شده بود. اما در اواسط قرن هجدهم قبل از ميلاد، يکی از حملات بزرگ کاسی ها به بابل، منجر به سرنگون شدن دولت محلی و جايگزينی کاسی ها بر تخت سلطنت بابل گشت. بابل زير حکومت کاسی ها به پيشرفت خود ادامه داد و حاکمان کاسی، کم کم جزئی از تمدن بزرگ بابل گشتند. همين استحاله در جامعه ساکن بابل، منجربه قطع رابطه حاکمان با ريشه های کوهنشينی خود شد، و بعد از 500 سال حکومت در بابل، حاکمان کاسی مغلوب يک انقلاب محلی شدند و بدون داشتن کمک از کاسی های ديگر، مجبور به تسليم سلطنت و برگشتن به کوهستان های خود شدند. کاسی ها احتمالا" از اقوام محلی کوهستان بوده اند که ممکن است از نظر زبانشناسی با اجداد عيلامی ها مربوط بوده اند، هرچند که بعضی از محققين، اعتقاد به وجود يک طبقه حاکمه آريايی، در جامعه کاسی دارند.
به غير از تاثير آنها بر عيلام و بابل، تمدن کاسی بخاطر آثار هنری خود شناخته شده است. ظروف مفرغی کاسی ها از بهترين آثار فلزکاری عصر مفرغ در تمام دنيا به شمار می روند، و فناوری بسيار پيشرفته ای که موفق به ساختن اين ظروف شده، حکايت از تمدنی پيچيده تر از آنچه ما در مورد کاسی ها به عنوان ملتی جنگجو می دانيم، می کند.
مجموعه باستانشناسی بلخ-مرو
يکی از ناشناخته ترين حوزه ها باستانشناسی در جهان، منطقه ماوراالنهر و شمال خراسان است. وجود صحرای پهناور قراقوروم در منطقه شمال خراسان و تمدنهای تاريخی و شناخته شده سغدی، خوارزمی، و کوشانی در شرق خراسان (شمال افغانستان امروز) و ماوراالنهر، از طرفی باعث دشواری اکتشافات شده و از طرف ديگر توجه بيشتر دانشمندان را به تمدنهای تاريخی جلب می کند. در اين ميان، تاريخ اين منطقه در عصر مفرغ و قبل تر از آن، بسيار ناشناخته مانده است.
کشف يک مجموعه باستانشناسی، شامل يک شهر محصور و باقيمانده چند روستای باستانی در منطقه ای بين مرو و بلخ امروز در اواسط قرن بيستم، جان تازه ای به باستانشناسی اين منطقه بخشيد. کشف باقيمانده ساختمانهای بسيار کهن و آثار هنری و صنايع دستی فراوان، باعث شکل گيری نظريه های متفاوتی در باره مردمی که در اين مجموعه زندگی می کرده اند شده است. از جمله مهمترين دانشمندانی که در اين مورد تحقيق کرده اند، دکتر ويکتور ساريانيدی است که عملا" به عنوان متخصص مجموعه باستانشناسی بلخ-مرو(بماک) شناخته می شود، هرچند که نظريات او از طرف بسياری از دانشمندان، از جمله لمبرگ-کارلوسکی، مورد ترديد واقع شده است.
اهميت اين مجموعه در اينست که تمام شواهد و قراين، تاريخ مسکون بودن آنرا به 1000 تا 2000 سال قبل از ميلاد مسيح می رسانند، و اين درست محدوده زمانی است که بر مبنای ديگر کاوشهای باستانشناسی، مثلا" در گورستان آندرونوو، برای سکونت هندو-ايرانی ها (آريايی ها) در ماوراالنهر مشخص شده؛ هرچند که آثار به دست آمده از اين مجموعه، بخصوص سراميکها، بجز محدودی آثار دستی، هيچگونه خاصه های هندو-ايرانی شناخته شده ای از خود نشان نمی دهند. عملا، تمدن مجموعه مرو-بلخ، بيشتر تحت تاثير تمدن «هراپا» (موهنجودارو)، يعنی تمدن قبل از آريايی جلگه رود سند بوده. به همين دليل، بسياری از محققين معتقدند که اين مجموعه از مراکز دوردست تجاری تمدن «هراپا» با ماوراالنهر بوده.
از طرفی، ساريانيدی، مجموعه بلخ-مرو را محل اقامت اجداد ايرانی ها می داند که از آنجا برای اولين بار به طرف جنوب و جنوب غربی مهاجرت کرده اند، يعنی شهر نيمه افسانه ای که در اوستا با نام «ائريانم وئجو» و در فارسی ميانه «ايرانويج» شناخته می شده. اين نظريه به دليل محدود بودن آثاری که بشود با اطمينان آنها را ايرانی دانست، از طرف بيشتر دانشمندان رد شده است. نظريه ديگر، غير ايرانی بودن اين مجموعه را در مراحل اوليه تائيد می کند، ولی تنها بر مبنای حدس و گمان، به اين نتيجه می رسد که به مرور زمان، اقوام مهاجر ايرانی به اين شهر وارد شده اند و تا حدی با جمعيت ساکن آميخته شده و شايد حتی در مرحله ای از تاريخ مجموعه مرو-بلخ، روسای قبايل ايرانی به حکومت شهر هم رسيده باشند. مانند ديگر نظريه ها، اين نظريه هم غير قابل اثبات است.
به نظر من، با توجه به شواهد موجود، مجموعه مرو-بلخ دارای نشانه های ايرانی قابل توجهی نيست. اما در حومه اين مجموعه و تمامی دشتهای اطراف آن، باقيمانده گورستانهايی به چشم می خورد که به طور يقين، به مردمی ايرانی تعلق داشته اند (برای اين مطلب، مراجعه کنيد به مقاله هفته آينده). از طرفی، آثار کتبی موجود نظير ادبيات گاثايی، قسمتهای پيش از زرتشتی اوستا نظير بخشهايی از يسناها و نظير آن، به زندگی کاملا" کوچ نشينی و غير ساکن ايرانيان اشاره می کنند. نتيجتا، امکان اينکه مجموعه مرو-بلخ متعلق به يک تمدن ساکن نظير «هراپا» بوده، اما با ايرانيان کوچ نشين در همسايگیش تماس و تجارت داشته، بسيار زياد است، و اين می تواند توجيه کننده آثار محدود ايرانی موجود در مجموعه باشد. به هر حال، مجموعه باستانشناسی مرو-بلخ از جالبترين مجموعه های باستانشناسی دنياست که کشف جزئيات آن، باعث حل شدن بسياری از نقاط کور در باستانشناسی خواهد شد.
برای مطالعه بيشتر
Bryce, Trevor. The Kingdom of the Hittites. Clarendon Press, Oxford, 1998
Mallory, J. K. “Archaeological models and Asian Indo-Europeans”, in Nicholas Sims-Williams ed. Indo-Iranian Languages and Peoples, Oxford University Press, 2002
Cameron, George C. History of Early Iran, University of Chicago Press, 1976
Sulimirski, T. “The Scyths”, in Ilia Gershevitch ed. Cambridge History of Iran Cambridge University Press, 1985
Piotrovskii, B. B. The ancient civilization of Urartu Cowles Books Co., ?
Masson, V. M. & V. I. Sarianidi Central Asia: Turkmania Before The Acheamenids,Golborne, 1972
در اينترنت
http://www.iranologie.com/history/history.html
http://www.dienekes.com/blog/archives/000374.html
http://www.crystalinks.com/kassites.html
http://campus.northpark.edu/history/WebChron/MiddleEast/Kassites.html
http://www.allaboutturkey.com/urartu.htm
http://www.angelfire.com/nt/Gilgamesh/hurrian.html









